دوستی ها – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

پیامک سرکاری جدید و شوخی های جالب شبکه های اجتماعی 21 اسفند 1393

پیامک سرکاری جدید و لطیفه های بامزه و باحال

اس ام اس طنز، لطیفه های بامزه، پیامک سرکاری جدید و لطیفه های بامزه و باحال

1. جا داره از خمیر دندون تشکر کنم.
به خاطر خدمات شایانی که سالهاست در ایران به بیماران دچار سوختگی درجه پایین ارائه میدهد و هیچ وقت با تبلیغ ضد سوختگی بر روی خودش ریا نکرده و فقط میگه من حافظ دهان و دندان شما هستم.
پیامک سرکاری جدید و لطیفه های بامزه و باحال پیامک سرکاری جدید و لطیفه های بامزه و باحال پیامک سرکاری جدید و لطیفه های بامزه و باحال
2. ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ بچگیاش دستشویی کوچیک ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﮕﻪ: ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ…
یـه ﺷﺐ ﺩﺍﺋﯿﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ. ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺩﺍﺋﯿﻢ ﮔﻔﺖ:
دایی ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ!
ﺩﺍﺋﯿﻢ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺖ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯿﻪ؟
ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺷﻪ… ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﺨﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﻪ!
ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺖ ﮐﻨﻪ ﺭﻓﺘﮕﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ…
ﻋﻔﻮﻧﺖ ﮔﻮﺵ 1 ﺳﺎﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮ بهش ﻓﺮﺻﺖ زندگى ﻧﺪﺍﺩ!
Doostiha.IR
3. دختره میره آتلیه میگه آقاااااااا؟
شما عکس یهویی هم میگیرید؟
ضمنا مراسم ختم عکاس فردا بر سر مزار آن مرحوم دایر میباشد.
Doostiha.IR
4. یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،
یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه:
والله … داداش… خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!…کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!
Doostiha.IR
5. هفته پیش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود. خیلی خوشمزه شده بود.
اومدیم خونه مامانم سوپ درست کرد.
خواست مثلا روی زن داییمو کم کنه تو سوپ خامه شکلاتی ریخته!
.

.

پیامک سرکاری جدید و لطیفه های بامزه و باحال پیامک سرکاری جدید و لطیفه های بامزه و باحال

اینجا بیمارستان میلاد، بخش اسهالیا، آی لاو یو ننه…..
Doostiha.IR
6. فامیلمون با یکی تصادف کرده، تو تصادف هیچکدوم چیزیشون نشده،
ولی پیاده شدن همدیگرو رو طوری زدن که الان جفتشون تو آی سی یو ان!!!
Doostiha.IR
7. ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯿﻤﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺭﯾﺎﺿﯽ
ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ؟
ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺟﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎ
ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺷﺖ!!
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﻮﻧﮕﻼﯾﯽ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻧﺮﻥ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﭘﺰﺷﮑﯽ!!
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﻱ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ.
Doostiha.IR
8. شیشه ی پنجره را باران شست …
مونده شستن فرشا و پرده ها و گردگیری اتاق ها و آشپزخونه!
Doostiha.IR
9. بهم گفت خدافظ برا همیشه! منم با تعجب به چشاش خیره شدم  و گفتم: بعد از تو زندگیم…
بی مکث جریان دارهههههههههه
اوهوم تا چشت درآد…!
Doostiha.IR
10. به مامانم میگم:
دشمنت کیه تا بزنم چشماشو درارم برات؟
میگه: «دشمنی بالاتر از اولاد نیست شاخه گاوی بدتر از داماد نیست.»
هیچی دیگه همین جوری خودم و شوهرمو شست انداخت رو بند!
Doostiha.IR
11. آژانس بین المللی انرژی هسته ای اگه نحوه استفاده صلح آمیز ملت از ترقه های چارشنبه سوری رو از نزدیک ببیننف دیگه اجازه غنی سازی گوگرد نوک کبریت هم بهمون نمیدن!
Doostiha.IR
12. سوار تاکسی شدم 1 نفر مونده بود تاکسی پر شه بعد نیم ساعت یه دختره اومد راننده به شوخی گفت: خانوم ما 1ساعته منتظر شماییم..
دختره هول شد گفت: ببخشید خواب موندم…
ینی ما 4 نفر که ترکیدیم. خود تاکسیه از شدت خنده استارت نمیخورد…
Doostiha.IR
13. زنگ زدم به مامانم میگم : مامان مهمون اومده چیکار کنم؟؟؟
میگه: برو تو کمددیواری یه جعبه هست که روش نوشته رادیو آقاجون .. مودم توی اونه وصلش کن رمزشم اسم بچه وسطی همسایه بغلی هست؛ مهمونا سرگرم بشن تا خودمو برسونم
Doostiha.IR
14. خدا لعنتت کنه…
اوج عصبانیت کریم در فاطما گل
Doostiha.IR
15. دوست دارم پیر شدم برم تو معاملات ملکیا بشینم به عنوان بی طرف فقط معامله به هم بزنم.
Doostiha.IR
16. اینایی که همش پاشونو میکنن توو یه کفش، پاشون بو نمیگیره؟
Doostiha.IR
17. باجناقم برای خودشیرینی یک گوشی آیفون برای مادر زنم گرفته. باز جای شکرش باقیه خدا دوتا بلا رو با هم نازل نمیکنه و من اصلا زن ندارم
Doostiha.IR
18. یک بازی از لیگ هندوستان دیدم که توش تیم زرد 8 بر0 از تیم سفید جلو بود بعد تیم سفید دقیقه ی نود یه گل زد بازی رو برد!
Doostiha.IR
19. کل سال 93 توی سه ماه گذشته بعد حالا تو این دوهفته آخر سال می‌خواد جبران کنه. یه ماهه دو هفته مونده به عید!
Doostiha.IR
20. اونقدری که تو شستن فرش پارو زدم. اگه واسه تایتانیک میزدم الان غرق نمیشد.
Doostiha.IR
21. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺮﮐﺰ ﺧﻮﻥ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺧﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ.
ﺩﻭ ﮐﯿﺴﻪ ﺧﻮﻥ ﺑِﻬﻢ ﺯﺩﻥ، ﺗﺎ ﺑِﻪ ﻫﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻡ. یارو گفت دیگه اینورا پیدات نشه عوضی.
Doostiha.IR
22. اخبار شبکه سه رفتن از دکتر چشم‌پزشک پرسیدن «چرا می‌گن حقیقت رو باید توی چشم‌ها دید؟». خدایا، هیچی ولش کن.
Doostiha.IR
23. نفر جلویی من تو عابربانک معمولن یه پیرزن پیرمرد صبوره که با خودش حداقل 4 تا قبض آورده تا پرداخت کنه ولی نمیتونه. یکی از امتحان های الهی‌ هست به نظرم!

Doostiha.Iریال

24- یکی از پندهایی که می تونم در این ایام خونه تکونی اختیارتون بذارم اینه که همیشه جوری کار کنید که بقیه کار نکردنتون رو ترجیح بدن.

Doostiha.Iریال

25- بابام زنگ زده میگه خاک تو سرت. می گم چرا؟ میگه آخه تصادف کردم. میگم خب چرا به من فحش میدی؟ میگه چون داشتم به آینده نامعلوم توی الدنگ فکر می کردم!

Doostiha.Iریال

26- یه روز بابام یه گلدون با گلش خرید آورد گذاشت رو تاقنچه. آقا من سه روز بهش آب می دادم. روز سوم وقتی از سر کار اومد گلدونو برداشت، یه سینی با چاقو برداشت شروع کرد به قاچ کردن گلدون.
اونجا بود که ما تازه فهمیدیم آناناس چیه!
برگرفته از واقعیت های دهه 60

Doostiha.Iریال

27- دقت کردین آب سرد حموم از آب سردهای جاهای دیگه سردتره؟

Doostiha.Iریال

28- یکی از پراسترس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود که دیکته تموم می شد مبصر دفترا رو جم می کرد می ذاشت رو میز معلم هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ا میشه. نوبتمون که می شد هم همچش چشمون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه. قلبمونم تند تند می زد.

Doostiha.Iریال

29- عجب غلطی کردیما. وسایل اتاقمو ریختم بیرون که می خوام خونه تکونی کنم. حالا صدتا مدرک جرم که قایم کرده بودم رو شد!

Doostiha.Iریال

30- دیالوگ ماندگار فامیل دور: آقای مجری ما چند خط زیر خط فقریم… اگه یارانه مونم قطع کنن می ریم صفحه قبل

Doostiha.Iریال

31- مامان من پونزده اسفند همه خونه رو می ریزه وسط سالن بعد غش می کنه می ره زیر سرُم. اون وقت ما تا عید پدرمون درمیاد تا همه چیزو بذاریم سر جاش. خودشم از رو مبل دستور می ده!

