دوستی ها – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

جدیدترین اس ام اس های زیبا و پیامک و دل نوشته عاشقانه 18 اسفند 1393

جملات رمانتیک و دل نوشته های عشقولانه و SMS های احساسی

جملات رمانتیک و دل نوشته های عشقولانه و SMS های احساسی

نمی دانم که بودی یا چه بودی
ولی بی حرف، قلبم را ربودی
نمی دانم که هستم یا چه هستم
ولی هر لحظه در فکر تو هستم

دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی 

Doostiha Doostiha Doostiha

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم

خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم

سخت ولی من میتونم، سخته ولی من میتونم

این جمله انقدر میگم تا فراموشت کنم

Doostiha Doostiha Doostiha

تجربه بهترین درس است هرچه که حق التدریس ان گران باشد.

Doostiha Doostiha Doostiha

کاسب کهنه کار من! باز بساط می کنی؟
جنس دلت به شهر ما، خوب فروش می کند، عشق حراج می کنی؟
قلب اجاره می دهی؟ نرخ خریدنت مرا، خانه به دوش می کند…

Doostiha Doostiha Doostiha

 نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند

می گویند حساسیت فصلی است

آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

همیشه از همان ابتدای آشناییمان
در هراس چنین روزی بودم و کابوس دوری را میدیدم،

اکنون شد آنچه نباید میشد،

خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ

Doostiha Doostiha Doostiha

من خودم را محتاج نمی دانم، زیرا طریقه قناعت را یاد گرفته ام.

Doostiha Doostiha Doostiha

تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت
دل تو با همه آینه ها نسبت داشت!

Doostiha Doostiha Doostiha

خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس

ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس

Doostiha Doostiha Doostiha

تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم پس چرا!…

زودتر از تکه تکه شدنم، جوابم نکردی …

برای خداحافظی خیلی دیر بود …

خیلی دیر

Doostiha Doostiha Doostiha

راز موفقیت را در زندگی کسانی اموخته اند که در زندگی موفق شده اند.

Doostiha Doostiha Doostiha

تو این دنیا، تو این عالم، میون این همه آدم
ببین من دل به کی دادم، به اون کس که نمی خوادم
دلم شیشه، دلش سنگه، واسه سنگه دلم تنگه

Doostiha Doostiha Doostiha

نفست باران است، دل من تشنه ی باریدن ابر، دل بی چتر مرا میهمان کن

Doostiha Doostiha Doostiha

بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمیارد

و باران ناامیدی بر سرم یکریز میبارد

چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم؟

چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم

Doostiha Doostiha Doostiha

امروز تصمیم بگیرید به جای ان که قرباین تغییر باشید، استاد تغییر باشید.

Doostiha Doostiha Doostiha

نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت
باز آواره تنهایی چاهم بکنی…

Doostiha Doostiha Doostiha

یاد آن روزی که یاری داشتیم

این چنین خوار نبودیم، اعتباری داشتیم

ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم

این زمستان را نبین، ما هم بهاری داشتیم

Doostiha Doostiha Doostiha

خداحافظ، توی ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

Doostiha Doostiha Doostiha

اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد،
در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار.

Doostiha Doostiha Doostiha

تو مرجانی، تو در جانی تو مروارید غلطانی
اگر قلبم صدف باشد، میان آن تو پنهانی

Doostiha Doostiha Doostiha

نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد!

امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات باشه،

قبول لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید دلم بود نامهربان،

خداحافظ

Doostiha Doostiha Doostiha

روزی صدبار با هم خداحافظی کردیم اما
افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم

Doostiha Doostiha Doostiha

مهربونیات زیاده که هنوز خوب و صبورى
مثل یه حس قشنگى، حتى وقتى خیلى دورى

Doostiha Doostiha Doostiha

دلت آینه ایثار عشق است

نگاهت معنی بیدار عشق است

تو در آبادی دل خانه داری

تو را دیدن همان دیدار عشق است

Doostiha Doostiha Doostiha

از ما که گذشت

ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن

تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

پرستو ها چرا پرواز کردند

جدایی را چرا آغاز کردند،

خوشا آنانکه دلداری ندارند

به عشقو عاشقی کاری ندارند

خداحافظ برای تو رهایی

برای من فقط درد جدایی

خداحافظ برای تو چه آسان

ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

Doostiha Doostiha Doostiha

سرود انتظار تو ترانه دلم شده

باز امید دیدنت بهانه دلم شده

Doostiha Doostiha Doostiha

گرچه از فاصله ماه ز من دورتری

ولی انگار همین جا و همین دور و بری
ماه می تابد و انگار تویی می خندی

باد می آید و انگار تویی می گذری.

Doostiha Doostiha Doostiha

در غم عشق نبودی و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم

رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم

Doostiha Doostiha Doostiha

خدانگهدار عزیزم اما نمیشد باورم

توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم،

آخه چطور دلم بیاد

چشاتو گریون ببینم

Doostiha Doostiha Doostiha

کاش می شد همدلی را قاب کرد
ساکنان شهر غم را خواب کرد
کاش می شد نور چشمان تو را
جانشین ثابت مهتاب کرد

Doostiha Doostiha Doostiha

در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور / حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور

گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس / غم بی مهری این مردم بی عار مخور

Doostiha Doostiha Doostiha

میرم ولی اینو بدون / چشم انتظارت میشینم

میرم ولی گریه نکن / نذار از عشقت بمیرم

بزار تو اوج بی کسی / با عکست آروم بگیرم

Doostiha Doostiha Doostiha

نازنین مثل قناری در قفس هر شب هوایت می کنم

آسمان کوچکی دارم فدایت می کنم

Doostiha Doostiha Doostiha

دل من در سبد عشق به نیل تو فتاد

نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد…

Doostiha Doostiha Doostiha

بگذار بگویند خسیسم

من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم

جز برای مهربانی خودت . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

پشت آن پنجره ی رو به افق، پشت دروازه ی تردید و خیال

لا به لای تن عریانی بید، من در اندیشه ی آنم که تو را،

وقت دلتنگی خود دارم و بس

Doostiha Doostiha Doostiha

راستـش را بگو

نکند تو همان “این نیـز” هستی که همیشه می گذری…؟

Doostiha Doostiha Doostiha

خواهش میکنم، بی حوصلگی هایم را ببخش، بدخلقی هایم را فراموش کن

بی اعتنایی هایم را جدی نگیر

در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی  . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینه

تویی که دوست داشته میشی هزارتا ناز میکنی براش!

Doostiha Doostiha Doostiha

گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت

تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

این جمله را هرگز فراموش نکن

“برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است” . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق

یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق

بگذار که قصه را به پایان ببرم

آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

دیدگانت را نبند، نگاهت را ندزد، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم

از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست

Doostiha Doostiha Doostiha

تو مپندار که خاموشی من ذکر فراموشی توست

بلکه هر لحظه دلم مست تماشایى توست

Doostiha Doostiha Doostiha

اون لحظه که گفتی: یکی بهتر از تورو پیدا کردم

یاد اون روزایی افتادم که به 100 تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم

Doostiha Doostiha Doostiha

چه رابطه مرموزی است میان پیداترین زخم و پنهانترین راز . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

این بار مبلغ قبض موبایلم خیلی کم شده بود

اما اصلا خوشحال نشدم

هشتصد هزار و ششصد

عددی که تنهایی ام را به رخم  می کشید . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی

در خانه ی ما آمد،‌ آن پادشه خوبان

آن پادشه خوبان ‌داد از غم تنهایی . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

احتیاط باید کرد

همه چیز کهنه می شود و اگر کوتاهی کنیم عشق نیز

بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

از تقدیر سرنوشت غمگین مباش

چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند

شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند

ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.

نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .

Doostiha Doostiha Doostiha

عقل گفت که دشوارتر از مردن چیست؟

عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است . . .

