دوستی ها – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

 مجموعه ی پیامک احساسی و اس ام اس های عاشقانه 28 دی 1393

گلچین جدید پیامک احساسی و اس ام اس های رمانتیک

پیامک احساسی و اس ام اس رمانتیک, پیامک احساسی، اس ام اس عاشقانه، دل نوشته های رمانتیک، جملات زیبا و عشقولانه

ما به هم نمی رسیم امّا بهترین غریبه ات می مانم
که تو را همیشه دوست خواهد داشت …

پیامک احساسی و اس ام اس های رمانتیک پیامک احساسی و اس ام اس های رمانتیک پیامک احساسی و اس ام اس های رمانتیک 

❤.❤.❤.❤.❤

چقــــدر کــم تـوقــع شــده ام ….
نـــہ آغـوشتـــــــ را مــے خـواهـــم،
نــــہ یکـــــــ بوســـہ…!
نــــہ حتـــے بــودنتـــــــــ را …
همیـــن کـــہ بـیایــے و از کـنـــارم رد شــوے کــافـــے استــــــــــ …
مــــــرا بـــہ آرامـش مـــے رسانــد حتــے،
اصطکـــاکــــــــ سایـــہ هایمـــان. . .

❤.❤.❤.❤.❤

نه انگار ستاره ها هم فهمیده اند
ماه هم که پشت ابر پنهان است
شب هم جیرجیرک هایش را به سکوت فراخوانده
همه دانسته اند…
تو نباشی …
دیگر نمیخواهم هر آنچه از هستی هست…

❤.❤.❤.❤.❤

می شود بغلم کنی؟
می خواهم نفسم از جای گرم بلند شود

❤.❤.❤.❤.❤

هَمیشـــــه دَر خیــــــالِ مَــن
زِ شُعلـــــه گَــرمـ تَـر تـویـــی
چِـــ گـَـرم دوستـــــ دارَمَتــــ . . .

❤.❤.❤.❤.❤

دلــــم تـنــــــگ اســت . . .!
امـا هنــــوز، تـــــــو در آن
جـا مـیــشـــوی . . .
چـقــــــــدر ابـعـاد بـودنـت عـجـیــــب اسـت . . . !!

❤.❤.❤.❤.❤

با تو الفبای عشق را آموختم
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
با تو به کلبه ی عشقمان بالیدم
و تو همه ی گمشده ام شدی
حال که اینچنین شیفته ات شده ام بمان تا آرامش را با تو بیابم

❤.❤.❤.❤.❤

همه ی حواسم را جمع میکنم
تا خیالت را کم کنم
اما تمامِ یادت در من ضرب می شود
و من تقسیم می شوم در تو

❤.❤.❤.❤.❤

تو که گفتی نقاش نیستی؟!
پس چرا به تو فکر می کنم،
دنیایم رنگـــــــــی می شود؟

❤.❤.❤.❤.❤

ﺩﯾﮕﻪ ﺩِﻟـــــــﻢ ﻫَـــﻮﺍﯼِ دو‌ ﻧﻔـــﺮﻩ ﻧﻤﯿﺨــﻮﺍﺩ

فَقَــــــــــــــــــــط…

دِلَــــــــــ♥ــــــــــﻢ ﻣﯿﺨـــﻮﺍﺩ

یکــــــــــــﯽ ﻫَــﻮﺍﯼ ﺩﻟﻤـــــــــــــ♡ــــــــــو ﺩﺍﺷﺘــــﻪ ﺑﺎﺷــﻪ

همین

❤.❤.❤.❤.❤

چقــــدر کــم تـوقــع شــده ام ….

نـــہ آغـوشتـــــــ را مــے خـواهـــم،

نــــہ یکـــــــ بوســـہ…!

نــــہ حتـــے بــودنتـــــــــ را …

همیـــن کـــہ بـیایــے و از کـنـــارم رد شــوے کــافـــے استــــــــــ …

مــــــرا بـــہ آرامـش مـــے رسانــد حتــے،

اصطکـــاکــــــــ سایـــہ هایمـــان. . .