Doostiha.Iریال

32- واسه رفیقمون جور کردیم بره بانک مرکزی واسه مصاحبه و استخدام، یارو بهش گفت چقدر انتظار دای بهت حقوق بدیم؟ گفت اون دیگه بستگی به شعور و شخصیت خودتون داره.
رسما گند زده بود به یارو بعد انتظار داشت استخدامش کنن.

Doostiha.Iریال

33- ولم کنید می خوام درس بخووووونم
الکی مثلا دارن به زور منو شوهر میدن

Doostiha.Iریال

34- تمام دعواهای زن و شوهرها سر مینا و تیناست. مامانمینا، مامانتینا! من برم سر اکتشافات بعدیم.

Doostiha.Iریال

35- گواهینامه گرفتن عمه ام حدود یک سال و نیم طول کشید. قبول که شد افسره از عمه ام خوشحال تر بود.

Doostiha.Iریال

36- امروز اومدم خونه دیدم فضا امنیتی شده، فهمیدم آجیل عید خریدن!

Doostiha.Iریال

37- گل آفتابگردان را گفتند چرا شب ها سرت را پایین میندازی؟
گفت: ستاره چشمک میزنه نمی خواهم به خورشید خیانت کنم.
یک کف مرتب به افتخار همه اسکول هایی که فک می کنن آفتابگردون حرف می زنه!

Doostiha.Iریال

38- یکی از بازی های محبوب هموطن هامون بازی با آبروی مردمه متاسفانه

Doostiha.Iریال

39- یارو تو خیابدون بدو بدو اومد سمتم یقه مو گرفت گفت: مرتیکه با زن من چیکار داری؟
منم هنگ کرده بودم گفتم هیچی به خدا
گفت: نمی تونی هم کاری داشته باشی! چون من اصلا زن ندارم!
بعد یه کم مثل اسب خندید رفت
بعد میگن تحریم ها هیچ اثری رو مردم نداشته

Doostiha.Iریال

40- این روزا بوی وایتکس و شیشه پاک کن بر بوی غذا غلبه می کنه

Doostiha.Iریال

41- تو این زمونه که گرونی بیداد می کنه، بابام صد هزار تومن داده می گه برو واسه عید خودتو نو نوار کن! فکر کنم منظورش اینه برم نوار تفلون بخرم بپیچم دور خودم

Doostiha.Iریال

42- پسره تو خارج زندگی می کنه یه عکس از برگه اسم فامیل گذاشته نوشته یادش به خیر ایران بودیم از اینا بازی می کردیم.
خب میدون آزادی که نیس اونجا نباشه. یه تیکه کاغذه دیگه بازی کن همونجا!

Doostiha.Iریال

43- از مراسم قبل از ازدواج می توانم عوض کردن سیم کارت رو نام ببرم.

دانلود منیجر چیتا (تبلیغ)

۱۲۳ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. آرامش :
    11 مارس 15

    مصاحبه برای استخدام
    مصاحبه کننده : در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟
    متقاضی : 499 عدد !

    مصاحبه کننده : سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.
    متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال – مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!

    مصاحبه کننده : حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید !
    متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم – مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال – مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!

    مصاحبه کننده : شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟
    متقاضی : گوزنه که تو یخچاله !!

    مصاحبه کننده : چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟
    متقاضی : خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!

    مصاحبه کننده : سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟
    متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرق شد ؟

    مصاحبه کننده : نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد !!! شما مردود شدین، نفر بعدی لطفاً 😐 😀

    • آرامش :
      11 مارس 15

      به مامانم میگم خواب دیدم مردم!
      میکه:‏ خیره انشاالله 😐
      الان دارم دنبال والدین واقعیم میگردم 😐

    • مهدی 01 :
      11 مارس 15

      از عید و عید دیدنى یه جمله یادمه اونم اینه که
      “صبر کن برسیم خونه من میدونم و تو” 😐

    • آرامش :
      11 مارس 15

      .
      به سلامتیه کرم خاکی نه به خاطر خاکی بودنش
      بلکه به خاطر اینکه چیز دیگه اى به ذهنم نمیرسه ! 😀

    • آرامش :
      11 مارس 15

      .
      با فامیلمون و پسرش که تازه کنکور داده بود نشسته بودیم
      داشتیم راجع به نتایج حرف میزدیم،
      که باباش از من پرسید تو کجا دانشگاه میری ؟
      گفتم من زیاد درس نخوندم آزاد قبول شدم ،
      برگشت به پسرش گفت : خاک بر سرت یعنی تو از اینم کمتری ؟ 😐
      فک و فامیل ما داریم ؟؟!!! 😐

    • erfan72 :
      11 مارس 15

      البته اگه متقاضی از طرف کسی سفارش شده باشه مصاحبه به این صورته:
      مصاحبه کننده: 2 ضربدر 2
      متقاضی:6 تا…
      مصاحبه کننده: آفرین شما استخدامید از فردا هرساعتی دلتون خواست در خدمتتونیم…

    • آرامش :
      12 مارس 15

      سالای پیش جایزه بعضی بانک ها یه منزل مسکونی بود، امسال شده ۶۰ لیتر بنزین،سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش!! 😐

  2. مهدی 01 :
    11 مارس 15

    امروز دلم به حال انگشت وسطی پام سوخت !

    طفلی خیلی مظلومه

    نه مثه شست تو چشه

    نه مثه اون کنار شست بلنده

    نه مثه این دوتا کناری به درو دیوار می خوره

    همین طور تنها

    زندگیش یکنواخت

    فقط زنده س

    زندگی نمی کنه

    انگشت وسطی پام دوستت دارم 🙂
    😐

    • مهدی 01 :
      11 مارس 15

      امروز رفتم یه کیـسه خون دادم. 🙂
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      دو کیســـه خون بهم زدن تا به هوشـــ بیام 😐

      یارو گفـــت دیگه این ورا پیدات نشه عوضی 😀

    • آرامش :
      11 مارس 15

      پیانو میزنم آروم میشم.
      ینی اگه میزدم آروم میشدم…
      فی الواقع اگه داشتم و میزدم آروم میشدم
      در حقیقت اگه داشتم و بلد بودم و میزدم آروم میشدم! 😀

    • آرامش :
      11 مارس 15

      به حیف نون میگن چرا زشتی ؟ میگه وقتی کوچیک بودم تو بیمارستان عوضم کردن ! 😐

    • آرامش :
      12 مارس 15

      عوارض جانبی بعد از یک شکست عشقی چیه ؟
      در آوردن گوشی از حالت سایلنت !
      نبردن گوشی به دستشویی و حمام !
      از رمز درآوردن اینباکس گوشی !
      … پاک کردن آثار جرم !
      خواب راحت …
      زندگی راحت …
      آرامش همراه با گریه !
      تموم نشدن شارژ ایرانسل بعد ۶ ساعت ! 😐 😉

  3. بارون :
    11 مارس 15

    شعری طنز به مناسبت نزدیک شدن به نوروز☺☺☺
    خانمی با همسرش گفت این چنین:
    ک ای وجودت مایه ی فخر زمین!

    ای که هستی همسری بس ایده آل!
    خواهشی دارم… مکُن هی قیل و قال!

    هفت سین تازه ای خواهم ز تو!!
    کم توقع گشته ام در سال نو!!!

    سین یک، سیّاره ای، نامش سمند!
    تا که در دل هی کنم من آب، قند!!!

    سین دوم، سینه ریزی پُر نگین
    تا بَرَد هوش از سر اهل زمین!

    سین سوم، یک سفر سوی فرنگ
    دیدن نادیده های رنگ رنگ..

    سین چارم، ساعتی شیک و قشنگ
    تا که گویم هست سوغات فرنگ!

    سین پنجم، سمع دستورات من!
    تا ببالم من به خود، در انجمن….

    چون دو سین دیگرش آمد کم او
    رفت اندر فکر و اندیشه فرو ..

    گفت با ناز و کرشمه، که ای عیال!
    من کم آوردم دوسین ای خوش خصال!

    گفت شویش: من کنون یاری کنم
    با شما البته همکاری کنم!

    سین شش، سنگی برای قبر من!
    تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن!

    سین هفتم، سوره ی الحمد خوان…
    تا مگر از آن شود شاد این روان!

    • کیمیا :
      11 مارس 15

      مرسی بارون خانم عالی بود

    • آرامش :
      11 مارس 15

      تبریک یک خسیس :
      پیشاپیش نوروز 94,95، تولدت، تولدم، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک نور به قبرت بباره! 😐

    • آرامش :
      11 مارس 15

      نامه حیف نون به مخاطب خاصش:
      همیشه در قلب منی مادر! 🙂

    • تارا :
      12 مارس 15

      نوروز امسال وظیفه ی سختی رو دوش منه

      .

      .

      .

      وظیفم اینه هر بچه ای به بابام گفت :

      عـــــــمــــــــــو عیدی بده . . .