دانلود منیجر چیتا (تبلیغ)

۴۴ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. بارون :
    09 مارس 15

    به نیت قلبهای دچار عشق
    به نیت دل های منتظر
    به نیت عشق های آسمانی و زمینی
    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

    • بارون :
      09 مارس 15

      مــن؛
      اخـــم کردن تـــو رو
      به خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض نمیکــنم…
      مــن؛
      روزای سخــت با تـــو رو
      با روزای خــوب کنار کســی دیگه عــوض نمیکــنم.
      مــن؛
      حـتی نداشــته هایــت را
      با داشتــه های کسـی دیگه عــوض نمیکنــم…
      مــن؛
      حتــی اگه نباشــی هم
      جاتـــو با کســی عوض نمیکنــم….
      مــن؛
      تار مــو که هیـــچ
      حتــی خاطراتتو با دنــیا عوض نمیکنم

    • بارون :
      09 مارس 15

      آرزوهایــــــــــــت را بر اورده می کنــــــــــد
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      آن کـــس که بـــرای خنــدانـــدن گلـــی اسمان را به گریــــه می انــــدازد.

    • بارون :
      09 مارس 15

      گاهی…
      همه دنیا
      فدای خنده های کسی که
      دوستش داری !

  2. زهرا :
    09 مارس 15

    خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
    بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم
    خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
    بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
    خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
    خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
    بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
    خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
    بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد
    خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
    بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
    خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
    بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
    خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
    ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
    خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
    ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود
    خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
    ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
    خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد
    بنده ی من .تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

    • زهرا :
      09 مارس 15

      من و خدا سوار یه دوچرخه شدیم ، من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب.
      فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره ام میگرفت. تا اینکه جایمان را عوض کردیم
      حالا آرام شدم و هروقت از او میپرسم که کجا میرویم ؟ برمیگردد و با لبخند میگوید تو فقط رکاب بزن….

    • زهرا :
      09 مارس 15

      دﺭ ﺍﯾـﻦ ﺷـﻬـﺮ ﮐــﻪ ﻧـﻤـﯽﺗـﻮﺍﻥ ﺑــﻪ ﻫـﯿـﭽﮑـﺲ ﺍﻋـﺘـﻤـﺎﺩ ﮐـﺮﺩ !
      ﮐﺘﺎﺑﯽ ﻫـﺴـﺖ ﮐــﻪ ﻣـﯽﺗـﻮﺍﻥ ﺣـﺘـﯽ ﺑــﻪ ﺑﺮﮒ ﺑﺮﮔﺶ ﺗـﮑـﯿــﻪ ﺯﺩ
      ﭼــﻪ ﺭﺳـﺪ ﺑــﻪ ﺻـﺎﺣـﺒـﺶ

    • زهرا :
      09 مارس 15

      به سلامتیه “خدا ”
      که هر موقع دلم واسش تنگ شه،
      خودشو نمی گیره.
      قهر نمی کنه.
      به حرفام گوش می ده.
      اذیتم نمی کنه .
      بهونه نمی گیره.
      از همه مهم تر اینه که ترس از دست دادنش رو ندارم. سایه به سایه پشتمه… غمی نیست
      دوستت دارم خدا.

    • زهرا :
      09 مارس 15

      خــــــــــداوندا …!
      درگلـــــــــــــویم ابر کوچکی است
      که خیــــــــــــال بارش ندارد
      می شــــــــود مرا بغل کنی

    • زهرا :
      09 مارس 15

      http://upch.ir/uploads/1/137564133587531.jpg

      http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/chashmanesabz/e1408f3f797e97614052c350e7d3da68.jpg

