دوستی ها – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

مجموعه اس ام اس های تنهایی پیامک های عاشقانه و بی وفایی 27 آبان 1392

گلچین جملات عاشقانه و بی وفایی و متون رمانتیک و احساسی

اس ام اس و پیامک عاشقانه و بی وفایی

بهتر بودن بهتر از اینه که وانمود کنی که بهترینی
.
.
.
ز چشمت چشم آن دارم، که از چشمم نیاندازد

به چشمانی که چشمانم، به چشمان تو مینازد

زکات چشم، چشمی، سوی چشم ما کن

که چشمم را بجز چشمت، دگر چشمی نمی سازد

 عاشقانه و بی وفایی عاشقانه و بی وفایی عاشقانه و بی وفایی عاشقانه و بی وفایی  عاشقانه و بی وفایی عاشقانه و بی وفایی  عاشقانه و بی وفایی 
.
.
قرارمون این نبود، قرار بود برای برقراری یکدیگر بکوشیم
نه برای بی قراری، حالا که از من دوری بدجوری بی قرارتم . . .

.
.
.
وقتی قرار شد من بی قرار تو باشم، ناگهان تو تنها قرار زندگی ام شدی!

.
.
.

عادت کن که عادت نکنی، که اگه عادت کنی نمی تونی عادت نکنی!
.
.
.
امیدوارم اگه وفا میکنید وفا ببینید نه چیز دیگه!!

.
.
.
تو رگ شوخی ات با دیگران گُل می کند
و من رگ غیرتم باد!
عجب
نمی دانستم رگها هم قدرت انتخاب دارند…!

.
.
.
خیال کردی رفتی و تمام؟!

بریدی و خلاص …

من هرگز کوتاه نمی آیم … می بینی؟

تا ابد دهانت از شعرهای عاشقانه من سرویس است!!
.
.
.
“تو” جا زدی
“من” جا خوردم
“اون” جا گرفت!
.
.
.

هر بار که کودکانه دست کسی رو گرفتم
گم شده ام!
ترس من از گم شدن نیست ..
ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند!

.

.

.

میخواهم آنقدر بو بکشم تو را که ریه هایم پر شود از عطر تنت
که هوا داشته باشم برای نفس کشیدنم
وقتی کنارم نیستی
.
.
.
“تو” تنها یکیست آن هم تویی
من دیگران را “شما” خطاب می کنم . . .
.
.
.
نخورده می، چه داند شراب یعنی چه / ندیده آب چه داند سراب یعنی چه
درست نیست که بدانی چه حالتی دارم / مرا ببین که بدانی خراب یعنی چه . . .
.
.
.
عقل تا تدبیر و اندیشه کند
رفته باشد عشق تا هفتم سما
عقل تا جوید شتر از بهر حج
رفته باشد عشق بر کوه صفا . . .
(ویکتور هوگو)
.
.
.
گرمایی بوده ام همیشه اما بین خودمان بماند
سرمایی میشوم وقتی پای آغوش تو در میان باشد . . .
.
.
.
در حسرت آغوش تو هستم، بغلم کن / از عطر بر و روی تو مستم، بغلم کن
کی گفته که قراره دور از تو بمونم / من با احدی عهد نبستم  بغلم کن . . .
.
.
.
روزم با تو آغاز می شود، شبم بی تو تمام نمی شود!
چه کنم؟
.
.
.
دلم، یک مزرعه مى خواهد
یک “تو”
یک “من”
و گندم زارى طلایى رنگ
که هوایش آکنده با عطر نفسهاى تو باشد . . .
.
.
.
اگر گفتی
چگونه می شود مُرده ای را زنده کرد؟
فرض کن من مُرده ام!
حالا بخند…
.
.
.
یک مرد چه میخواهد؟
دستی که بگیرد در دست
چتری که بگیرد بر دوش
یک همقدم عاشق
با او بشود مدهوش!
.
.
.
من و تو
جمعه و شنبه بودیم!
هر چه قدر من به تو نزدیک بودم
تو از من دور بودی…
.
.
.
نگاهت را گره بزن
به هر لحظه من
حس امنیت می گیرم
وقتی تو
درگیر منی
.
.
.
گفتم ای فال فروش، لای این بسته فال
“مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید” هم داری؟
گفت: اگر بود کسی فال فروشی می کرد؟
.
.
.
امروز یه کار ضرورى دارم و اون دوست داشتن توئه …
دیروز هم همینطور بود
فردا هم همینطوره!
.
.
,
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻋﮑﺎﺱ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﭘﻮﻟﺶ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﺭﻓـــــــــــــــــ
.
.
.
یه وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی …
چرا که رسوا خواهم شد و همه خواهند دید!
لحظه لحظه تو را در میان واژه هایم
.
.
.
عشق یعنی:
طوری نگام کنی که انگار …
آدم قحطه!
.
.
.
سر و ته این حرفها را که بزنم
باز هم
تویی که در سرم
ته حرفها را میزنی
.
.
.
آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت
که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف
و من از دور ببینم که پر از لبخند است
چشم و دنیا و دلت …
.
.
.
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم

می گویند باران رساناست، شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند . . .
.
.
.
آدم ها حق دارند آغوشی داشته باشند
که وقتی بغض داشت خفه شان می کرد بهش پناه ببرند
و ایمان داشته باشند تا وقتی که آنجا هستند دست هیچ غمی بهشان نمی رسد . . .
.
.
.
به یک جایی از زندگی که رسیدی میفهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میانشان می گذرد
از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . .
.
.
.
صدا … رفت
تصویر … رفت
خاطره اش … نمیرود . . .
.
.
.
دلم یه رمان میخواد…
اولش من و تو باشیم…..
آخرش ما…
.
.
.
گاهی آدم دلش فقط یک دوستت دارم می‌خواهد
که نمیرد!
.
.
.
قدیم تر ها چقدر بهانه برای “ملاقات” و “محبت” زیاد بود!
چشمه ی آب، کوزه ی سنگین، راه طولانی!
آب را که لوله کشی کرده اند همه چیز خراب شده!
.
.
.
باید از بهترین دوست ترسید…
چون هیچ کس روح تو را آنقدر عریان ندیده
که جای دقیق زخم ها را بداند!
.
.
.
ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم…
ای رفته ز دل، راست بگو ‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم او مرده و من سایه ی اویم..
“سیمین بهبهانی

ADs
در حال بارگزاری ...

۳ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. نازیلا :
    26 آبان 92

    ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ! ﻓﻘﻂ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻓﻬﻤﯿﺪ .… ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ

  2. wikinaz :
    28 دی 92

    ممنونم

  3. آرامش :
    09 اردیبهشت 93

    ممنون ادمين
    فقط ببخشيد 4 بيت شعر وسط مطالب هست. زيرش نوشتين ويکتور هوگو.. والا فک کنم. به شعراى ما نزديکتره..شايد اشتباه تايپى شده…

بستن تبلیغات
الفبای سفر