      من حواس بقیه رو پرت کنم تا بابام یه پس گردنی بهش بزنه… :D: D

    • بارون :
      12 مارس 15

      کیمیای عزیز شما لطف دارین 🙂
      خوشحالم که خوشتون اومد 🙂

    • آرامش :
      12 مارس 15

      ﮐـﯽ ﮔﻔـﺘﻪ ﺩﯾـﻔﺮﺍﻧﺴـﻞ ﻭ ﺍﻧﺘـﮕﺮﺍﻝ ﻫﯿـﭻ ﺟـﺎﯼﺯﻧـﺪﮔﯽ ﺑـﻪ ﺩﺭﺩ نمی خوره ؟! هان ؟؟؟
      ﺑﻨـﺪﻩ ﺧـﻮﺩﻡ ﺑـﻪ ﺷـﺨـﺼﻪ ﺩﯾـﺮﻭﺯ ﺗﻤـﺎﻡ ﺷﯿـﺸـﻪ ﻫﺎیﺧـﻮﻧـﻤﻮﻧﻮ ، ﺑﺎ ﺟـﺰﻭﻩ های همیـﻨﺎ ﭘـﺎﮎ ﮐـﺮﺩﻡ !!!! بعلــههههه 😀

    • محسن :
      12 مارس 15

      ملت از مسافرت بر می گردن عکساشون رو آپ می کنن 198 تا عکس یه آلبوم میدن بیرون
      اونوقت من از مسافرت بر میگردم از 10 تا عکس 9 تاش برام شاخ گذاشتن او یکی هم چشام بستس.

  4. فاطمه یاس :
    11 مارس 15

    شباهت مرد با شلغم!!
    (پیشاپیش عذرخواهی میشه،ایشالا اینجا شلغم نداریم)
    – مردی که با خانومش میره بیرون و اجازه میده اون دست تو کیف پولش کنه(مرد نیست شلغمه)
    – مردی که نگاه خیره بقیه مردا رو به زنش میبینه و با یه لبخند ملیح رد میشه(مرد نیست شلغمه)
    – مردی که موقع بیرون رفتن یه نگاه محبت آمیز به سرتاپای زنش نمیکنه که یه وقت آرایش یا لباسش مناسب نباشه(مرد نیست شلغمه)
    – مردی که به خاطر قهقهه زنش کل ملت برمیگردن نگاشون میکنن و یه اخم محبت آمیز نکنه(مرد نیست شلغمه)
    – مردی که شب عروسیش زنش با کل مردای فامیل میرقصه(مرد نیست شلغمه)
    – مردی که ساکت وایمیسه تا خانومش با فروشنده بگو بخند کنه(مرد نیست شلغمه)
    .
    دقت کردین تازگیا چقدر شلغم زیاد شده؟؟؟!!!
    (زیاد شبیه جک نبود البته)

    • کیانوش :
      12 مارس 15

      واقعآ شلغم واسشون کمه!

    • erfan72 :
      12 مارس 15

      جوک نبود هیچ غم نامه بود..
      متاسفانه تو نزدیکانم که خیلی هم برام عزیزن این موارد هست و این خیلی آزارم میده…

    • قاسم :
      12 مارس 15

      اره شلغمه که اجازه میدن 24 ساعت تو اینترنت بگردین

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      آقای قاسم محترم!!
      من جمع نبستم مردا رو اما شما داری توهین میکنی مستقیما.
      متاسفم برای شما بخاطر قضاوت وقیحانه و بی ربط تون.

    • بارون :
      12 مارس 15

      آقا قاسم
      این حرفتون یعنی چی ؟
      یعنی هر مردی به زنش اجازه بده بیاد نت شلغمه ؟
      واقعا که جای تاسف داره

    • erfan72 :
      12 مارس 15

      بعضی افراد اونقدر سطحی و بی منطق نظر میدن آدم احساس میکنه اگه با شتر تبادل نظر داشته باشه نتیجه ی بهتری میگیره!!
      اشاره ی مستقیم نمیکنم به آقای قاسم محترم!!
      با عرض معذرت از دوستان …

    • سیناا :
      13 مارس 15

      من از طرف ایشون عذرخواهی میکنم! ب دل نگیرید یه چیزی گفت…!
      شما ب دل نگیرین…بیخیال 🙂

    • آرامش :
      13 مارس 15

      واقعا متاسفم برای بعضی ها با این طرز تفکر و ازون بدتر ادبیات کلامی و نوشتاریشون .
      آدم می مونه چی بگه . 😐

    • کیمیا :
      13 مارس 15

      آقای قاسم محترم!!واقعا که جای تاسف داره

    • زهرا :
      13 مارس 15

      آقا قاسم
      سخن شما بی ادبانه ، نامحترمانه و وقاحت کامل بود.
      ضاهرا شما در زندگی تون فقط برای خودتون ارزش قائل هستیدو دیگران بی ارزش…
      متاسفم براتون …بعضی افکار پوچ و مزخرفی که در ذهن بوجود میان دلایل خیلی زیادی داره، نشأت گرفته از مسائل زیادی هست که جا نیست اینجا عنوان بشه
      یه پیشنهاد براتون دارم،بهتره کمی عقب برگردید و مسیر جاده زندگیتون رو دوباره ببینید شاید لازم باشه یه سری اصلاحات و تغییرات بدید…از این نوع افکار داشتن مثل این میمونه که سطل زباله ای رو در ذهنتون خالی میکنید که بوی تعفن اون یه روزی به ضررتون تموم خواهد شد!!
      (شاید از نظر بعضی ها زیاده روی کردم ولی مطمئنم صحبت ایشون فقط یکی از این چنین افکارشون بود!!!‌ )

    • کسری :
      17 مارس 15

      باشه اون مرد شلغمه!
      بعد اونوقت اون خانمه چیه؟!
      بزرگوار لطفن نسخه پیچی نفرمایید.

  5. امیررضا :
    11 مارس 15

    ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﺴﯽ ﺍﺯﺕ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺑﭽﻪ تبریزی؟؟ ﺑﺰﻥ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﺶ
    ﺑﮕﻮ : ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ تبریز ﺑﭽﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﻣَﺮﺩَﻥ . ﺑﭽﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﻭ
    ﺗﻬﺮان . . . . . ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﻔﺮﻳﺢ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻱ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺍﻳﻨﻪ ﻛﻪ : ﺍﻧﻘﺪ
    ﺭﻭﺯ ﺷﻤﺎﺭﻱ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺸﻪ 65 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﺪﻥ ﺑﺮﻥ
    ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺮﺝ ﻣﻴﻼد تبریز ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کنن!!!! . . . . .
    ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﻦ ﭼﺮﺍ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ تهرون ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺗﻤﻴﺰﻥ ؟؟؟ ﺍﻳﻨﺎ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺗﻮ
    ﻛﻒ تبریز ﻣﻮﻧﺪﻥ ﺗﻤﻴﺰ ﺷﺪﻥ ….!!! . . . . . ﭘﺮﭼﻢ ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ
    ﺑﺎﻻﺳﺖ … ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺎﻻﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ
    ﻣﯿﺸﻪ … …
    ﮐﭙﯽ ﮐﻦ ﺑﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻫﺮ ﭼﯽ تبریزیه ﺍﮔﻪ تبریزی ﻫﺴﺘﯽ












    ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻘﻮﻕ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻡ ﺑﺮﺍﻱ تبریز ﺍﺳﺖ. ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﻛﭙﻲ ﺑﺮﺩﺍﺭﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻬﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﭘﻴﮕﺮﺩ ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﺩﺍﺭد

    • کورش :
      12 مارس 15

      ادمین جان شما هم تبریزی هستی ؟ فکر میکنم اینجا جای توهین به ساکنین شهر و محل نبوده . اقای امیر رضا شما مرد به دنیا اومدی؟ خیلی متاسفم برای شما تبریزی ها که کودکی و بچگی نداشتید.

      • Admin :
        12 مارس 15

        من نه ترکم نه لرم نه بلوچم نه گیلکی ام نه کُردم. فارس اصیل ایران.
        با احترام به همه ایرانیان.

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      ای بابا آقا کوروش توهین نبود که!سخت میگیریدا…
      ادمین
      من چرا متوجه نمیشم فارس اصیل یعنی چی! 😐
      خب همه یه قومیتی دارن دیگه.ندارن؟

      • Admin :
        12 مارس 15

        فارس اصیل یعنی همین هایی که گفتم. خیلی واضحه دیگه.
        کل ایران فارسی حرف میزنن اما ممکنه لهجه اصلیشون یه چیز دیگه باشه وقتی میگم فارس اصیل یعنی ناخالصی نداره و زبان جد در جدش هم فارسی بوده.
        من از لهجه جنوبی ها رو دوست دارم. صاف و سادس

    • آرامش :
      12 مارس 15

      جناب
      ازین قرارارها اینجا نداریما .
      همه ایرانی هستیم این مهمه وگرنه بنده هم برای تهران یه طومار دارم بنویسم اونوقت پرچمشو می تونم بچسبونم به کهکشان راه شیری …بچه های تهران دیگه اهل تعریف و …نیستند وگرنه …. 😐
      اینم گفته باشم جد اندر جد تا ده پشتم مال تهرونه اینو گفتم تا فک نکنید چند سالی مقیم پایتخت شدم و از اصل و اصالتم دور موندم .برام همه ی شهرها و هموطنام عزیز و گرامیند ولی بنظرم بچه های تهران یکم غریب واقع میشن اینطور وقتها .