      http://s1.picofile.com/file/7111037846/tarahaan_afsaneh.gif

  3. فاطمه یاس :
    09 مارس 15

    وقتی…

    «دنیایت»به اندازه «یک نفر»کوچک میشود…

    و«یک نفر» به اندازه «خدا»برایت «بزرگ» میشود…

    قمارسنگینی کرده ای اگر برود…
    «دین» و«دنیایت» رایکجا باخته ای…

    • فاطمه یاس :
      09 مارس 15

      ﺍﮔﺮ ﮐﺴﻲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺩﻭﺳﺖ
      ﻧﺪﺍﺷﺖ …
      ﺩﻟﮕﻴﺮ ﻣﺒﺎﺵ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻮ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭﻱ ﻧﻪ ﺍﻭ
      ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﻣﻲ ‌ ﻭﺭﺯﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ
      ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﮐﻨﺪ …
      ﭘﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭ ﻣﺒﻴﻦ
      ﻣﻦ ﻋﻴﺴﻲ ﻧﺎﻣﻲ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺩﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ
      ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩ …
      ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮑﻲ ﺳﭙﺎﺳﺶ ﮔﻔﺖ !!!
      ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﻛﻪ ﺍﺑﺮ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ
      ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺭﻳﺪﻩ … ﻳﮑﻲ ﺳﭙﺎﺳﺶ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻭ
      ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﮐﻔﺮ !!!
      ﭘﺲ ﻣﭙﻨﺪﺍﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﻭ ﺧﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ
      ﺳﭙﺎﺱ ﮔﻔﺘﻨﺪ … ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﻲ
      ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ .
      ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻲ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻣﺮﻧﺞ ﻭ ﺩﺭ ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ
      ﺩﻟﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﮑﻮﺵ …
      ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺡ ﺗﻮﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ
      ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺖ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻱ …
      ﺧﻮﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﻲ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ …
      ﭘﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺖ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻩ
      ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻧﺪ …
      ﺗﻮ ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻋﺸﻖ ، ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ ﻭ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ
      ﺑﺎﺵ ♥

  4. آرامش :
    09 مارس 15

    درد دارد…. وقتی
    بخواهد با نسیمی برود ..
    کسی که بخاطرش
    به طوفان زده ای .

    • آرامش :
      09 مارس 15

      به دست آور دل من را
      چه کارت با دل مردم ؟
      تو واجب را به جا آور
      رها کن مستحب ها را…

    • آرامش :
      09 مارس 15

      تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

      او که هرگز نتوان یافت همانندش را

      قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

      مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

  5. فاطمه یاس :
    09 مارس 15

    http://doostiha.net/images/niatp9d0c8nzidbznqtd.jpeg

    • آرامش :
      09 مارس 15

      http://s4.picofile.com/file/7805730214/emam_khamenei.jpg

    • سیناا :
      09 مارس 15

      خوشم میاد دوستان همه هم عقیده و در یک سمت و سو هستین…
      پیام هاتون هم خیلی قشنگ بود ممنون…عیدتون هم پیشاپیش مبارک…

    • آرامش :
      09 مارس 15

      سیناا
      لطف دارید .
      عید شما هم پیشاپیش مبارک 🙂

    • فاطمه یاس :
      09 مارس 15

      آقا سیناا
      بله اینجا “اکثر” دوستان هم عقیده اند.و بی انصافیه اگه نگیم دلیل این جمع دوستانه و هم عقیده،وجود ادمین و عقایدش هست.
      عید شما هم پیشاپیش مبارک.

    • سیناا :
      10 مارس 15

      ادمین ما که تاج سره…منم با خودتون هم عقیده ام واسه همین تمایلم به {پیام های} شما و امثال شما خیلی زیاده…
      راستی جسارتاً میدونم سرتون شلوغه و شاید ی خرده غیر ممکن ب نظر برسه ولی خیلی دوست دارم ی وقتی دوستان رو از نزدیک ببینم…شاید کلاس بچّه های تهران ب بچّه های شهرستان نخوره ولی خب تا اومدیم اینجا گفتم کاش میشد کمال هم نشینی با شما ها نصیب ما میشد…به خصوص دو نو گل شکفته ی سایت!