❤.❤.❤.❤.❤

نه انگار ستاره ها هم فهمیده اند

ماه هم که پشت ابر پنهان است

شب هم جیرجیرک هایش را به سکوت فراخوانده

همه دانسته اند…

تو نباشی …

دیگر نمیخواهم هر آنچه از هستی هست…

❤.❤.❤.❤.❤

می شود بغلم کنی؟

می خواهم نفسم از جای گرم بلند شود

❤.❤.❤.❤.❤

هَمیشـــــه دَر خیــــــالِ مَــن

زِ شُعلـــــه گَــرمـ تَـر تـویـــی

چِـــ گـَـرم دوستـــــ دارَمَتــــ . . .

❤.❤.❤.❤.❤

دلــــم تـنــــــگ اســت . . . !

امـا هنــــوز، تـــــــو در آن جـا مـیــشـــوی . . .

چـقــــــــدر ابـعـاد بـودنـت عـجـیــــب اسـت . . . !!

❤.❤.❤.❤.❤

با تو الفبای عشق را آموختم

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

با تو به کلبه ی عشقمان بالیدم

و تو همه ی گمشده ام شدی

حال که اینچنین شیفته ات شده ام بمان تا آرامش را با تو بیابم

❤.❤.❤.❤.❤

همه ی حواسم را جمع میکنم

تا خیالت را کم کنم

اما تمامِ یادت در من ضرب می شود

و من تقسیم می شوم در تو

❤.❤.❤.❤.❤

من فقط ساز “تو” ام

تنها ” تو” نوازشم کن

تنها “تو” مرا بنواز!

❤.❤.❤.❤.❤

ماه را مـــی بوسم دهانم بوی ”تو” را می گیرد!

❤.❤.❤.❤.❤

هر صبح با صدای عطر “تو” بیدار می شوم

کوکِ ساعت بهانه است!

❤.❤.❤.❤.❤

ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻡ ﺳﺨﻦ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻴﺪﺍﺭﻡ ﻛﺮﺩ

ﺑﻴﺨﻮﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﻋﻄﺶ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻫﻮﺷﻴﺎﺭﻡ ﻛﺮﺩ

❤.❤.❤.❤.❤

تو قدر مطلق منی!

در آغوش تو احوال من همیشه مثبت است

❤.❤.❤.❤.❤

سوت‌ می‌کشد در هوا، کابل‌ تلفنی‌ که‌ می‌توانست‌

زیباترین‌ عبارات‌ جهان‌ را

از عاشقی‌ به‌ عاشقی‌ برساند . . . !

❤.❤.❤.❤.❤

سـَـرم را تـڪـیــﮧ مــے دَهـَم بـﮧ سـیـنــﮧ ے مَـردانــﮧ ات

هَـمــﮧ ے ڪـوه هـآ ڪـَم مــے آورنــد

آغـوش اَمـن تــُـو سـت ڪـﮧ بَهـآنـﮧ اے مــے شـَود

بَـراے هِـزار بـآر پیـدا شُـدن در حـریمت …

❤.❤.❤.❤.❤

تولدم را جشن می گیرم هر صبح

که از آغوش تو به دنیا می آیم . . .

❤.❤.❤.❤.❤

نه روز و نه شب!

تنها شمارش نفس های تو، عمر من است …

❤.❤.❤.❤.❤

مـــــن هـــــر روز عــــــــــــــاشقانه تر مینــــــویسم

تا همـــــه تب کننـــــد در حســــــــــرت داشتن

معشـــــوقه ای شبیه

تـــــــــــــو…

❤.❤.❤.❤.❤

بـــاد، ورقــــه هــــای دفـــتــــر شــــعــــرم را بـــا خــــود بــــرد!

فـــــردا

تـــــمــــام شـــــهـــــر

عـــــاشـــــقـــــت مـــیــــشــــونــــد . . .

❤.❤.❤.❤.❤

دستت را که میگیرم

در من جنگی شروع میشود برای عاشق تر شدن…

عاشق تر ماندن

فقط برای تو

❤.❤.❤.❤.❤

در قلب کوچکم فرمانروایی میکنی عزیز

بدون هیچ نائب السلطنه ای

کسی نمیداند چه لذتی دارد نازنین

بهترین پادشاه تاریخ را در

دل داشتن…

❤.❤.❤.❤.❤

برای زندگی نه سقف می خواهم نه زمین!

نقشه ی جغرافیایی دستهایت کافیست..