      • Admin :
        12 مارس 15

        از کجا باور کنیم ترک تهران نیستی؟ 😀

    • آرامش :
      12 مارس 15

      ادمینننننننننن
      من اهل تهرانم همین . 😐
      لطفأ اذیت نکنید . 😀

    • آرامش :
      12 مارس 15

      فاطمه یاس
      توهین که …ولی طبق معمول کنایه داشت .
      باور کن بچه های تهران خیلی طعنه و کنایه میشنوند و مجبورن چیزی نگن .اگر مثل منی چیزی بگیم زود میگن از خود مچکر اومده پز تهرونی بودنشو بده ،اگر نگیم میگن نگا همشون لنگه هم هستند و معلومه چیکاراند که اگر نبودند یکیشون اعتراض میکرد . خلاصه گرفتاری شدیما . 😐
      بنظر منکه تربیت و اخلاق و رفتار و دانش فرد مهمتر از شهر و قومیتش هست چرا که اگر اون چیزا رو داشته باشه باعث افتخار زادگاه و شهر و قومیتشم میشه .
      ایشون هم ان شاءالله خوش باشند در شهر دلاور پرور و زیبای تبریز . 🙂

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      ادمین خان جوابمو ندادی.
      آرامش ، غریب نیستی خانوم 🙂
      منظور من این بود که این یه شوخی کل کلی بود و بوی توهین نمیداد. 🙂
      ظاهرا تنها شهری که از هجوم جک های قومیتی مخفوظ مونده تهران هست. 😐 😉

    • آرامش :
      12 مارس 15

      فاطمه یاس
      پس شوخی کل کلی بود ؟ 😐
      حالا که شما میگید پ لا مشکل ادامه بدن 😀 😉
      تهران دیگه شده شهر هزار قومیت و هزار رنگ برا همین فک کنم تمام جوک های قومیتی براش صدق میکنه . 😉

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      آرامش
      کامنتامون با هم نوشته و تایید میشه! 😐 چه جالب 😀
      اولا تو دوست تهرونی دوست داشتنی منی.
      ثانیا اگه میگی کنایه داشت که خب حتما داشته.نمیدونم من متوجه نشدم 😀 کلا نگاهم زیادی مثبته 😀
      ثالثا من یه عالمه دوست و فامیل توی تهران دارم که از هیچ کدوم بدی ندیدم و واقعا هم شهرتون رو دوست دارم.حتی برای زندگی احتمالی! 😉
      رابعا………تکرار مورد اول 😀

      • Admin :
        12 مارس 15

        نگاه مثبت یا…؟ 😀
        عیبی یوخ بانی چو عسل.

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      ادمین خب منم فارسی حرف میزنم بدون ناخالصی اما بازم متوجه نشدم! 😀 شاید بعدااااا فهمیدم! 😀
      نگاه مثبت ، یا نداره. 😐
      بانی چو یعنی چی؟!

      • Admin :
        12 مارس 15

        فارسی حرف میزنی اما لهجه مازنی هم داری. به این نمیگن اصالت فارسی. بگذریم.
        من یه دختر دایی دارم که اگر میوه گندیده هم ببری پیشش به میزبان میگه به به عجب میوه خوشمزه ای بود اما اگر همون میوه رو به من بدن من میگم نمیخورم چون گندیده 😀
        امیدوارم متوجه مفهوم صحبتم بشی.
        بانی چو کردیه یعنی بالای چشم (اگر درست گفته باشم) نوعی تعارف و قربون صدقه ایناست.

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      من اگه جای شما یا دختر داییتون باشم،میوه رو با لبخند برمیدارم و نمیخورم و فقط یک تشکر ساده بابت پذیرایی میکنم(البته اگر عمدی تو دادن اون میوه گندیده نباشه)
      امیدوارم متوجه مفهوم صحبتم شده باشی. 😐 😀
      من لهجه ها رو برای شنیدن دوست دارم.برای گفتن،نه زیاد.

      • Admin :
        12 مارس 15

        فرق من و شما همینجاست که من رک ام و شما مثبت نگر 😉
        البته توی این دوره زمونه سیستم شما برو داره و من به خاطر این خصوصیت همیشه آدم بده میشم اما وجدانم راحته.

    • آرامش :
      12 مارس 15

      فاطمه یاس
      آره منم متوجه شدم اکثر اوقات اینطوره ،دیگه دل بدل راه داشتن 🙂 😀
      ممنون از محبتت و خیلی خوبه که آدم مثبت اندیش و مثبت نگر باش . 🙂 منم شما و شهر زادگاه و شهر مورد اقامت فعلیتون و شهر در آینده احتمال مقیم شدنتون رو دوست دارم . 😀 کلا همه ی ایران رو دوست دارم و لا غیر. 😀
      رئیس بانی چو عسل شدنتونم مبارک . 😀 😐

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      من اینجوری یاد گرفتم.اگر با کسی بد حرف بزنم به هر دلیلی (چندین بار پیش اومده) ، در اون صورت وجدانم ناراحته. 😉
      دفاع از عقایدم با روش خودم،به معنی کوتاه اومدن یا…نیست 🙂
      شما هم خوبی.مهم دله نه زبون. 🙂

      • Admin :
        12 مارس 15

        از طرف آرامش قربونتون میرم و از طرف غزال هم دورتون میگردم. 😀
        از طرف بقیه بانوان عزیز سایت هم از نظراتتون تشکر میکنم. 🙂
        از طرف خودم هم 😐 مصلحت اقتضای اتمام بحث رو میکند.

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      آرامش
      دل به دل راه داشتنو خوب گفتی،منم موافقم 😀
      منم همونایی که گفتی،ولاغیر 😀
      اون بانی چو هم که ادمین میخواست بلد بودن زبونای دیگشو بهمون بگه! 😐 😀 😉
      ادمین
      طفلی دوستان و بانوان سایت! 😐
      دوستان خودتونو ناراحت نکنیدا.من راضی نیستم بخدا 😐 😀 🙂
      مصلحت منم مثل شما اقتضا میکنه ادمین 😐 (الکی مثلا منم رییسم 😀 )

    • غزال :
      12 مارس 15

      ببخشید پریدم وسط بحثتون
      ولى جناب ادمین اسم سیستم شما رک گویى نیست. اگه خواستید میگم سیستمون چیه 😉 🙂
      چون که رک گویى یعنى بیان راحت حقایق و اتفاقا خیلى هم خوبه چون خود من از حاشیه و زبون بازى و چاپلوسى و… هیچ کدوم خوشم نمیاد و ترجیح میدم رک بگم و رک بشنوم.. 😉
      ولى شما این گونه اى ایا؟؟؟؟ 😉
      فاطمه یاس
      دورتون بگردم ؟؟؟ 😀 چش فقط با چى بگردم 😀 😉

      • Admin :
        12 مارس 15

        ممنون میشم بگی اسم سیستم من رو.

    • غزال :
      12 مارس 15

      سیستم شما
      1.نظرت هیچ ارزشى نداره یا اونى که من میگم یا تشریف ببرید out
      2.اول من مهم هستم و منافع خودم 😉 …اول شخصیت من مهمه..اول به خطر افتادن جایگاه من مهمه…اگه هیچ کدوم از اینا آسیبى ندید.. باشه براى شما هم ارزش قائلم..
      3.من حق دارم هر جور که دوست با شما صحبت کنم..ولى شما فقط باید بگى چشم…
      4.به من بگى بالاى چشمت ابروئه ناراحت میشم و نباید بگى ولى من حق دارم هر جور که دوس دارم با تو صحبت کنم…بهتم بر بخوره مهم نیس..جنبه ندارى نیا…
      5.وقت ندارم
      6.7.8 هم بماند… 🙂
      ضمنا پاکیدى ولى من دیدم..من متن قبلى رو نوشته بودم موقع ارسال رفرش کردم دیدم…ىنى اسم هر کى بود بازم مى پریدم 🙂

    • امیررضا :
      12 مارس 15

      با سلام خدمت دوستان وتشکر ویژه از ادمین عزیز راجع به مطلب بالایی اولا یه پیام کرکری وکل کل ساده بود و کجاش توهینه نمی دونم در باره اون دوستمون کوروش که ناراحت شده عرض کنم از وقتی ما چشم باز کردیم یه عمر هر نوع توهینی از تلویزیون گرفته تا روزنامه ها و … علیه ترکهارو تحمل کردیم هیچ کسم جیکشم در نیومده همین سریال برره که ادمین قرار داد و دانلود کردیم و تجدید خاطره ، یکی به من توضیح بده چه دلیلی داشت توی یه مکان تخیلی با یه لهجه تخیلی ، لهجه نقش پاچه خوار باید ترکی باشه و موقع پاچه خواری از لغات ترکی استفاده کنه.تحمل درد چنین مسائلی باعث میشه تا خودمونو نشناخته ببینیم مرد شدیم با این همه یاشاسین ایران یاشاسین آذربایجان درضمن ادمین عزیز شکل صحیح بانی چو نیست بانی چاو هست یعنی به روی چشم .

