دوستی ها – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

شعر طنز و زیبای قلب شوهر ویژه پسران مجرد

شعر طنز با نام قلب شوهر

شعر طنز با نام قلب شوهر

داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟

جاری‌ام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ

تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ

مُردم از خانه‌نشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ

کاش می‌شد که تنم می‌کردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ

رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ

گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / “باید این لحظه بی‌خوف و درنگ”

روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ

با نگاه غضب‌آلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ

شوهر ذلیل مادرمرده / نه بل‌آن جمله مردان را ننگ

هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ

رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ

خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ

زن ظالم که بهانه می‌جست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:

شوهر بنده که تریاکی هست / می‌زند سیلی و مشت و اردنگ

گر تو صادر نکنی حکم طلاق / می‌شوم کشته ضربات کلنگ

شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شرنگ

قاضی بی‌خبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ

به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ

خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین / “واندکی سوده شد او را آرنگ”

“از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ”

از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:

آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ!

شعر طنز با نام قلب شوهر

و بدان ای فرزند که شعر فوق بدان سبب سروده شده‌است که حواست را جمع نموده و زن نگیری که زن تو را معتاد می‌کند.

پی نوشت: ما حرفمان را پس می‌گیریم. ای فرزند زن بگیر که از قدیم گفته‌اند زن که عمر و نفسه، دوتاش خوبه چهارتاش بسه!

ADs
در حال بارگزاری ...

۲ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. سمانه :
    05 تیر 92

    جالب بود.
    یه شعرم در وصف خانوما پیدا کنید بذارید لطفا. 😉

  2. jAvAd :
    05 تیر 92

    اینم شعر «مادر» ایرج میرزا

    داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌ / که‌ کُند مادرِ تو با من‌ جنگ

    هر کُجا بیندم‌ از دور کُند / چهره‌ پر چین‌ و جبین‌ پُر آژنگ

    با نگاهِ غضب‌ آلود زند / بر دلِ نازکِ‌ من‌ تیرِ‌ خدنگ

    مادرِ سنگ‌دلت‌ تا زنده‌ست‌ / شهد در کامِ من‌ و توست‌ شَرنگ

    نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ تو را / تا نسازی‌ دلِ او از خون‌ رنگ ‌ ‌ ‌

    گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌ / باید این‌ ساعت‌ بی‌خوف و درنگ

    روی‌ و سینۀ تنگش‌ بدری‌ / دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینۀ‌ تنگ

    گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌ / تا بَرد ز آینۀ‌ قلبم‌ زنگ

    عاشقِ بی‌خرد ناهنجار / نه،‌ بل‌ آن‌ فاسقِ بی‌عصمت‌ و ننگ

    حُرمتِ مادری‌ از یاد ببُرد / خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ ز بنگ

    رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌ / سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ

    قصدِ سرمنزلِ‌ معشوق‌ نمود / دلِ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ

    از قضا خورد دمِ در به‌ زمین‌ / و اندکی‌ سُوده‌ شد او را آرنگ

    وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز / اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌فرهنگ

    از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود / پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ

    دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌ / آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ:

    «آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌ / آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ»

    و بدان ای فرزند که شعر فوق بدان سبب سروده شده‌است که حواست را جمع نموده و حرمت مادرت را نگه داری .

    پی نوشت: ولی ما حرفمان را پس نمیگیریم 😀

بستن تبلیغات
الفبای سفر