❤.❤.❤.❤.❤

من شعرهایم را

از چشمهای توووووووووو میدزدم

دیوان قشنگیست چشمانت…

❤.❤.❤.❤.❤

مهــــــــــــرت، با احترام به قانون جاذبه

از چشمم “به دلم افتاد”

^__^

❤.❤.❤.❤.❤

“ﮐﺎﺵ ﻟﻐﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺖ”

عشق

زندگی

نفس

ﺗﻌﺮﯾﻔﺶ ﻓﻘﻂ ﺩﻭ ﺣﺮﻑ ﺍﺳﺖ:

≈ تـــــــــﻮ ≈

❤.❤.❤.❤.❤

نگاهت را گره بزن به هر لحظه من

حس امنیت می گیرم

وقتی تو درگیر منی

ADs
در حال بارگزاری ...

۱۴ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. محمدی :
    28 دی 93

    نفسم بند میاد وقتی انقدر زیاد
    سخته فاصله گرفتن از تو
    بی تو تب نمیکنم دیگه صبر نمیکنم
    سیر نمیشه نفس من از تو
    من به این معروفم که بد عاشق میشم
    تو که میدونستی چرا موندی پیشم
    معروفم که بد عاشق میشم
    تو که میدونستی چرا موندی پیشم
    اگه سرگردونی حالمو میدونی
    نخواه عاقل شم و دست بردارم
    واسه ی راه رفتن سمت دریا رفتن
    من به جز تو چه دلیل دارم
    هرکسی نگام کنه عشق تو میبینه
    همه چیم مال توئه مگر که غیر از اینه
    حق دارن این چشمات اگه پُر توقعن
    آخه تو این دنیا چند نفر شکل توئن
    من به این معروفم که بد عاشق میشم
    تو که میدونستی چرا موندی پیشم
    من به این معروفم که بد عاشق میشم
    تو که میدونستی چرا موندی پیشم

  2. غزال :
    28 دی 93

    یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
    طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
    یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
    به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
    یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
    دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
    یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
    دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
    یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
    طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
    یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم
    گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم
    خودبسازیم به هردرد که ازدوست رسد
    بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم
    جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم
    شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم
    وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق
    جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم
    یاورخویش بدانیم خدایاران را
    جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم
    گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان
    با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم
    یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم
    وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم
    پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
    گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
    طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
    دوستداری نبود بندگی غیر خدا
    بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم
    مهربانی صفت بارزعشاق خداست
    یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم
    ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
    یاد من هست، طلب عشق ز هر کس نکنم
    گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
    دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
    این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
    به تو ای عشق ، تو ای یار ، به تو ای بهر نیاز
    یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست
    یاد من هست که دیگر دل تو مال من است
    یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
    یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
    یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
    هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم

  3. غزال :
    28 دی 93

    چه پـــــر جـــــرأت و مغـــرور مـی شــود در بـرابــرت
    کســـی که مـــی فهمــــــد
    از تـــــــه دل دوسـتــــش داری …. !!!
    ******************************

    ﺧﺴﺮﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ :

    ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﻠـﺎﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﺴﺌﻮﻟﯽ!

    مسئولى در برابر اشک هایش….

    در برابر غم هایش….

    در برابر تنهایش…

    اگر روزى فراموش کنى دنیا به یادت خواهد آورد…
    *****************

    ******************************
    *عاشق بهترین ها نباش…

    بهترین باش…

    تا بهترین ها عاشق تو باشند

  4. MOSLEM :
    28 دی 93

    مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند . لباس پوشید و راهی خانه خدا شد . در راه به مسجد ، مرد زمین خورد و لباس هایش کثیف شد . او بلند شد ، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت . مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد . در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد ! او دوباره بلند شد ، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت . یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد . در راه به مسجد ، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید . مرد پاسخ داد : من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید . از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم . مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند . همین که به مسجد رسیدند ، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند . مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند . مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود . مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند . مرد دوم پاسخ داد : من شیطان هستم . مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد . شیطان در ادامه توضیح می دهد : من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم . وقتی شما به خانه رفتید ، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید ، خدا همه گناهان شما را بخشید . من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد ، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید . به خاطر آن ، خدا همه گناهان افراد خانوادهات را بخشید . من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم ، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید . بنابراین ، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم »

    « نتیجه اخلاقی داستان »
    « کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید . زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختیهای در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید . پارسائی شما می تواند خانواده و قومتان را بطور کلی نجات بخشد . این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید »

  5. MOSLEM :
    28 دی 93

    روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از محل پارک خود بیرون پرید. راننده تاکسی من محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتری از ماشین دیگر متوقف شد!
    راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان بیرون آورد و شروع کرد به فریاد زدن به طرف ما. راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.
    با تعجب از او پرسیدم: ((چرا شما این رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی درسی را به من آموخت که هرگز فراموش نکرده و برایتان توضیح میدهم:
    ((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال، ناکامی، خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.
    به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.
    آشغال های آنها را نگیرید تا به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان پخش کنید.
    حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را خراب کنند و باعث ناراحتی آنها شوند.
    زندگی خیلی کوتاهتر از آن است که صبح با تأسف از خواب برخیزید، از این رو….. ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))
    “زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست

  6. آرامش :
    28 دی 93

    عشق پاک و زلال است، تو باید باشی
    قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی
    فال حافظ زدم آن رند غزلخوان هم گفت
    زندگی بی تو محال است .تو باید باشی.

    • آرامش :
      28 دی 93

      دو راهی کشنده ای است ….
      تمام شب رابیدار باشم و
      به تو فکر کنم .
      یا چشمانم را ببندم
      تا تو را به خواب ببینم .

    • آرامش :
      28 دی 93

      میشه خدا رو حس کرد تو لحظه‌های ساده
      تو اضطراب عشق و گناه بی‌اراده

      بی‌عشق عمر آدم بی‌اعتقاد می‌ره
      هفتاد سال عبادت یک شب به باد می‌ره

      وقتی که عشق آخر تصمیمش‌و بگیره
      کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

      ترسیده بودم از عشق، عاشق‌تر از همیشه
      هر چی محال می‌شد، با عشق داره میشه

      عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه‌س
      از لحظه‌های حوا، هوا می‌مونه و بس

      نترس اگر دل تو از خواب کهنه پاشه
      شاید خدا قصه‌تو از نو نوشته باشه

      ترانه سرا: دکتر افشین یداللهی

      • Admin :
        28 دی 93

        و خواننده احسان خواجه امیری در سریال میوه ممنوعه.

  7. sat :
    28 دی 93

    نمی دانم چرا چندیست سردی سبز پیراهن
    و با من سایه سنگین کرده فردی سبز پیراهن

    نبینم بوی حسرت میدهد باغ غزلهایت
    و مثل دفتر پائیز زردی سبز پیراهن

    تو رفتی و تمام دلخوشی هایم
    دلم را نذر کردم باز گردی سبز پیراهن

    ببین سوز غزلها دفترم را سوختند امشب
    ببین با دفتر شعرم چه کردی سبز پیراهن

    وباور کن که در شبهای خیس از هق هق چشمم
    تو تنها عابر شب کوچه گردی سبز پیراهن

  8. تارا :
    28 دی 93

    دلدار به من گفت چرا غمگینی؟
    پایبند کدام دلبر مسکینی؟
    برجستم و آیینه به دستش دادم!
    گفتم که در آیینه که را می بینی؟

    • تارا :
      28 دی 93

      نگاهی آشنا بر یاس کردم
      تو را در برگ گل احساس کردم
      خلاصه در کلاس ناز چشمت
      دو واحد عاشقی را پاس کردم

  9. فاطمه یاس :
    28 دی 93

    هوا خوب یا بد فرقی نمیکند…
    من به هوای کسی که دوستش دارم نفس میکشم.
    ————————–
    بخدا دل آلزایمر نمیگیرد…بفهمید آدم ها…
    ————————–
    خدایا…
    آغوشت را به من می دهی؟
    برای گفتن چیزی ندارم.
    یشود من بغض کنم و تو بگویی : مگر خدایت نباشد که اینگونه بغض کنی…
    میشود من بگویم خدایا؟
    تو بگویی:جان دلم…؟
    می شود بیایی؟تمنا میکنم…
    گله دارم …از کی نمی دانم…از چی نمی دانم…
    این روزها دردی بر من سنگینی می کند که نمی دانم دلیلش چیست،کیست!
    بی حس شده ام…خسته شده ام…
    از تمام جهات…
    دلم اطمینان می خواهد و اندکی آرامش…

    • zahra :
      28 دی 93

      خدایاااا…

      دلم اطمینان می خواهد و اندکی آرامش

      خدایاااا…

      تو را می خواهم…

بستن تبلیغات
الفبای سفر