      • Admin :
        12 مارس 15

        سلام عزیز
        من سنندجی گفتم. اونا میگن بانو چو. بانی گیان.
        شاید لهجه های مختلفی داره.
        موفق باشی.

    • زهرا :
      12 مارس 15

      ببخشید، من اگه الان یه چیزی بگم دخالت محسوب میشه؟! میشه لطفا این طوری برداشت نشه…
      یه سوءتفاهم کوچیک در گذشته پیش اومد ولی چون در موردش صحبت نشد، به قوت خودش باقی موند..تبدیل به ناراحتی شد! صحبت های الان هر دوی شما ناشی از ناراحتی قدمی نبود؟! من کاری به این ندارم نظرات تا چه حد صحت دارند و کدوم درست یا غلط، ولی نظر دادن در مورد عقاید و شیوه رفتار همدیگه مگر چیزی از شأن و منزلت کسی کم میکنه؟
      اگر از رفتار من اتقادی بشه طبیعیه که همه ی مواردش رو قبول نکنم یا شاید بعضی هاش هم درست باشه ولی من دوست ندارم بپذیرم…بعضی از انتقاد ها رو قبول میکنم و میگم خب سعی میکنم برطرف بشن.
      اگر هم که در کل با نظری مخالفم که اهمیت نمیدم و ساده از کنارش عبور میکنم.جایگاه من همون جایگاهه ، نه پایین اومد و نه ارتقاء داشت..!!!
      حیف نیست انسان هایی به خاطر چند انتقاد از همدیگه کینه به دل بگیرن!دوستی شون به هم بخوره؟ارزش داره…بین این همه رنگارنگی این دنیا و وسعتش این مسائل کوچیک به چشم میان؟!

      • Admin :
        12 مارس 15

        کل ماجرا رو اگه برات بگم خندت میگیره. فعلا مشغولم اما در یک وبلاگ اختصاصی داستان رو مفصل میگم تا متوجه بشی کی مقصره!
        بحث های الکی با خودی ها جدا، سر و کله زدن با عده ای دیگر هم جدا. کلاً مدیریت یک سایت پر مخاطب اعصاب قوی میخواد.
        دوستان از شماره 24 به بعد هم جوک جدید اضافه شد.

    • زهرا :
      12 مارس 15

      ادمین
      ماجرا چیه؟کی مقصره ؟ حرف من این نبود
      قدرت شگفت انگیز محبت و دوستی یخ رو هم ذوب میکنه.من بین شما قضاوتی نمیکنم،هر دو عزیز هستید ولی صحبت هاتون از سر نامهربانی و انتقاد بود! هدیگر رو ببخشید و رها کنید.در موردش دیگه حرف نزنید… پس دل تکونیه عید چی میشه؟؟!!!
      بله صد درصد اعصابتون باید قوی باشه ، اگه در قلبتون همیشه احساس محبت و مهربونی در جریان باشه و به خاطر پرمخاطب بودن سایتتون سپاسگزار خداوند ، مطمئن باشید کارتون خیلی آسون تر میشه. 🙂

    • زهرا :
      12 مارس 15

      راستی، فراموش کردم یه مطلبی رو بگم،صحبت های من دوستانه بود. امیدوارم به ناراحتی پیش اومده دامن نزده باشم که اگه این چنین باشه خودم بیشتر ناراحت میشم!
      به عنوان نصیحت برداشت نکیند،به خودم حق این جسارت رو نمیدم و هم چنین روی صحبتم با هردو بزرگوار بود.

    • علیرضا008 :
      12 مارس 15

      ای بابا خاخرون و برارون ول هاکانین دیگه 😐
      إما همه جای ایران ره دوست دارمی لهجه خله مهم نیه مهم اینه همه ایرانی هستمی
      فک کنم بالایی رو یکم متوجه شدین ولی این پایینی رو فقط مازندرانیا میدونن چیه 😐
      وشنا بتیم إمبی اینجه چون خله اینجه خاره 🙂 😐
      وشنا بتیم اسیرتیم 😐

    • بارون :
      12 مارس 15

      اجازه هست منم چیزی بگم ؟
      من معمولا در این امور خصوصی اظهار نظر نمی کنم چون اولا به من مربوط نیست دوما هم می ترسم هر حرفی بزنم خدایی نکرده بد برداشت شه و باعث رنجش یکی از طرفین بشه و شاید هم کسی فکر کنه قصد طرفداری از یکی از بزرگواران رو دارم
      الان هم نه قصد دخالت دارم نه قصد طرفداری از کسی و محکوم کردن دیگری فقط و فقط به عنوان یه دوست یه عضو کوچک از خانواده دوستیها اومدم اینجا حرفهای زهرا خانم عزیز و مهربون رو تائید کنم و بگم مهم نیست قضیه چی بوده و مقصر کیه مهم دوستی و احترامی هست که از اول فعالیتم اینجا بین همه دوستان جریان داشته و دلم می خواد بازم شاهدش باشم
      منم با زهرا جان موافقم این آخر سالی بهتره دل تکونی فراموش نشه ، بهتره مرور کنین تمام خاطرات و لحظات خوب و زیبایی که اینجا در کنار هم داشتین که مطمئنم کم هم نیست 🙂
      ببخشید اگه بدون اجازه وارد بحث شدم و نظرم دادم
      قصدم نصیحت هم نیست چون هر دو بزرگوار اونقدر خودشون عاقل و خوب هستن که نیاز به نصیحت نداشته باشن
      از صمیم قلبم آرزو میکنم هر چه سریع تر ناراحتیتون برطرف شه و همه چیز رو بسپرید به دست فراموشی 🙂

    • فاطمه یاس :
      12 مارس 15

      ادمین
      فک کنم کامنتارو پاک کردی بعضیا فک میکنن من و شما سر لهجه و …دعوامون شده!!! 😐
      نمونش آقای 008 😐
      آقا علیرضا بحث یک موضوع تقریبا قدیمی بین ادمین و غزال هست که کاش دوباره ادامه پیدا نمیکرد….
      دم عیدی اعصاب نمیذارن که 😐
      مگه یه روز نبینمت غزال خانوووم! 😡

      • Admin :
        12 مارس 15

        هیچی پاک نشده. لطفا شما دیگه شروع نکن

    • زهرا :
      13 مارس 15

      باران عزیز
      ممنون از تاییدتون. بسیار به من لطف دارید و ممنون از صحبت های زیباتون 🙂
      ادمین گرامی
      از کامنت آخری که در جواب فاطمه یاس خانوم دادید احساس میکنم ناراحت هستید
      واقعا قصد دخالت نداشتم! ناراحتی دوستانم باعث ناراحتی من هم میشه ، به خاطر همین اون حرفا گفته شد( بدون طرفداری) … متأسفم و عذرخواهی میکنم اگر باعث رنجش خاطر شد.
      امیدوارم قبل از شروع سال جدید هر دوتاتون بچه های سایت رو به صرف شیرینی آشتی کنون مهمان کنید. 🙂

    • مهرشاد :
      18 مارس 15

      عهههههههههههههه-بسسه دیگه–هی میرم پایین هی هی هی هی ولی جوک ننوشتین فقط دارین چت میکنین

  6. فاطمه یاس :
    11 مارس 15

    زندگى یَعنی شادی ، یَعنی خنده
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    یعنى داشتن بــَـــــنده ㄟ(ツ)ㄏحرفم نباشه!
    هیییییس حرف نباشه ^_^

  7. فاطمه یاس :
    11 مارس 15

    من نمیدونم چرا زنها فکر میکنند همه مردها بی احساسند، اصلا اینطور نیست، مردها خیلی هم با احساسند، احساس خستگی، احساس گشنگی، احساس تشنگی، احساس خارش کمر! احساس خارش زیر کش جوراب!

    أین همه إحساس خانمم پر توقع نباش!! 😐

    • بارون :
      12 مارس 15

      دوستان شما هم یادتون میاد در گذشته نه چندان دور ما اینجا یه استاد ارجمند ، یه برادر بزرگوار و گرامی داشتیم که از بچه های بالا هم بودن ؟
      گاهی میامدن اینجا و مطالب جدید و مفید و با ارزشی رو بهمون یاد می دادن 🙂
      گاهی هم سعیشون بر احیای زبان فارسی و دور کردنش از استحاله بود 🙂
      درسته اهل جک گذاشتن نبودن اما ترول که میزاشتن و توی بحثها هم شرکت می کردن 🙂
      اما الان چند وقته ازشون هیچ خبری نیست 😐
      نمیدونم در حال خونه تکونی هستن 😀 یا در حال علم آموزی و مشغول درس و کتابن 🙂
      خواستم یه یادی ازشون اینجا شده باشه 🙂
      امیدوارم هر جا هستن و در حال انجام هر کاری هستن موفق و موید و در صحت و سلامت باشن 🙂

    • آرامش :
      12 مارس 15

      بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم .
      بابام گفت عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی اورده بود میگی : عمو خودت شیرینی هستی چرا شیرینی اوردی .اگه گل اورد میگی : عمو خودت گلی چرا گل اوردی .منم گفتم باشه .
      خلاصه عمو اومد و دیدم واسه نذری یه گوسفند اورده..