    • فاطمه یاس :
      10 مارس 15

      آقا سینا؟
      دو نوگل شکفته ی سایت منظورتون کی بود؟؟!! 😀
      ببخشید اصطلاح جالبی بود،خندم گرفت 😐 😀
      ضمنا من تهرانی نیستم 🙂

    • سیناا :
      10 مارس 15

      خودتونو عرض کردم! شاید از نظر خودتون اینجور نباشه ولی نمیدونم چرا از نظر من اینجوره…!
      ای بابا…من فکّ میکردم علاوه بر ادمین، شما و آرامش خانم و یه عدّه دیگه همگی تهرانی هستین! حیف شد پس…
      ی سؤال اگه دوست نداشتین جواب ندین! اهل کجا هستین؟!
      ب جز ایّام مبارک عید(!)، تهران تشریف نمیارید با آقا رحمان؟! لااقلّ عید تشریف بیارید یزد در خدمتتون هستیم هااا 🙂

    • آرامش :
      10 مارس 15

      دو نوگل شکفته ی سایت !!!! 😐 😀 یاده عروسی ها افتادم 😐
      بچه های تهران هم مثل بچه های شهرستان هستند نه بیشتر و نه کمتر و مهم اینکه همگی ایرانی و دوست هم هستیم.امیدوارم یروزی یه موقعیتی پیش بیاد تا همه ی بچه های دوستی ها و ادمین بتونیم همدیگر رو از نزدیک ببینیم و مطمئنأ خیلی حرفها هست که زده بشه و شاید که خیلی از سو تفاهم ها و سو ء برداشت ها حل و رفع بشه . 🙂

    • سیناا :
      11 مارس 15

      ی وقتی برنامش رو بذارین ک ببینیم…فقط ی آدرس سرراست باشه ک من گم نشم!
      سوء تفاهم کی با کی؟!

    • آرامش :
      11 مارس 15

      هر وقت برنامه اش جور شدحتما آدرس سر راست هم انتخاب میکنیم ،خیالتون راحت .!!
      بین اونایی که از هم دلخورند و خودشون میدونن . 😐

    • فاطمه یاس :
      11 مارس 15

      آقا سینا
      ممنون از لطفتون.بابت اون نوگل و اینا… 🙂
      ادمین که گفته بود خیلی وقت پیش تهران نیست.(بااجازه ادمین که گفتم! 😀 )
      بنده هم گفته بودم که شمالی ساکن جنوبم! 🙂
      ان شا الله همونطور که آرامش گفت یه فرصتی فراهم بشه و … 🙂

    • غزال :
      11 مارس 15

      تهرانى ها چون بیشتریم تهران قرار بذارید ..بگید منم بیام پادرمیونى کنم کدورتا برطرف شه همشون باهم آشتى کنن 😀 عمرا روى منو زمین بندازن 😐 😀
      ههههههههههه
      من الان کوچه على چپم خواستید تشریف بیارید… 😀

    • آرامش :
      11 مارس 15

      بنظرم بهترین فرصت عروسی غزاله 😀 فک کنم خبرایی هست و رو نمیکنه 😐 نمونش همین کوچه ی …!! 😐 الان تو اونجا با کی هستی ؟؟! هااان 😐
      من میخوام تشریف بیارم آدرس بده بیام . 😎

    • غزال :
      11 مارس 15

      عروسی من مگه شورای حل اختلافه 😐 😀
      بسه خجالت کشیدم 😐
      خبری هم نیس 🙂
      نه آرامش اینجا جای عسلا نیس .. 😀 جای چک خوراس 😐 😀

      • Admin :
        11 مارس 15

        خانم مهندس رو هم دعوا کردم اونم در دوران قهر سیر میکنه.

    • فاطمه یاس :
      11 مارس 15

      منم میام کوچه علی چپ 😀
      ادمین
      ببین الان منم رییسم!خب؟ 😀 اما کسیو دعوا نمیکنم! 😀
      خوشم میاد که طاقت قهر و دلخوری نداری و غیر مستقیم یه کاری میکنی! 😉

    • آرامش :
      11 مارس 15

      مگه بده تو عروسی باعث آشتی یه جماعتی بشیم ؟؟ منکه از خدامه به بهونه ی عروسیم آدمها با هم آشتی کنن 😐
      یادمه هر چی چک بود با هم میخوردیم ….حالا شد دیگه جای من نیست ؟ ! ما هم کم مورد لطف ادمین قرار نگرفتم ..
      باشه خیالی نی …عسل و مربا ودنت که بهم رسیده ،این بانو بودنه که فقط خاص مونده . 😉