      من بچه بودم میفهمی؟؟؟بچه..
      😐

    • آرامش :
      12 مارس 15

      هر کسی توی دوران بچگی برای یه بارم شده یکی ازاین کار هارو امتحان کرده:
      -آیا شما هم تو بچگی مداد رو از دو طرف تراشیدین؟
      -نوک مداد قرمز را کردین توی دهنتون تا پر رنگ تر بنویسه؟
      -تا حالا پاکن جویدین؟
      -با مداد چشم مامانتون نوشتین؟
      -با لاک غلط گیر ناخن هاتون رو رنگ زدین؟
      -روی کیک یزدی چوب کبریت گذاشتین و فوت کردین که یعنی الکی مثلا کیک تولده؟
      -وقتی توی حموم موهاتون روشامپو زدین و موهاتون کفیه واسه خودتون با موهای کفی شاخ درست کردین؟
      -باطری قلمی های کهنه را با چکش شکستین ببینین توش چیه؟
      -از توی کلاس درس گچ کش رفتین بیارین خونه و رو در دیوار خونه را با گچ بنویسین؟
      -بادکنک رو گذاشین سر شیر آب و پر از آبش کردین؟

    • آرامش :
      12 مارس 15

      بارون عزیز
      مگه میشه ایشون رو از یاد برد و یا فراموش کرد ؟!
      بشخصه که همیشه چشمم دنبال اسمشون میگرده تا ببینم ایشون نظری دادند یا خیر .حتی بروش های خودمم سعی کردم تا ایشون رو وارد بحث و گفتگومون کنم که جواب نداده . 😐
      بچه های بالا هستند دیگه …تحویل نمیگیرند ما رو ..شایدم گونی هاشون تموم شده 😀 یا یکی ازون ۶۰۰ جاها جواب مثبت دادند و بمبارکی ایشون مشغول تدارک امر خیر هستند . 🙂
      خونه تکانی ؟!! اونم ایشون ؟! نه باران جان ..بعیده اهل اینکارا باشند 😀
      شایدم رفتن سفر …الان برای سفرهای زیارتی و راهیان نور خوب موقعیتی هست برا آقایون برا در رفتن از کارهای دم عید.. 😐 ولی جاشون خالیه …هر جا هستند سلامت باشسند ،ممنون از یاد آوری شما دوست خوبم که بیاد دوستانمون هم باشیم . 🙂

    • آرامش :
      12 مارس 15

      باشسند= باشند 😐

    • بارون :
      12 مارس 15

      ممنون از شما که اینقدر خوب و خانم و باکملاتی 🙂
      هنوز می خواستم دست به دامن شما بشم یه جوری یه کاری کنیم برگردن به بحث 😀 😉
      انگاری شما هم امتحان کردی نشده 😐
      چی بگم منم بعید میدونم اهل خونه تکونی باشن احتمالا همون امر خیر و جریان اون ان شاالله باشه 😀

      یاد خوبان،کارماست…یک پیام هم حکم یک دیدارماست،این نفس فردانمی آید به دست…..پس به شادی بگذرانش تاکه هست 🙂

      اینم تقدیم به همه دوستان خوبی که دارم 🙂

    • زهرا :
      12 مارس 15

      باران عزیز
      من هم ایشون رو به خاطر دارم، خاطرشون فراموش نشدنیه. گرچه به نظر میرسه که شما دوستان اوقات بیشتری رو با ایشون گذروندید و من متاسفانه از این هم صحبتی ها بی نصیب بودم! سپاس از یادآوری شما . ذکر خیر بزرگواران و دوستان همیشه لذت بخشه 🙂 ان شاءالله در سعادت و سلامتی باشند 🙂
      آرامش
      این جریان 600 تا و گونی رو آخرش که به من نگفتیااااا 😉
      اگه واقعا چیزی که گفتی درست باشه و جزء کاروان راهیان نور باشند که به احتمال زیاد چند روزی هم مهمان شهر من هستند 🙂 😉 …
      امیدوارم بهشون خوش بگذره و بعد پزش رو من بدم خخخخخ برا خودم بریدم و دوختم و پوشیدم 😀

    • آرامش :
      12 مارس 15

      زهرا
      ایشون یروز بین شوخی ها گفتند که 600 جا هست که دلشون میخواد به ایشون دختر بدن ولی ایشون قبول نمیکنه ،منم برا اذیت کردن و از رو شیطنت جملشون رو برعکس کردم که شما 600 جا رفتید ولی کسی شما رو قبول نمیکنه که بهتون زن بده و ازین جور سر بسر گذاشتن ها … 😀 که البته ایشون در کمال متانت و صبر اذیت های منو و شیطنت بقیه رو بشوخی جواب میدادن .
      قضیه گونی هم ….شبکه 1 سریال معراجی ها میداد یادته ! ینفر بود بهش میگفتن برادر 10 .2 نقشش رو امیر نوری بازی میکرد ،تکیه کلامش بود میگفت میدم بندازنتون تو گونی !! برای تهدید مثلا …که هیچکسم ازش حساب نمیبرد که اینم ما برای شوخی به ایشون میگفتیم که یعنی ازشون حساب میبریم که نمیبردیم هم 😀
      امیدوارم خوب توضیح داده باشم 😐
      خون دماغ شدم 😀 😐
      راهیان نور رو هم از خودم گفتم …یعنی حدس زدم رفته باشند 😀
      منم میخوام بیام شهرتون ..اصلنم حسودیم نشد 😐
      خوب دوختیا بمنم یاد بده 😀

    • زهرا :
      13 مارس 15

      آرامش
      عه ، چه جالب..600 جا !!!
      شوخی های شما که همیشه شیرین بودن.
      نه اون فیلم رو ندیدم ولی خیلی خوب توضح دادی و شفاف سازی کردی 🙂 😀 مرسی خانوم گل 🙂
      دور از جونت خدا نکنه 😐
      حدس خوبی بود 😉
      نه نیا ، دوره ، زبونم لال گم میشی…خسته میشی . جت شخصیم تعمیرگاهه صبر کن چند روز دیگه خودم میام دنبالت 🙂 😀
      حسودی نکن… اینجا برف نمیاد 😐
      چشم حتما در اولین فرصت یادت میدم 😀

    • عبدالله :
      13 مارس 15

      بزرگواران شرمنده نفرمایید ما را. 😳 ذره پروری میکنید؟ به قول صاحب دیوان شمس:
      دستارم و جبه و سرم هر سه به هم/قیمت کردند به یک درم چیزی کم
      نشنیدستی تو نام من در عالم/من هیچکسم هیچکسم هیچکسم
      بارون خانم چه عجب از عنوان جوان قدیم استفاده نکردید در ضمن بله با کتاب و .. سر و کله میزنیم. اما خونه تکانی الحمدلله فعلا معافم ازش. 🙂 مگر اینکه بعد ازدواج مجبور شم . 😐 سلامت باشید.
      زهرا خانم شما هم موفق و سلامت باشید ان شاءالله تعالی 🙂
      آرامش خانم اختیار دارید شما نیز موفق در خیر وسلامت باشید.از ما حساب نمی بردید دیگه؟ 😐 البته ظاهرا حق دارید بنده چی دارم که کسی بخواد ازم حساب ببره؟ 😀 ظاهرا نقل شده دو بیتی از بابا افضل :
      من هیچکسم هیچکسم هیچکسم /وز هیچکسان نیز فرو مانده بسم
      آن دم که بگیرد نفس اندر قفسم/ یا رب تو در آن نفس به فریاد رسم

    • آرامش :
      13 مارس 15

      آقا عبدالله
      سلام .می بینم که بهونه ی درس و بحث و اینا راه فراری شده برا کمک نکردن در امر مهم خانه تکانی 😀 گر چه مثل روز روشن بود که اهلشم نیستید 😀 کدوم آقا پسری اهلشه مگر با چک و..نوازش والده ی گرام یا همسر عزیز که امیدوارم بزودی مورددوم شامل شما بشه . 😀 اینم دعای خیره دم عیدی 😎
      استادددد حساب میبرم زیاد ه زیاد …باور بفرماید بمرگ بارک ،نتان کفن بشه راست میگم . 😀 مگه میشه یاد شما افتاد و اون غلطهای که میگیرید 😐 و همینی که هستها 😀 و حساب نبرد ؟! ولی خدایی من فارسی هم میبرم ،دینی هم مقداری و .. 😀
      سلامت باشید هر جا که هستید . 🙂 سر و کله زدن با کتاب رو با کمک در خانه تکانی عوض کنید دم عیدی بلکه فرجی شد و اون بنده خداهه دلش رحم اومد و دید چقد شما مرد کاری هستید و بله رو گفت . 😀

      «شادم که ز شادی جهان آزادم مستم که اگر می‌نخورم هم شادم»
      «از حالت هیچکس ندارم بایست این دبدبه‌ی خفیه مبارکبادم.»
      اینم یعنی ما هم ازین شعر سخت سختها بلدیم . 😀

    • بارون :
      13 مارس 15

      آقا عبدالله سلام
      واقعا الان که اومدم و اسمتون رو توی بخش نظرات دیدم تعجب کردم به قول خارجیا سوپرایز شدم اساسی 🙂
      من همش نگران بودم نکنه خدایی نکرده از دستم دلخور باشید به خاطر به کار بردن اون اصطلاح 😐 که صد البته حق هم دارید … نمیدونم بازم بیاید اینجا و نوشته م رو بخونید یا نه اما من همینجا به خاطر به کار بردن اون عبارت متاسفم امیدوارم عنایت بفرمایید و به بزرگواری خودتون ببخشیدم … و فرتموش کنین 😐
      قصد من خدایی نکرده توهین نبود فقط از باب شوخی گفته بودم شما هم جای برادرم هستین و گرنه ما دهه شصتیا جوانان قدیم و حال و آینده این مملکت هستیم و هیچ وقت هم پیر نمیشیم 🙂
      ولی جدای از بحث شوخی شما برای ما حکم استاد ارجمند گرامی و محترمی دارین که در این مدت کم خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم و بسیاری از مطالبی رو که شما فرموده بودین واسه همسرم هم گفتم و می خوام بدونین شخصیتتون برای ما خیلی قابل احترامه و از اینکه اینجا با شما آشنا شدم و هم صحبت شدم خوشحالم 🙂
      اینجا جاتون حسابی خالیه امیدوارم فرصت پیدا کنین و بیشتر بیاین سایت تا ما هم مطالب بیشتری رو یاد بگیریم 🙂
      ان شاالله هر چه زودتر هم شیرینی تاهلتون رو بهمون بدین 🙂
      دیگه هم شکسته نفسی نفرمایید شما استادین 🙂

    • بارون :
      13 مارس 15

      زهرا جان
      شرمنده خانم جوابتون رو ندادم
      دیشب اومدم اما با خوندن نظر یکی از آقایون واقعا ناراحت شدم و اعصابم بهم ریخت دیگه نخواستم تو اون حس و حال جواب دوستی رو بدم که برام عزیز و محترمه
      آره ما خیلی از صحبتای آقا عبدااله استفاده کردیم البته کمتر هم صحبت بودیم ولی همونقدرش هم برامون خیلی ارزشمند بود :
      ان شاالله شما هم بتونین بعد از این بیشتر حضور داشته باشین تا ما هم از حضور شما و شما از حضور آقا عبدالله بیشتر بهره مند بشین 🙂
      خیلی خوشحالم اینجا یه دوست عزیز و مهربون و فهمیده و گل دیگه به جمع دوستانم اضافه شد 🙂
      آرامش جون
      دیدی آقا عبدالله از دستم ناراحت بودن و نمیومدن 😐

    • فاطمه یاس :
      13 مارس 15

      به به اســـــتاد عبدالله 🙂
      سایت نورانی شدا برادر 🙂
      کاش ما رو از درفشانی هاتون محروم نکنید.
      البته دم عیدی که بعید میدونم درس و بحث باشه، به نظر میاد ظاهرا،شاید،احتمالا 😀 دارید بانویی برازنده خودتون پیدا می کنید…خیلی هم عالی 😀 🙂
      ما که برای شما خوبان دعا میکنیم…شما نیز 😐 ما را از دعای خیر خویش محروم نفرمایید 😐
      این یعنی خیلی سعی کردم مثه شما حرف بزنم! 🙂 😀

    • زهرا :
      13 مارس 15

      آقا عبدالله
      سلام استاد 🙂
      بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند.پر از حس های خوبند…پر از حرف های نگفته اند
      چه هستند .. هستند…و چه نیستند .. هستند
      یادشان . خاطرشان . حس های خوبشان
      آدمها .. بعضی هایشان .. سکوتشان هم پر از حرف هست…پـر از مرهم به هر زخم است ! 🙂
      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      یادمون باشه از این به بعد در هر پست یادتون کنیم تا کامنت های شما رو ببینیم و بیشتر فیض ببریم 🙂
      در مورد خونه تکونی و درس خوندن همون که آرامش خانوم گفتنید 😀 بله آقا اصلا کمک کردن در کارهای منزل سفارش شده تازه اگه از الان یه سری کارها رو یاد بگیرید در آینده براتون سخت نیست و راحت تر باهاش کنار میایید 😀
      —————————-
      سپاس از شما.ان شاءالله.
      دستانم آن قدر بزرگ نیستند که چرخ زندگی را به کامتان بچرخانم اما کسی هست که بر همه چیز تواناست و شما رو با تمام خوبی هایتان به او میسپاریم 🙂
      امیدوارم که شما رو بیشتر اینجا ببینیم 🙂

    • زهرا :
      13 مارس 15

      باران جان
      خواهش میکنم خانومی اشکال نداره عزیزم 🙂
      ممنونم از این همه لطفی که به من دارید 🙂
      خیلی خوشحالم از اینکه در جمعتون هستم . شما هم خیلی نازنین و محترم هستی 🙂 کمال هم نشینی با بزرگوارانی مثل شما در من اثر کرد 🙂

    • بارون :
      13 مارس 15

      زهرا جان
      ممنون از لطف و محبتتون 🙂
      شما چون خودت خوبی همه رو خوب می بینین خانم 🙂

    • حمید خان :
      13 مارس 15

      سلام ادمین جون
      چرا اینجا اینجوری شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      خودت یه کم جو رو متشنج کن!!!!
      معنی نداره که….
      دیگه حتی اوس عبدالله هم پست تقدیر و تشکر میذاره
      پس کل کل چی میشه؟؟؟؟
      شیطونه میگه بابکو بفرستم جا خودم خدمت وایسم اینجا جو رو حسااااابی بتشنجونم

    • آرامش :
      13 مارس 15

      بارون
      باور کن بعید میدونم که آقا عبدالله از دستت ناراحت شده باشند ،با شناختی که از ایشون پیدا کردم ایشون بزرگوارتر ازین ها هستند که با حرف شوخی شما ناراحت بشن .دلیل نیومدنشون هم گفتن دیگه ..با کتاب سر و کله میزدن .
      .
      .

      الکی مثلا درس و مشق داشتن . 😀
      آقا عبدالله لطفأ خودتون بی زحمت به بارون خانم ما بگید ناراحت نیستید ازشون تا ناراحت نباشند .ممنون استاد 🙂

    • بارون :
      14 مارس 15

      آرامش عزیزم
      ممنون بابت نظرت 🙂
      هم خودت هم نظراتت همه و همه ش باعث آرامشه ، درست شبیه اسمت 🙂
      خیلی خوشحالم که دوست مهربون و گلی مثل شما دارم 🙂
      امیدوارم همینطوری باشه که شما گفتین 🙂

    • آرامش :
      14 مارس 15

      بارون عزیز
      شما بمن لطف دارید ،ممنونم 🙂
      منم خوشحالم از بودن در کنار شما عزیزان 🙂
      مطمئن باشید که همینطوره ،خیالتون راحت 😉

    • عبدالله :
      14 مارس 15

      سلام برهمه . باز هم خجالت دادید.
      بارون خانم چرا باید ناراحت بشم ؟ نه اصلا ناراحت نشدم . 🙂 خیلی هم لطف دارید. 🙂
      آرامش خانم شعره به نظرم سخت نبود. چرا الکی مثلا؟ خوب درس دارم دیگه 😐
      خانم فاطمه یاس درس تعطیل نیست و التماس دعا. 🙂
      زهرا خانم متن زیبایی بود 🙂

    • آرامش :
      14 مارس 15

      آقا عبدالله
      برای همه 🙂 اونوقت برا من 😐
      خدایا کمی شانس مرحمت بفرما . آمین

    • عبدالله :
      14 مارس 15

      خانم آرامش بفرمایید: 🙂
      (دیگه مشکلی نیست؟)

    • آرامش :
      15 مارس 15

      آقا عبدالله
      ممنون ..مال اونا بیشتر میچسبه چون نگفتن و شما براشون گذاشته بودید . 🙁
      مشکل که زیاده …از کجا شروع کنم . 😀 گر چه شما هم وقت شنیدنشو ندارید 😐 از بس مشغول همون درس و مشقو واینا ..هستید .

  8. زهرا :
    12 مارس 15

    امروز داشتم به مشکلاتم میخندیدم
    .
    .