    • غزال :
      11 مارس 15

      من نمى دونم چه اصراریه به قهر بودن من 🙂 مگه من بچه ام آخه؟؟
      من که این همه میام اینجا.. 😀
      فاطمه یاس ؟؟
      طاقت؟؟غیر مستقیم ؟؟ 😐
      اى بابا…

    • غزال :
      11 مارس 15

      آرامش خب پس وایمیستیم عروسى تو همشونو باهم آشتى میدیم 😀 😉
      هر چند….. 😐
      آره…. یادم نبود باهم چک مى خوردییییمممم .. 🙂

    • سیناا :
      12 مارس 15

      ای بابا…من دیگه فکّ میکردم ادمین اهل تهرانه. ی پیامی هم داده بود من برداشتم این بود ک یقیناً اهل تهرانه…! خوب شد گفتین پس…
      ادمین حالا دیگه ی تالاری چیزی نمیخوای تشکیل بدی ک بچّه ها بیشتر باهم آشنا شن و راحت تر بحرفن؟!

    • آرامش :
      12 مارس 15

      غزاااال
      عروسی تو زودتره ….اونا ازون ساین شاین خوردنات تو اون کوچهه که ما رو نمیبری معلومه 😀
      هر چند ؟؟!! 😐
      خوب شد یادت اومد 🙂
      آقا سیناا
      راجب تالارحرف زیاد زده شد و اصرار هم زیاد بود ولی خوب نشد و فکر کنم اصرار بر تشکیل اون فایده ای نداشته باشه …مگه در آینده ادمین دلش برا ما برحم بیاد و ….که اونم چشمون آب نمیخوره . 😐

    • سیناا :
      12 مارس 15

      ای بابا…خب شاید ادمین سرش شلوغه نتونه وقت بذاره واسه این چیزا…یکی که قدرت برنامه نویسی داره و وقتش ی خرده خالیه اینکارو بکنه…فکّ کنم به علیرضا008 بگیم خوب باشه!
      راستی بهتره تا کار به جاهای باریک کشیده نشده بیخیال اون کوچه بشین!

  6. Farhad :
    09 مارس 15

    ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﺮﺩ:ی شب خواب دیدم که مرده بودم …
    روز اول یه فرشته اومد بم گفت:
    چی میخوای؟
    بهش گفتم:آب
    گفت برو بالای اون تپه آب بخور … وقتی رفتم دیدم یه چشمه بزرگی بود، دل سیر آب خوردم
    روزسوم همون فرشته گفت : امروز چی میخوای؟
    بازم گفتم: آب …
    گفت برو بالا اون تپه آب بخور … درحالی ک چشمه کوچکترشده بود،دل سیر آب خوردم …..
    روز هفتم، همون فرشته گفت:امروز چی میخوای؟؟
    بازم گفتم آب ..
    گفت برو بالا اون تپه … درحالی که چشمه کوچک وکوچکتر شده بود..آب خوردم….
    بعد چهلم همون فرشته گفت : امروز چی میخوای؟ … با عطش فراوان
    گفتم : آب …
    گفت برو بالا اون تپه … درکمال تعجب دیدم قطراتی مدام در حال ریزش هستند …برگشتم و به فرشته گفتم :
    چرا اینطوری شده؟؟؟…
    گفت : روز اول ، همه دوستات ، فامیلات ، عشقت و مادرت برات اشک ریختند ، روز سوم فقط عشقت ، رفیقات و مادرت برات اشک ریختن …
    روزهفتم فقط رفیقات و مادرت برات اشک ریختن ولی روز چهلم فقط این مادرت پدرت بودن که برات اشک میریختن و همین قطرات همیشه پاپرجاست…
    وقتی بیدار شدم پای مادرمو پدرم رو بوسیدم وفهمیدم عشق فقط مادر وپدره است وبس

  7. Farhad :
    09 مارس 15

    ﻗَـبــــۅﻝ ﺩآﺭے؟؟
    آدَم ِ ﻣـۅﻧـﺪَﻧــے ↜ﺭآﻫــــﺸـــۅ↝ ﺑـــــَــﻠــــﺪﻩ …
    آدَم ِ ﺭَﻓــﺘَـــﻨـــے ↫ﺑــَــﻬــــآﻧـــــﺸــــــۅ↬ ؟؟
    ﻓَـﻘَـــــﻂ ﺯَﻣـــآﻧــے ﺑِــہ ﯾِــہ ﻧَـفَـــر ﻣـﯿـﺘـــﻮﻧـــے ﺑِـﮕــــے:
    ⇠ﻋـــــآﺷِﻘـــــــﺘﻢ⇢
    ڪِــه ﻗُــﺪﺭَﺕ ِ ﭘَــﺲ ﺯَﺩَڹ ِ
    ﻫَــﺮڪَـــﺴـــے ﺟـُـــﺰ ﺍۅنـۅ ﺩآﺷﺘــــہ ﺑـآﺷـــے !!
    وَقـتـــے آدَم ﭼَـﻨــــدﺗــآ ﻋَـﻄــــﺮۅ ﺑـــــۅٌ ﻣـﯿـﮑُــنــــہ
    ﺩﯾـﮕـــہ ﺷــآمِـــہ َﺵ ﺑــۅٌے ﻋَـﻄــــﺮ ِ ﺑِـهـتَــر ِ ﺩﯾـﮕـــہ ﺍے
    ﺭۅ ﺗَـشـﺨـﯿـــﺺ ﻧِـﻤـــﯿــﺪﻩ…
    ﺁﺩَﻣـــے ﮐِــہ ﺑــآ صَــدﻧَـفَـــر مـیــپَـــﺮِﻩ ﻫَـﻢ ﺩﯾـﮕـــہ
    ﻋِــــــــﺸـــﻖ ُ ﺗَـشـﺨـﯿـــﺺ ﻧِـﻤـــﯿــﺪﻩ…
    ﻣـﯿــﺪﻭﻧـــے ﭼِـــــــــﺮآ ؟؟ ﭼـــــــۅڹ :
    قَـﺪﻳـــــﻤــآ ﺑِــہ ڪَــﺴــے ڪِــﻪ ﺑِــہ
    ﭘـــــآﺕ ﻣـﻴــﻤـۅﻧـــﺪ ﻣـیـﮕُـــﻔـﺘَـــڹ : ⇍ﻭَﻓــــــــــــــــآﺩآﺭ⇏
    ﺍَلآڹ ﻣـﻴـﮕَــــڹ : ⇚ﺁﻭﻳـــــــــــــــــﺰۅڹ⇛
    دیـگـــہ طَــرزِه فِـڪـــــرآ عَـــوَض شُــــده…
    یَـعـــنـــے عَـــــــــوَضـــــــــے شُـــده…!

  8. Farhad :
    09 مارس 15

    ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ خرس ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:

    ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. خرس ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.
    ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی خرس ﺭﺍ می بُرد. خرس ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛ اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!
    ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن خرس زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب! اما خرس با همه غرورش سرنگون میشود’!
    حال بد نیست بدانیم که طمع، شهوت، پول، قدرت ،تکبر ،فخرفروشی،حب جاه و مقام و بی مسوولیتی درقبال هم نوع میتواند هر انسانى را به سرنوشت این خرس قطبی گرفتار کند…
    هلاکت به دست خودمان، نه گلوله ای، نه نیزه ای …
    این حکایت خیلی از ما انسانهاست!!!!

    • سپاسگزار :
      10 مارس 15

      من شنیده بودم که در قطب گرگ رو به روشی شبیه این شکار میکنن چون گرگ خونخواره و خرس بوی خون رو میفهمه اما بینائیش ضعیفه بهر حال من لایک کردم چون از ذات این شکار خوشم میاد نه نوع حیوانش (جدای از نتیجه گیریتون واقعا جالب بود )

  9. سپاسگزار :
    10 مارس 15

    امروز را برای بیان احساس به عزیزانت غنیمت بشمار،شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد.

  10. نسرین :
    07 دسامبر 15

    عکسها عاااااااااااااااااااااااااالی بود