    .
    مشکلات اومد زد تو گوشم
    گفت :
    مگه من باهات شوخی دارم بچه 😐
    اصلا جنبه نداشت

    • زهرا :
      12 مارس 15

      تو جهنم دیدن بعضیا از چشم آویزونن !!!!
      پرسیدن اینا چیکار کردن؟؟؟
      ندا آمد اینا کسایی بودن که» فقط نگاه میکردن
      نه لایک میکردن نه کامنت میذاشتن ….

      خلاصه از من گفتن بود 😐

    • زهرا :
      12 مارس 15

      تو بهشت هر وقت انگشت کوچیکه ی پات میخواد بخوره به پایه ی مبل
      پایه ی مبل جا خالی میده 😀

    • زهرا :
      12 مارس 15

      سلام جیگرم!
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      با جیگرم بودم
      من عادت دارم به اعضایه بدنم سلام بدم!
      شما به کارت برس!
      سلام کبدم 🙂 😀

    • زهرا :
      12 مارس 15

      یه نصیحت از طرف من: همیشه با زبان ساده سخن بگویید چون التزام به معقولیات و انکسار از بدویات در تغییر آنچه مقتضى ست ممارست به عمل نقض نیست 😐

    • زهرا :
      12 مارس 15

      مورد داشتیم پسره تو مدرسه ، انضباط تجدید اورده . . .
      .
      .
      ..
      بعد تو شهریور اومده ساکت نشسته قبول شده 🙂

    • زهرا :
      12 مارس 15

      سر کوچمون یه ساندویچی باز شده که زده:

      اسنک, اسنک, کتلت!!
      .
      .
      .
      انصافا دست و بالم خالیه وگرنه بغلش یه مغازه میزدم و می نوشتم:
      کتلت کتلت به گوشم 😀

    • زهرا :
      12 مارس 15

      دارم با پسر عموم دینی کار میکنم…

      بهش میگم 124000 هزار تا پیامبر داشتیم!

      میگه یعنی1.2 گیگ؟! 😐

      لامصب تکنولوژی گند زده به اعتقادات ملت 😐

    • زهرا :
      12 مارس 15

      دوستم میگه بیابریم برف بازی!
      میگم مگه برف اومده؟!!!!!
      میگه نه همین که سرده کافیه!مگه بچه بودیم خاله بازی می کردیم خودخاله هم بود؟!؟

      تاحالااینجوری قانع نشده بودم!!!
      الانم جاتون خالی داریم برف بازی میکنیم 😀
      ( ایندفعه حسودی کنید خودتون میدونیدااا 😐 😉

    • زهرا :
      12 مارس 15

      یکی از قابلیت هام اینکه
      هم زمان ، چایی میریزم ، پست می خونم ، لایک می کنم و کامنت میزارم
      .
      .
      .
      .
      .
      آآآآآآآآآآآی
      دستم سووووووخت

      راستی قرمه سبزی چجوری درست میکنن ؟؟؟ 😀

    • زهرا :
      12 مارس 15

      کیا قبول دارن؟!
      آدم باید یکیو داشته باشه
      که وقتی نگاش میکنه دلش یه جوری بشه…
      .
      .
      .
      .
      من ک این حسو نسبت به لواشک دارم 🙂 😀

    • زهرا :
      12 مارس 15

      روزی شیخی داشت رد میشد
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      نیم نمره بهش دادن قبول شد:)
      الله اکبر از وجود این همه نمک در من
      یکی بیاد این نمکا رو جمع کنه همینجوری داره
      پــــــــــــــــــــخــــــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــ
      میشه 😀

    • آرامش :
      12 مارس 15

      شاعره‌ در کلاه قرمزی:

      فامیل دور: چی بگم؟!
      آقای مجری: اگر در بند در ماندو نه! اون قبول نیست!
      فامیل دور: اونو میخواستم بگم آخه! اینو میگم حالا: از در درآمدی و من از خود به در شدم…
      پسرعمه زا: سلطان غم مادر، بی تو پسر نمی‌شود!
      آقای مجری: نه بچه جان! یه شعر قشنگ؛ باید میم هم داشته باشه.
      پسرعمه زا: می تو پسر نمی‌شود… خوبه؟!
      فامیل دور: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم…
      آقای مجری: این دیوونم کرد از دست این دره!
      پسرعمه زا: سلطان غم مادر!
      ببعی: مرنجان دلم را که این مرغ وحشی، ز بامی که برخاست، مشکل نشیند، ببببعععع! عین بده…
      پسرعمه زا: سلطان غم مادر

    • آرامش :
      12 مارس 15

      یه پسره رو دیدم داشت دوغ و قهوه رو مخلوط میکرد…
      گفتم: این دیوونه بازیا چیه…؟
      گفت: دوغ خواب میاره قهوه بیداری میاره میخوام ببینم مخلوطش میتونه ادم وارد دنیای خواب و بیداری کنه…؟
      به نظرتون امیدی برا خوب شدنش هست…؟ 😐
      پسرس دیگر .، 😀

  9. زهرا :
    12 مارس 15

    ^v^ ^v^ ^v^
     ^v^      ^v^
     ^v^ ^v^
       ^v^
     ^v^    ^v^
     ^v^      ^v^
     ^v^    
    ^v^
       ^v^    
     ^v^
     ^v^      ^v^
    .
    .
    .
    .
    O/
    /▌
    /.

    شما ها که لایک نمیکنید پس لااقل بیاین کفتر بازی D:

    بیه بیه بیه … 😀

  10. حسین :
    12 مارس 15

    زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟
    میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
    طلاق دهد ؟
    شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
    پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
    پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
    سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
    زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
    چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد
    سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
    و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
    و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
    سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
    و آن زن گفت :کمی صبر کن
    نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
    شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
    آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
    همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به
    خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم
    و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم
    و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
    و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد 😀

    • شهاب خان :
      12 مارس 15

      کلید اسرار

      این قسمت:

      روبـــــاه مـــکّـــار

  11. حسین :
    12 مارس 15

    شما یادتون نمی یاد یه زمانی بود که فیس بوک و فتوشاپ و این چیزا نبود دخدرا با شله زرد و آش نذری دنبال شوهر میگشتن 😀

    • حسین :
      12 مارس 15

      کلام دختران: در دبستان خواندیم که آن مرد با اسب آمد، ما بزرگ شدیم و ترشیدیم ولی آن نامرد با خر هم نیامد؛ و باز هم بابا نان داد 😀

    • آرامش :
      12 مارس 15

      پسره تو گوگل سرچ میکنه روشهای مخ زدن !! گوگل به حرف میاد میگه:آخه جیگر تو با اون ابروهات بهتره خونه داری یاد بگیری

    • آرامش :
      12 مارس 15

      ورد داشتیم پسره با پدرش رفته بیرون پلیس پدره رو گرفته گفته خانم کی باشن؟؟؟
      😐

    • آرامش :
      12 مارس 15

      پسره سوار اسب شده، عکسشو گذاشته تو یکی ازین شبکه های اجتماعی زیرش نوشته :
      اون بالاییه منم ! 😐
      آخه آدم می مونه چی بگه ….
      پسره دیگه …. 😀

  12. فرزاد :
    12 مارس 15

    دیشب به مامانم میگم یه دختری هست خیلی منو دوست داره چیکار کنم…؟

    میگه بیخیالش شو… میگم چرا ؟

    میگه چون کسی ک تو رو دوست داره حتما یه ایرادی داره.. !

    خداییش تا حالا تو زندگیم انقدر قانع نشده بودم … 😐

    • فرزاد :
      12 مارس 15

      وقتی یه دختر با ارایش گریه میکنه . . .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      یعنی واقعا هیچی برا از دست دادن نداره :))))

    • فرزاد :
      12 مارس 15

      تورو خدا امسال ترقه نخرید 🙁
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      خداییی نکرده برا یکیتون اتفاقی بیوفته تعداد لایکام کم میشه ㄟ(ツ)ㄏ

    • فرزاد :
      12 مارس 15

      ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﺳﻄﻞ ﺁﺷﻐﺎﻟﻮ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﻢ
      ﭼﺸﻤﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ، ﺑﻐضم گرفت . . .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      ﮐﻪ ﻣﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻣﻮﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﻦﻧﮕﻔﺘﻦ(◑︿◐)

    • فرزاد :
      12 مارس 15

      فردا ماه گرفتگیه . . .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      اگه منو گرفتن ، نگرانم نشیدㄟ(ツ)ㄏ

    • فرزاد :
      12 مارس 15

      ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﭼﻘﺪ ﺍﺳﮑﻞ ﺑﻮﺩیما !
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯿﻨﺸﺴﺘﯿﻢ ﺗﺎ ﻣﺒﺼﺮ ﺍﺳﻤﻤﻮﻥ
      ﺭﻭﺟﺰﺀ ﺧﻮﺑﻬﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﻪ!

      ﺑﻌﺪﻡ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻫﺎ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﻣﯿﮑﺮﺩ !
      .
      .
      .
      .
      ﻭ ﭼﻘﺪ ﺍﺳﮑﻞ ﺗﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﻌﺪﯼ ﻫﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯿﻨﺸﺴﺘﯿﻢ