دوستی ها – دانلود فیلم و سریال، موزیک، انیمیشن، بازی

  • Admin
  • 05 اردیبهشت 94
  • 38669 بازدید
  • ۱۵۱ نظر

استاتوس خنده دار و شوخی های جالب شبکه های اجتماعی 6 اردیبهشت 1394

گلچین استاتوس خنده دار و جوک سرکاری فیسبوکی

اس ام اس طنز، پیامک جدید، لطیفه باحال، گلچین استاتوس خنده دار و جوک سرکاری فیسبوکی

1. ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﻦ ﭼﺮﺍ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﻦ ﻧﻤﯿــــــــﺎﺩ
ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺑﯿﺎﺩ!
ﺍﻻﻧﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎﺱ! ﻣﺛﻞ گاو ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﮕﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ.
ﺳــﻼﻡ ﮐـﻦ خاله ها و عموها ببیننت 😀

گلچین استاتوس خنده دار و جوک سرکاری فیسبوکی گلچین استاتوس خنده دار و جوک سرکاری فیسبوکی گلچین استاتوس خنده دار و جوک سرکاری فیسبوکی
2. میگن تو جهنم یـه جـایی هس…
حالا ایشاالله خودتون میرین میبینین…
بگم بی مزه میشه ..
 Doostiha.IR
3. اعتراف میکنم دیروز دوساعت برقمون قطع شد. گوشیمم شارژ نداشت.
تو این دوساعت چیزای زیادی فهمیدم.
فهمیدم یه هفتس داریم خونه رو نقاشی میکنیم.
داداش بزرگم 2 ساله ازدواج کرده. بابام چهار ماهه بازنشسته شده.
خواهر کوچیکم کنکور قبول شده.
و جالتر اینکه یه برادرزاده 5 ماهه دارم که اسمشو رامین گذاشتن!!
 Doostiha.IR
4. چالش جدید منو بابام:
زمون ما بچه حق نداشت دست ب کنترل بزنه.
الان 3 روز دارم قانعش میکنم بابا زمان شما کنترل نبود
میگه: خفه شو احترام که بود
 Doostiha.IR
5. ساده که باشی…
ته دیگ ماکارونی رو میخورن میگن چربه نخور چاق میشی
 Doostiha.IR
6. ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﯾﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻮ: ﻭﺍﯼ ﭼﻪ ﺧﻮﺷﮑﻠﻪ ﭼﻨﺪ ﺧﺮﯾﺪﯼ؟ ﺻﻮﺭﺗﯿﺸﻮ ﺩﺍﺷﺖ؟
ﺣﺎﻻ ﭘﺴﺮﺍ: ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﺑﭙﻮﺷﻢ میخوام برم سر قرار.
 Doostiha.IR
7. مورد داشتیم دختره رفته تو صف نونوایی، شاطر بهش گفته کسی جلوتر از شما هست؟
دختره گفته نه! من بچه اولم ولی الان میخوام درسمو ادامه بدم!
میگن شاطره رو خودش کنجد پاشیده و پریده تو تنور!
 Doostiha.IR
8. ﻣﻠﺖ ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ ﺯﻧﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻏﺬﺍ ﺑﯿﺎﺭﻥ
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻢ ﮐﻪ ﻏﺬﺍﻣﻮ ﻧﺨﻮﺭید بقران الان میرسم!
 Doostiha.IR
9. پسره 28 کیلو وزنشه!
پست گذاشته خیلیا آرزو دارن هیکل منو داشته باشن!
عاخه مداد!
تو همینجوری بری بانک کشاورزی بهت وام خشکسالی تعلق میگیره!
والااا
 Doostiha.IR
10. مورچه ای را دیدم؛ با این کوچکی اش
باری را میبرد از خود بزرگتر . . .
منم اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم
کشتمش… همینم مونده از مورچه پند بگیرم. والا!
 Doostiha.IR
11. تنها خاطره ورزشی من اینه که یه بار کلاسم داشت دیر میشد از وسط زمین چمن دانشگاه دویدم تا برسم به کلاس.
 Doostiha.IR
12. یه توصیه ی علمی به آقایونی که میخوان برن خواستگاری
به مادر عروس بگین من فکر کردم شما خواهر بزرگترشین!
یعنی تأثیری که این جمله داره، کتاب های گاج و مدرسان شریف در قبولی کنکور نداره!
 Doostiha.IR
13. هیچ وقت امیدتونو از دست ندین
کپک هیچ وقت فکر نمیکرد پنی سیلین بشه!
 Doostiha.IR
14. توی عربستان وقتی هوا دو نفره است هیچ کار خاصی نمیکنن
منتظر میشن هوا پنج نفره بشه تا با همسرشون برن بیرون
 Doostiha.IR
15. ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺭﻓﻴﻘﻤﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻢ، ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ: الاااااغ … 6 ،7 ﻧﻔﺮ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ
این آمار واسه کشورمون فاجعس!!
 Doostiha.IR
16. مشکلات اقتصادی تو خونه ی خیلیا موج میزنه
لامصب تو خونه ی ما قر میده
 Doostiha.IR
17. یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدیم
که یهو یه بچه رو نشون داد که پستونک دهنش بود، بابام یهو زد زیر خنده! گفتم چرا میخندى؟
گفت یاد بچگیات افتادم، هر وقت گریه مى کردى، شست پامو مى کردم تو حلقت
چون شور بود خوشت میومد ، ساکت میشدى!
 Doostiha.IR
18. دیشب به مامانم میگم یه دختری هست خیلی منو دوست داره چیکار کنم…؟؟؟!
میگه بیخیالش شو… میگم چرا؟؟
میگه چون کسی که تو رو دوست داره حتما یه ایرادی داره..!!!
خداییش تا حالا تو زندگیم انقدر قانع نشده بودم ..
 Doostiha.IR
19. بدرقه شوهر در فرهنگ ملل
آمریکایی: عزیزم امیدوارم روز موفقى داشته باشى.
انگلیسى: عزیزم براى نوشیدن چایی عصر بیصبرانه منتظرتم.
فرانسوى: عزیزم تمام روز بفکرتم تا برگردى.
ایرانی: دارى میرى این اشغالها رو بزار دم در
آشغالا یادت نره
آشغالا
هوی آشغالا رو ببر
 Doostiha.IR
20. ازدواج: یعنی یه غلطی میکنیم که بعدش هر غلطی میکنیم.
نمیتونیم هیچ غلطی بکنیم.
 Doostiha.IR
21. سخت ترین کار تو دوران دانش آموزی خوردن نارنگی زیر میز بود!
لامصب بوش تا دفتر میرفت.
 Doostiha.IR
22. حموم رفتن زمان ما:
میرفتیم تو حموم
یه شیرو باز میکردیم، دندونامون میریخت کف حموم از سرما!
اون یکیو باز میکردیم، مث آب سماور در حال جوش بود!
یه عر میزدیم از سوزش،
مامانمون مى زد پس کله مون که اذیت نکن، آروم بگیر.
بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرکِ خشکیده بود، میفتاد به جونمون
تا حدى که چشمامون از کاسه دربیاد!
یعنى ما از نظر مامانمون کثافتى بودیم که میخوایم در مقابل نظافت مقاومت کنیم!
بعد یه جورى چنگ میزد موهامونو که انگار داعش به شپشا حمله کرده
بعدش با شامپوى پاوه کل هیکلمونو غربال گرى میکردن!
بعد از همه اینا جان گُدازترینش کیسه کشیدن بود!
دو لایه از پوستمونو بر میداشتن،
فک میکردن چرکه! باز ادامه میدادن.
بعدِ حموم صدتا لباس تنمون میکردن،
یه روسرى به کله مون، یه یقه اسکى هم روى همش.
بعد از شدت کوفتگى و خستگى بیهوش میشدیم، میگفتن: ببین چه راحت خوابیده!!
 Doostiha.IR
23. ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ
ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ؟
ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾد …

ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ!!
 Doostiha.IR
24. یارو ﻣﯿﺮﻩ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺑﻬﺶ ﻛﺮﻓﺲ ﻣﯿﺪﻥ
ﺷﺎﻡ ﺍﺳﻔﻨﺎﺝ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﻮﻥ ﻭ ﺳﺒﺰﻯ ﻣﯿﺪﻥ!!
ﻣﯿﮕﻪ: ﻧﺎﻫﺎﺭ ﭼﯿﺰﻯ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻜﻨﯿﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﻣﯿﭽﺮﻡ
Doostiha.IR
25. ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻯ ﺷﻤﺎﻡ ﻳﻪ ﻛﻴﻒ ﻗﺪﻳﻤﻰ ﻭ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﻫﺴﺖ
ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻯ ﻣﺪﺍﺭﻙ ﻣﻬﻢ ﻭ ﺳﻨﺪﺍ ﺭﻭ ﺗﻮﺵ ﻣﻴﺬﺍﺭﻳﻦ؟!
ﻻﻣﺼﺐ ﺗﺠﺰﯾﻪ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﻩ!!!
Doostiha.IR
26. زندگی انقدر پر استرس هست که:
“ز گهواره تا گور ناخن بجو” صحیح‌تره
Doostiha.IR
27. ﻣﻦ ﺗﻮ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﮔﻢ ﺷﺪﻥ ﺑﺘﺮﺳﻢ
ﺍﺯ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻡ
ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺪﺍﻡ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻃﻮﺭﯼ ﻣﯿﺰﺩﻧﻢ ﮐﻪ …!
ﺁﻗﺎ ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﺑﻐﺾ ﺭﺍﻩ ﮔﻠﻮﻣﻮ ﺑﺴﺖ!!!
Doostiha.IR
28. ﺗﻮ ﺧﺎﺭﺝ: ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﭼﻨﺪﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ؟
ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﻣﯿﮕﻦ:
ﮐﺮﻩ ﺧﺮ … ﭼﻪ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﺭﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ!؟؟
Doostiha.IR
29. یارو… خواب دیدم با خانمم رفتیم پاساژ، هی اون میخره هی من کارت میکشم..
یهو از خواب پریدم دو سه بار موجودی گرفتم …
آخرش بانک گفت: بخدا خواب دیدی
تو اصن زن نداری بگیر بکپ…!
Doostiha.IR
30. ما در ایران افتخار داشتن بزرگترین فروشگاه متحرک جهان (متروى تهران) رو داریم
اما دیده شده برخى افراد سود جو ازش به عنوان وسیله نقلیه استفاده میکنند.
Doostiha.IR
31. ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ
ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺻﺎﺣﺐ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ
ﮔﻔﺘﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺸﯿﺪﯾﻦ!؟ ﮔﻔﺘﻪ تقریبا ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ..!
ﺻﺎﺣﺐ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﻻﯼ ﺷﺎﺥ ﻭ ﺑﺮﮒ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﺪﻩ
ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺎﺩ!
ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﻧﯿﻮﻓﺘﺎﺩﻩ میگه من کلاغم!!
Doostiha.IR
32. ﺻﻨﺪﻭﻕ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ:
ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ: ﺟﻌﺒﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻟﯿﻪ، ﺯﻧﺠﯿﺮ ﭼﺮﺥ
ﺁﻟﻤﺎﻥ: ﭼﺮﺍﻍ ﺧﻄﺮ، ﮐﭙﺴﻮﻝ ﺿﺪ ﺁﺗﺶ، ﺯﻧﺠﯿﺮ ﭼﺮﺥ
ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ: ﺟﻌﺒﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭ، ﭼﺮﺍﻍ ﺧﻄﺮ
ﺍﯾﺮﺍﻥ: ﻗﻠﯿﻮﻥ، ﺯﻏﺎﻝ، ﻣﻨﻘﻞ، ﺑﺎﺩﺑﺰﻥ، ﯾﻪ ﭼﻤﺎﻕ ﻫﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻋﻮﺍ…
ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ
Doostiha.IR
33. به مامانم میگم چرا تو خونه همش دمپایی پات میکنی؟
میگه: یه کابوی هیچوقت از اسلحه اش دور نمیمونه
منم قانع شدم ، چون مسلح بود!!!
Doostiha.IR
34. همکارم تعریف میکنه
میگه توی مترو یه پیرزنه رو دیدم میگفت من 5 تا بچه داشتم!
دو تاشون اسیر شدن و سه تاشونم مفقود الاثر
همکارم میگفت همه ی خانوما تحت تاثیر قرار گرفته بودیم که چه شیرزنه صبوریه!
بعد پیرزنه ادامه میده که دو تا دختر داشتم که ازدواج کردن اسیر شدن
سه تام پسر داشتم که ازدواج کردن شدن مفقود الاثر!!!

Doostiha.IR

35. تنها دختری که از ته قلبش بهم گفت دوست دارم….
عروسک خواهرم بود! تازه اونم باید اول فشارش میدادی!

Doostiha.IR

36. دیشب فال گرفتم حافظ فرمودند:
خوشا زنی که آقایش تو باشی. والا به خدااا اصن یه وضیه که حافظم فهمیده.

Doostiha.IR

37. ﮔﻪ من ﺩﮐﺘﺮ ﻧﺸﺪﻡ فقط ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ.
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﻓﻌﻼ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻟﯿﻠﻤﻪ.

گلچین استاتوس خنده دار و جوک سرکاری فیسبوکی  گلچین استاتوس خنده دار و جوک سرکاری فیسبوکی

38. دیدی یه وقت هایی همه چیز عالی و سرجاشه و دلت میخواد اون لحظه اصلا تموم نشه؟؟
آره منم ندیدم.

Doostiha.IR

39. ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﮔﻔﺘﻢ 2 ﺗﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﯾﮑﯿﺶ ﺑﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻣﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﭼﯿﻪ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﯾﺶ ﺗﺮﺍﺵ، ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ.
ﺑﻼﮐﻢ ﮐﺮﺩ!
ﻣﻠﺖ ﺑﯽ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺷﺪﻧﺎ
ﺍﻗﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺭﯾﺶ ﺗﺮﺍﺵ ﻣﺎشین ﻧﯿﺴﺖ؟
ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖ؟

تبلیغات

۱۵۱ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. علی SMAX :
    05 اردیبهشت 94

    سرعت اینترنت تا چند سال دیگه به حدی بالا می ره که میشه هر غذایی و خواستی ظرف چند دقیقه دانلود کنی
    خیلی کیف می ده نه
    .
    .
    .
    .
    .
    ..

    زیاد کیف نکن ما ایرانی ها به علت سرعت کم فقط می تونیم نون خشک دانلود کنیم

  2. حسین :
    05 اردیبهشت 94

    دختر خاله م گوشی مامانشو که 3میلیون قیمتشه گم کرده

    بهش چیزی نگفتن که روحیه ش خراب نشه!!

    اونوقت من همسن اون بودم پاک کنمو گم میکردم

    بابام با پادرمیونی بزرگای فامیل توخونه رام میداد ? ?

  3. حسین :
    05 اردیبهشت 94

    این دخترایی که میگن ما هرگز ازدواج نمی کنیم
    .
    .
    .
    همون هایی بودن که سر سفره شام قهر می کردن نیم ساعت بعدش تو آشپزخونه شیش برابر می خوردن ! 🙂 ?

    • حسین :
      05 اردیبهشت 94

      من از تروریستها وحشتی ندارم، من دو ساله ازدواج کردم
      (سام کینیسون) 🙂 🙂 🙂

  4. حسین :
    05 اردیبهشت 94

    دختره از من سوال کرد چه کسی رو بیشتر از همه دوست داری!!!؟ گفتم : مادرم گفت : بعد از اون چی؟ گفتم : پدرم گفت : بعد از پدرت؟ گفتم : برادر و خواهرم گفت : ینی منو دوست نداری ؟؟ گفتم : تو سوال کردی چه کسی را دوست دارم ، نگفتی عاشق کی هستی !!! خوشحال شد و گفت عاشق کی هستی ؟؟ گفتم : رئال مادرید!!! نمیدونم چرا قهر کرد و رفت ؟!…. فکر کنم طرفدار بارسلونا بود 🙂 ?

    • شاسی بلند :
      05 اردیبهشت 94

      ایول داره ?

  5. آرامش :
    05 اردیبهشت 94

    ﻳﻪ آقایی ﺭﻓﺖ ﻛﻼﻧﺘﺮﻯ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﻤﺴﺮ ﮔﻢ ﺷﺪﻩﺍﺵ ﻓﺮﻡ ﭘﺮ
    ﻛﻨﻪ ..
    آقا : ﺯﻧﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺧﺮﻳﺪ ﻭﻟﻰ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮﻧﮕﺸﺘﻪ ﺧﻮﻧﻪ !!
    ﭘﻠﻴﺲ : ﻗﺪﺵ ﭼﻘﺪﻩ؟
    آقا : ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﻗﺖ ﻧﻜﺮﺩﻡ !
    پلیس: ﻻﻏﺮﻩ؟ ﭼﺎﻗﻪ؟
    آقا : ﻳﻪ ﻛﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﻻﻏﺮ … ﻳﺎﭼﺎﻕ !!
    ﭘﻠﻴﺲ : ﺭﻧﮓ ﭼﺸﺎﺵ؟
    آقا : ﺩﻗﻴﻘﺎً ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ !!
    ﭘﻠﻴﺲ : ﺭﻧﮓ ﻣﻮﻫﺎﺵ؟
    آقا: ﻭﺍﻻ … ﻫﻰ ﺭﻧﮓ ﻣﻴﻜﻨﻪ !!
    ﭘﻠﻴﺲ : ﭼﻰ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ؟
    آقا : ﭘﻴﺮﻫﻦ !!… ﻣﺎﻧﺘﻮ !!… ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ !!
    ﭘلیس:ﺑﺎ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ؟
    آقا : ﺁﺭﻩ
    ﭘﻠﻴﺲ : ﺍﺳﻢ، ﺭﻧﮓ ﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﺎﺷﻴﻦ،
    آقا: ﻳﻪ AUDI ﻣﺸﻜﻰ A8 ، ﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ V6 ، ﺣﺠﻢ 3000
    ﺳﻮﭘﺮﺷﺎﺭﮊ ﺑﺎ 333 ﺍﺳﺐ ﺑﺨﺎﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺩﻭﺭ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻭ ﺗﻴﭗ
    ﺗﺮﻭﻧﻴﮏ ﻫﺸﺖ ﺳﺮﻋﺘﻪ ﺍﺗﻮﻣﺎﺗﻴﮏ ﺑﺎ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻣﺪ
    ﺩﺳﺘﻰ ﻭ
    ﺗﻤﺎﻡ ﭼﺮﺍﻏﻬﺎﺵ ﻓﻮﻝ LED ﺑﺎ ﺩﻳﻮﺩﻫﺎﻯ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻧﻮﺭ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻤﺎﻡ
    ﻓﺎﻧﻜﺸﻨﻬﺎﺵ ﻭ ……
    ﻳﻪ ﺧﺮﺍﺵ ﺧﻴﻠﻰ ﻛﻮﭼﻮﻟﻮ ﻫﻢ ﺭﻭﻯ ﺩﺭ ﺟﻠﻮﻳﻰ ﺳﻤﺖ ﺷﺎﮔﺮﺩ …
    ‏) آقاهه! ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﺯﺩ ﺯﻳﺮ ﮔﺮﻳﻪ !!…)
    ﭘﻠﻴﺲ ‏( ﻣﺘﺎﺛﺮ‏) : ﮔﺮﻳﻪ ﻧﻜﻨﻴﻦ ! ﻣﺎ ﻣﺎﺷﻴﻨﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﭘﻴﺪﺍ
    ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ!!!!! |:
    نتیجه اخلاقی :ﻣﺮﺩﻫﺎ عجب ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ 😐

    • آرامش :
      05 اردیبهشت 94

      وهابیه میره تو گوگل سرچ میکنه ..
      راههای شکست دادن ایران ؟؟!!
      گوگل جواب میده :
      این غلطها به شما نیومده . 😀 😉

    • بارون :
      05 اردیبهشت 94

      بوی دود می اید…
      به گمانم جماعتی پای دنیای مجازی می سوزانند عمر خویش را…
      .
      .
      .
      .
      نه نه ادامه بدید دسته ی قابلمه بود

    • بارون :
      05 اردیبهشت 94

      برای اولین بار در تاریخ وب نویسی میخوام براتون یه پست 3D بذارم
      .
      .
      .
      .
      “D D D”
      خواهش می کنم تشویق نکنید

      ****

      آرامش جان
      شما از فاطمه یاس عزیز و زهرا جون خبر نداری ؟
      چند وقته نیستن جاشون خیلی خالیه 😐 🙁

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      بارون عزیز
      از فاطمه یاس چند وقت پیش احوالپرسش بودم خوب بود الحمدالله ، ولی از زهرا خبری ندارم ، فکر کنم همون مشغول کار هستند ،کمتر میتونند بیان کنار ما ، البته مدتی هم نتشون مشکل داشت .
      امیدوارم دوستان هر جا هستند سلامت و شاد باشند .
      بله جاشون هم خیلی خالیه کنارمون …فکر دل دوستانشونو هم که نمیکنن 🙁
      ممنون که شما هستید . 🙂

    • عبدالله :
      06 اردیبهشت 94

      خانم آرامش الحمدالله ؟!!!!!!!!!!!! 😯 😕 🙁

    • بارون :
      06 اردیبهشت 94

      آرامش جونم ممنون 🙂
      خدا روشکر که حالشون خوبه 🙂
      ان شاء الله دوستان هر جا هستن شاد و سالم و موفق باشن و سری هم به اینجا بزنن 🙂
      دوستامون که نیستن ، شکلک ها هم که تغییر کرده ، چقدر خوبه آرامش جون شما هستین و گرنه آدم احساس غربت بهش دست میداد 😐 🙁
      ممنون که هستین دوست خوبم … بودنتون ، دلگرمیه 🙂

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      آقا عبدالله
      سلام ، بازم عجله و بازم اشتباه نوشتم ،ببخشید ، چشم دیگه قو ل و قول که حتمأ دقت کنم . حالا شما خوب هستید که ان شاء الله ، التماس دعا 🙂
      بارون عزیز 🙂
      ممنون از لطفت ، ان شاءالله ، وقعأ بودن دوستان خوبی چون شما باعث دلگرمی هست ، امیدوارم ، بقیه هم حداقل یه سری ، گاهأ بما بزنن .. 😐
      منم با دیدن اسم دوستان خوشحال میشم ، خدا بهمراهشون باشد هر جا که هستند . 🙂

    • فاطمه یاس :
      06 اردیبهشت 94

      ســـــــــــــــــلام
      خوبید همگی؟
      منم خوبم 😀
      مرسی بارون جان که به یادم بودی. 🙂
      یکم مشغله زیاد بود و فرصتی پیش نیومد توی سایت که اینجارو به هم بریزیم!! 😀
      اتفاقا منم دلتنگتون بودم.
      آرامش جان من به فکر دل دوستام هستم…زیاد 🙂
      شکلکا هم که عوض شده 😐
      من همون قبلیا رو میخوام 😐

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      فاطمه یاااااس
      سلاااام ،خدا رو شکر که خوبی و بفکر دل ما هم هستی 😐
      آره بنظر منم خیلی شکلکهای زشتی هستند و دوست نداشتنی ، منم قبلیا رو می خوام 😐

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      راستی در این ماه تولد یکی از دوستان قدیمی سایته «آقا دانیال »تولدشون رو تبریک میگم و براشون سلامتی و شادی آرزومندم .
      فقط یادم بود اردیبهشتی هستند ولی روزشو نمیدونستم . ( بازم تولدشون مبارک ) 🙂

      

    • زهرا :
      06 اردیبهشت 94

      سلام به شما عزیزان و دوستان جان بر کف و صابون. 😀 حال مالتون چه طوره؟ 🙂
      برای روشن شدن اوضاع، حواشی و هوا و گفتن علت غیبت این 6 روز 3 تا خبر خوش براتون دارم
      خبر اول:

      .
      .
      خبر خـــــــــــوش
      .
      .
      .
      این دیگه راستکیه ، آخر پیامم تو پرانتز نوشتم !!
      .
      .
      .
      .
      .
      خبرخـــــــــــوش
      خبر خــــــــــــوش
      فعلا همینا بود. قول بدید بچه های خوبی باشید بازم با خبرهای خوش سراغتون میام 😀

    • زهرا :
      06 اردیبهشت 94

      خب چند نفر رفتن سرکار؟ اعتراف کنید من یکم بخندم
      جناب ادمین
      شکلکای قبلی بهتر بود. کد جدید اضافه شده ؟ فونت و طراحی شماره صفحه سایت تغییر کرده؟
      یه مطلب دیگه، بچه هایی که از موبایل استفاده نمیکنن نمیتونن از امکانات جدیدی که بوجود اومده مثل کامنت آرامش جان در پست قبلی استفاده کنن؟یا همون شکلک گل و درخت که خودتون فرمودید.
      آبجی بارن 🙂
      خوبید؟ ممنون که یادم کردید. دلم براتون تنگیده بود از ♥ کوچیک تر
      ممنون. ان شاءالله شما هم همیشه سلامت و شاد باشی.
      آرامش جان 🙂
      خوبی دوست جونم؟کار که همیشه هست.نت هم مشکل نداشت، یه سری گرفتاری دیگه…
      اتفاقا خیلی یادتون بودم ، اگه یه کوچولو هم فرصت میکردم سر میزدم حتما
      سلامت و شاد باشی مهربانو :gol:
      فاطمه یاس عزیز 🙂
      خوبی نازنین؟
      ….
      یه سری مسائل هست که احتمالا به خاطرشون، تا 1 یا 1/5 ماه دیگه حضورم کمرنگ میشه! ببخشیدم که دوست خوب و پایه ای نیستم. اگه و اگه و اگه تا چند روز از من خبری نشد و دیگه سر نزدم تا همون مدتی که گفتم( ان شاءالله که بیشتر نشه) اول اینکه فراموشم نکنید ( میدونم این قدر مهربونیدو دلاتون بزرگه که این اتفاق نمیفته)
      دوم اینکه اگه جایی حرفی زدم یا کامنت های طولانیم باعث دلخوری و رنجیده خاطر دوستی شد… لطفا ببخشید،گذشت کنید و حلال کنید ( ادمین ، شما هم مخاطب بودید )
      از همگی هم التماس دعا دارم.
      ( متن خدافظی نبوداااا…پیش بینی آینده بود مثل همین چند روزی که ناخواسته نشد سر بزنم)

    • زهرا :
      06 اردیبهشت 94

      آرامش
      مهیای عزیز و ندا جون هم اردیبهشتی هستن. 🙂
      تولدشون مبارک باشه و ان شاءالله همشه در سلامت و شادی و خوشبختی باشند.

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      زهرااااااا
      من سرکار رفتم 😀 😐 همش منتظر بودم بگی ازدواج کردم ..خخخ ببین چه دوست خوبی داری ،همش تفال خوب میزنم ، ان شاءالله همین زودیا عروس بشی 🙂 خدا رو شکر که همه چی رو براهه کارت و نتت . خوبم به خوبی و یاد شما دوستان عزیز . 🙂
      امیدوارم که برات خیر و عافیت در پیش باشه ، دوست خوبی بودی و‌هستی ، عه نگو …غصم میشها ، بیادت هستیم ، بیادمون باش و‌هر وقت تونستی بهمون سر بزن ، شما هم منو ببخش و حلال کن اگر با حرف یا نظری باعث رنجشت شدم .
      وااای زهرا ، اشکمو درآوردیااا 🙁
      ملتمس دعای شما هستم ، در پناه خدا باشی دوست خوبم 🙂
      ماچ ، ماچ رو لپات 😉
      چقد درهم و برهم نوشتم و بقول بعضی ها بینظم ولی عیبی نداره، آرامشه و این غلط و غلوط نوشتناش ، مخصوصأ وقتی خودش می مونه …بی دوستاش . 😐

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      زهرا
      تولد این عزیزان رو نمی دونستم ، مهیا و ندا تولدتون مبارک ، شاد و سلامت باشید .. 🙂

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      آراااااامش 😀
      خخخخخ.
      خدا رو شکر. چقدر عالی. همیشه خوب باش 🙂
      یک دنیا سپاس. به دعای خیر دوستان خوبم ،خوشم.
      دل من خیلی کوچیکه معلومه که به یادتون هستم.هیچ وقت و هیچ وقت باعث ناراحتی نشدی نازنینم اتفاقا همیشه باعث خوشحالی و شادی بودی و هستی و خواهی بود.
      قربونت برم نبینم اشکات رو
      بوس،ماچ، موچ رو لپات 🙂
      خیلی هم خوب نوشتی،
      نگو از این حرفا! تنها نیستی که باران و فاطمه یاس هستن .
      ان شاءالله که همیشه باشن. منم میام ولی کمتر.. از آینده خبر ندارم ولی کاشکی میدونستم 🙁
      شکلک های جدیدی که گذاشتی خیلی با مزه بودن 🙂
      برات بهترین ها رو آرزومندم. هرچی خوبه مال تو 🙂
      کاشکی بقیه هم بیان… ان شاءالله جناب ادمین هم حلال کرده باشن.

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      زهراااااا
      نروووووو… 😐
      یعنی واجبه؟ 😐
      خب برو 😐
      ولی زود بیایا 😐
      باشه؟ 🙂
      مراقب خودت و خوبیات باش 🙂 ♥
      این شکلکام که زشتن حسمو منتقل نمیکنن.
      آرامش
      ♥ 🙂 ♥ 🙂 ♥ 🙂

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      کاشکی میتونستم !
      برای همیشه که نست هر چند روز به چند روز سر میزنم . ممنون شما هم مراقب خودت و دخمل خوشکلت باش 🙂

    • عبدالله :
      07 اردیبهشت 94

      سلام خانم آرامش (سلام کردید جوابش لازم بود) 🙂
      خوب میبینم که خانم زهرا هم ظاهرا قراره حضورشون کمرنگ بشه . کم کم داره جمعیت اناث متفرق میشه . 😀
      دیشب قاعدتا ملک داعی پروردگار داشته دعوت میکرده. ان شاء الله استفاده کرده باشید و استفاده بکنید. در شب های آتی و بنده را هم اگر دعا کردید که فبها المراد ممنون می شویم 🙂

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      آقا عبدالله
      جمعیت اناث ظاهرأ حضورشون کم رنگ میشه ،وگرنه هستند در خفا و بهمون انرژی مثبت میدن .
      آقا عبدالله
      امیدوارم جزو کسانی باشم که مورد خطاب ملک داعی قرارگرفتن ..ان شاءالله استفاده کنیم ، گرچه در سلامت روح نیستم ولی امیدوارم به لطف و مرحمت خدای رحیم .
      ملتمس دعای شما خوبان هستم .
      ( سلام نکردنم رو بحساب بی ادبیم نگذارید ، نخواستم در جواب دادن در اجبار باشید .وگرنه برایتان سلامتی آرزومندم .)

    • زهرا :
      08 اردیبهشت 94

      آقا عبدالله
      سلام. بله متاسفانه حضورم کم رنگ شده
      ان شاءالله مورد لطف خدایم قرار بگیرم و در آینده نزدیک بیشتر بتونم بیام.
      به دعای بنده های خوب و مقرب خداوند محتاجم که اعتقادم بر اینه دعای بنده ای در حق دیگری زودتر مستجاب میشه.راستش کمی نگران هستم و شاید هم ترس!! (ببخشید که سر بسته گفتم)پناه بر خدا….
      التماس دعا.

  6. قاصدک :
    05 اردیبهشت 94

    یکی پشت یه ماشین قراضه نوشته بود ( هرچه دارم از دعای پدر و مادر دارم)
    .
    .
    .
    .
    رفتم جلو گفتم بیچاره این آق والدینه

    • بارون :
      05 اردیبهشت 94

      تــو چـشــای مــن یــه جــادوی خاصــی هســت … ؟؟
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      عـِـه … نـیــس ؟؟؟

      بود ها!!!!!!!!!!!!

      خــب حـتـمــا تـمــوم شــده 😐

  7. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    تازگیا یه آزمایش به آزمایشای قبل از ازدواج اضافه شده….
    .
    .
    .
    دخترو میندازن تو آب اگه اومد بالا همش پروتزه

  8. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    اگر یه دختر دیدید که جلوی چادرشو باز کرده و فکشو کامل باز کرده و دستاشو گذاشته پشت گوشش وداره برات شکلک درمیاره و زل زده تو چشماتو ثابت ایستاده
    .
    .
    .
    .باور کن قصدش آمار دادن به تو نیست . داره کش مقنعشو میزون میکنه

  9. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    آیاازتنهایى خودرنج میبرید؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ازدواج کنید…آنگاه از تنهایى خود لذت میبرید

  10. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    ﮐـﺴـﯽ ﺭﻭ ﻗـﻀـﺎﻭﺕ ﻧـﮑـﻨـﯿـﺪ، ﻣـﺜـﻼﻣـﻦ ﺍﮔـﻪ ﺳـﯿـﺎﻭﺵ ﻗـﻤـﯿـﺸـﯽ ﺭﻭ ﻧـﻤـﯿـﺸـﻨـﺎﺧـﺘـﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮐـﻮﭼـمـﻮﻥﺭﺩ ﻣـﯽﺷـﺪ ﭼـﺎﺭﭼـﺸـﻤـﯽ ﻣـﺎﺷـﯿـﻨـﻤـﻮنـو ﻣـﯽﭘـﺎﯾـﯿـﺪﻡ ﺿـﺒـﻄــﺶ ﺭو
    بـاز نـکـنـه بـبـره !!!

  11. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    میخواستم یه پست غمگین بزارم؟؟!!!!!!1
    .
    .
    .
    .
    ولی قیافه شماهارو میبینم خندم میگیره!!!!!!!
    جون من یه دیقه اونورو نگاه کنین من یه پست غمگین بزارم

  12. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    دختره ساعت باباشو برده پیش
    ساعت ساز…
    تعمیرکاره گفته :
    به بابات بگو موتورش خرابه
    دختره هم گفته :
    بابای من موتورنداره 206داره
    میگن ساعت فروشه رفته تو ساعت دیواری هر یک ساعت میگه کو،کو
    کو،کو 😐

  13. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    تو امتحان گواهینامه رانندگی افسر از دختره می پرسه این تابلو چیه؟
    میگه: “اعدام خودرو با جرثقیل در ملاء عام!”
    افسر رو کار ندارم چی به سرش اومد!
    اما ماشین از شدت خنده واشر سر سیلندر سوزوند!!!

  14. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    یـه بــار از معــلـــم ریـــاضیــمــون پرســیــدم واســه چــى ریـــاضــى میـــخــونیـــم؟؟
    گـــفــت: واســه نجــــات جــــون آدمـــا
    گفتـــم:چـــه ربطـــى داشـــت؟؟
    گفـــت: ریـــاضـى خــونــدن بـــاعـــث میـــشــه مــــونگُـــلایـــى مثـــه تو نـــتونن بــــرن پـــــزشـــکـــى!!
    تــــاحــــالـــا انقــــــد قـــانـــع نشـــده بــــودم 😐

  15. باهوش :
    05 اردیبهشت 94

    نمک…
    آب نمک…
    ژلوفن…
    تریاک…
    روغن ترمز…
    خرده ی میلگرد 16…
    گیاه میخک…
    در بعضی موارد وایتکس…
    در بعضی مناطق کود شیمیایی..
    روغن گرچک…
    الکل…
    چسب دو قلو…

    ابزار و وسایل مورد استفاده در ایران موقع دندون درد…

  16. HOSSEIN :
    06 اردیبهشت 94

    باحال بودن…تشکر از همه ^_^

  17. فاطمه یاس :
    06 اردیبهشت 94

    بهترین هدیه ای که یک مرد میتواند به بانویش بدهد:

    *وقتش
    *توجهش
    *و عشقش
    …است.
    .
    .
    .
    .
    اما هرچی فکر میکنم میبینم بهترین هدیه ای که یک زن میتواند به همسرش بدهد،همان “جوراب” است ! ^_^

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      رفتم یوگا اسم بنویسم
      دو به شک بودم که حوصلم میشه برم یا نه ….!!
      مربیش گفت : میای کلاس یه تشک و یه بالشم با خودت بیار .
      فهمیدم این همون ورزشیه که یه عمر دنبالش بودم . 😀

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      ? میوه ماهتون چیه؟ ?

      فروردین=آلبالو (صادق) 😉

      اردیبهشت=موز(باحال)

      خرداد=گیلاس(جذاب)

      تیر=پرتغال(باحوصله)

      مرداد=سیب(مهربان)

      شهریور=انار(پاک)

      مهر=انبه(خوش تیپ)

      ابان=به(خوش گذرون)

      اذر=خیار(دارای حس ششم)

      دی=اناناس(مغرور)

      بهمن=کیوی(منحصربه فرد)

      اسفند=هلو(شوخ ترین ادمهای جهان) 🙂

      

  18. فاطمه یاس :
    06 اردیبهشت 94

    یه هموطن زنگ زد به اوباما گفت: اوباما ما میخوایم باتو بجنگیم. :8
    اوباما:شماها چند نفرید؟؟؟
    هموطن:منم با برادرم و 4 تا بچه هام.
    اوباما:شما 6 نفرید.ما 4 میلیون سربازیم.چطور باما می جنگید؟؟؟!! 😐
    هموطن: پس من فکرامو بکنم بهت خبر میدم.به همین شماره زنگ میزنم…
    بعد از دقایقی هموطن تماس گرفت و گفت:هی اوباما ما تصمیم گرفتیم با تو نجنگیم…
    اوباما: هه هه هه هه ترسیدید؟؟؟
    هموطن: نه پسر،دیدم جا نداریم 4 میلیون نفرو دفن کنیم!! :8
    :8 :8

  19. سید امین :
    06 اردیبهشت 94

    یه شب خواب دیدم اون دنیا خدا ازم پرسید: وقتی همسایه ات گرسنه بود کجا بودی؟
    منم گفتم: خداجون خودت کجا بودی؟
    .
    .
    خیلی حال داد…
    ولی بعدش یادم نیست سرب داغ رو با قیف ریختن تو حلقم یا شیلنگ.☹

    • سید امین :
      06 اردیبهشت 94

      ﺳﻪ ﺗﺎ زن ﻣﻴﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ و ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﻴﮕﻴﺮﻥ ﺭﺩ ﺑﺸﻦ
      اﻭﻟﻲ ﻣﻴﮕﻪ: ﺧﺪاﻳﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻧﻘﺪﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺭﺩ ﺷﻢ
      ﺧﺪا ﺑﻬﺶ ﺩﺳﺖ و ﭘﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ و ﻗﻮﻱ ﻣﻴﺪﻩ و زنه ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻪ ﻭﻟﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻣﻴﺮﻩ
      ﺩﻭﻣﻲ ﻣﻴﮕﻪ: ﺧﺪاﻳﺎ ﻗﺪﺭﺗﻮ ﻫﻤﺮاﻩ ﺑﺎ ﻳﻪ ﻗﺎﻳﻖ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺭﺩ ﺷﻢ
      ﺧﺪا ﺩﺭ اﺧﺘﻴﺎﺭﺵ ﻣﻴﺰاﺭﻩ و زن ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻪ وﻟﻲ اﻳﻨﻢ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻣﻴﺮﻩ
      ﺳﻮﻣﻲ ﻣﻴﮕﻪ: ﺧﺪاﻳﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﻮﺵ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺭﺩ ﺷﻢ
      ﺧﺪا اﻭﻧﻮ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻳﻪ مرد ﻣﻴﻜﻨﻪ, ﻃﺮﻑ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻧﻘﺸﻪ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻴﺮﻩ ﺻﺪ ﻣﺘﺮ ﺑﺎﻻﺗﺮ اﺯ ﭘﻞ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻪ
      آقایون ، داداشام
      پیشاپیش روز مرد مبارک ❤

    • سید امین :
      06 اردیبهشت 94

      ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﻦ 90 ﺳﺎﻟﮕﯽ
      ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺯﻥ 20 ﺳﺎﻟﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ
      ﺍﻻﻧﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﯿﺸﯿﻢ ..
      ﺩﮐﺘﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﯿﺸﯿﯿﯿﯿﯿﻦ . ﺍﺫﯾﺘﻣﻮﻥ ﻧﮑﻦ .
      ﭘﯿﺮﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻨﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺯﻣﺎﯾﺶ
      ﺩﮐﺘﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﯾﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ
      . ﻣﺎ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺟﻨﮕﻞ ﺷﮑﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﻮﻣﺪ
      ﯾﺪﻓﻪ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﭘﺮﯾﺪ ﺟﻠﻮﻣﻮﻥ ﻣﻨﻢ ﻫﻮﻝ ﺷﺪﻡ ﺑﺠﺎﯼ ﺗﻔﻨﮓ
      ﭼﺘﺮﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺳﻤﺘﺸﻮ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﺷﯿﺮﻩ ﻫﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ
      ﭘﯿﺮﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﯿﺨــــــــــــــــﯿﯿﯿﯿﯿﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻝ
      ﺑﺎ ﭼﺘﺮ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺷﯿﺮ ﺑﮑﺸﯽ ﺣﺘﻤﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﺩﻩ …
      ﺩﮐﺘﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ آفرین !!!
      ﺧﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟؟؟
      ??

    • سید امین :
      06 اردیبهشت 94

      http://doostiha.net/viewer.php?file=coqblmy6t4qti11yi2xx.jpg
      این عکس مربوط به یکی از خوابگاه های مشهده

    • آرامش :
      06 اردیبهشت 94

      پیشنهاد بسیار ، بسیااااار جالب برا روز مرد. 😀

      http://www.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/4/20/21/1429550753646068.jpg

    • همون همسایه گرسنه هستم :
      06 اردیبهشت 94

      اتفاقا سوال خوبیه
      باید پرسید خودِ خدا این جور مواقع کجاست؟!
      سرب داغ هم در مقابل این سوال نهایت بی عدالتیه
      من در زندگیم سختی کشیدم خیلی زیاد از دیوار مردم بالا نرفتم فقر زندگی مارو نابود کرد… پدرم آسفالت کار بود … بشکه ی قیر داغ ریخت روی بدنش و ذوب شد …اما هیچ وقت لطف و محبت خدارو ندیدم

      خداوند یک دروغه وجود نداره
      اونایی که واقعا فکر می کنن خدا وجود داره و به حرف بنده ها توجه داره به اطرافشون نگاه کنن به دنیا و تاریخ نگاه کنن و به من کافر جواب بدن.

      خدای عادل و مهربان کجاست؟!

    • زهرا :
      06 اردیبهشت 94

      قبل از اینکه بخوام پاسختون رو بدم،از صمیم قلبم برای آرامش و صبرتون دعا میکنم.
      برگردید عقب و بهتر به زندگیتون نگاه کنید. واقعا هیچ نقطه مثبتی در زندگی شما وجود نداره؟آیا دو چشمان زیباتون، دست هاتون، نعمت نیستند
      انسان برای همیشه خوش بودن خلق نشد. ادمی برای سختی کشیدن خلق شد. احادیث زیادی از ائمه داریم که زندگی بدون سختی کشیدن هیچ نمی ارزد.غصه و غم-سختی و آسونی همه میوه های یک باغ اند همه رو باید با هم و با عشق چید. خدا به بنده هاش سختی میده تا بیشتر یادش کنن تا قدر تعمت ها رو بدونن .کی اینجا میتونه بگه اصلا در زندگیش غم ندیده؟عزیز از دست نداده… تو خونه بیمار نداره؟ مشکل و گرفتاری نداره
      خدا دوست نداره شما رو در غم و ناراحتی ببینه آیه های زیادی در قرآن وجود داره که بنده ها از ناراحت بودن نهی شدن… زندگی مثل یه جاده پر پیچ و خمه که یه جاهایی دره و یه جاهایی دشت در انتظارتونه ولی نمیدونید کی و کجا و چه طوری! همینش قشنگه. رانندگی در یه جاده صاف و یکنواخت که لطفی نداره.
      چند تا مثال از زندگی های مختلف با مشکل هایی بدتر از چیزی که فرمودید براتون بگم ؟؟
      میتونم مثالی بگم که به چشم خودم دیدم
      یه سری به پرورشگا ها و مراکزی که بچه های معلول رو نگه میدارن زدید ؟ به خود خدا قسم ایمانشون از من و شما خیلی بیشتره
      حاضرید چشم های خودتونر و به یکی از اون بچه ها بدید و به جاش پول و ثروت بهتون بدن؟
      فقط به خدا اعتماد داشته باشد و مطمئن باشد روزهای خوب و شادی در انتظارتونه .
      هر روز نعمت هاتون رو بشمارید نه نداشته هاتون رو و به خاطرشون سپاسگزار باشید.

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      لطفا بخونید.
      حضرت رسول(ص):هرکس دوست دارد خداوند هنگام سختی و گرفتاری ها دعای او را اجابت کند، در هنگام آسایش دعا بسیار کند.
      —–
      حضرت امام حسن عسگری(ع): همانا خداوند متعال بهترین و عزیز ترین ثروت و فرزند مؤمن را می گیرد( و هلاک و نابود میگرداند) چون دنیا و متعلقات آن بی ارزش هست تا در قیامت پاداش عظیمی عطایش نماید.
      ———–
      امام سجاد(ع) : من خوش ندارم که آدمی در دنیا در عافیت باشد و هیچ گرفتاری و مصیبتی به وی نرسد.
      ——–
      پیامبر خدا(ص): بنده ای نزد خدا گرامی نشد، مگر آنکه بلا و گرفتاری او فزونی یافت
      —-
      امام صادق(ع): همانا بلایای خداوند آکنده از کرامت های جاودانه است و رنج و محنت هایش، اگر چه پس از مدتی، خشنودی و قرب او را به بار می آورد.
      —–
      امام صادق(ع):بنده را نزد خداوند منزلتی است که به آن نمیرسد مگر با یکی از این دو: یا با از بین رفتن دارایی اش،یا با رسیدن بلایی به جسمش
      —-
      دلتون رو صاف کنید.خدا خیلی خیلی مهربونه .باهاش آشتی کنید. بهترین ها رو براتون کنار گذاشته. داستان های زیادی از امامان و پیامبران خوندیم که با اینکه محبوب ترین بنده ها نزد خدا بودن ولی مشکلات و سختی های زیادی داشتند.

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      زهرای عزیز
      داشتم ی متن بلند بالایی ( بخون طومار 🙂 ) که برای همین جناب همون همساده ی … نوشته بودم رو خواستم ارسال کنم که نظر تو رو خوندم و دیدم هر چی قرار بود گفته بشه رو تو گفتی ، ازت ممنونم که خیلی خوب بیان کردی ، امیدوارم با تمام سختی های که شاید همه در زندگی داشته باشیم چه جسمی و چه روحی ( که بنظرم روحی بدتره مثل داشتن دل شکسته و یا …، ) خدا رو فراموش نکنیم و بدونیم که از مادر بما مهربونتر و از رگ گردن بما نزدیکتره و یقین داشته باشیم که هیچ اتفاقی در زندگیمون بی حکمت نیست …ان شاءالله بعد هر سختی یک آرامشی باشه برامون …ان شاءالله .

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      آرامشم
      گفتی طومار، راستی یه مدتی هم دوستان از طومارهای من خلاص میشن 😀
      خواهش میکنم.مرسی از تعریفت 🙂
      تو هم خیلی خوب گفتی نازنین. سلامتی روحی و جسمی بزرگترین ثروت و دارایی هست.
      یاد یه داستان افتادم که سعی میکنم خلاصش کنم:
      دو دوست با هم جایی میرفتن،در راه به مکانی رسیدن که پر بود از قصر ها و خانه های زیبا یکی از اونا گفت، وقتی خدا داشت این خونه ها رو قسمت میکرد من و تو کجا بودیم؟
      دوستش اون رو به یه بیمارستان برد و بهش گفت وقتی خدا داشت این بیماری ها رو قسمت میکرد من و تو کجا بودیم؟
      همه مون مشکلاتی داشتیم ولی اونایی که با بیماری های سخت دست و پنجه نرم کردن یا پرستار بیماری در منزل بودن، احساس و تعریفشون از خدا فرق میکنه و بیشتر قدر میدونن.
      ان شاءالله.

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      زهرا
      من بجات طومار مینویسم 😀 بقولی چه معنی داره از دست طومار های ما خلاص بشن ..والا 🙂
      عاشق این خلاصه گفتناتم 😀
      فک کن تازه این خلاصص 😀 ..خخخخ گفتم حالا که داری برا ی مدت میری کمی سر بسرت بزارم 😐
      دلتنگی بد چیزیه …بد ..چرا هیچکس نمیفهمه .. . 😐 ازون بدتر عادت کردنه … 🙁

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش
      طومارهای تو خوندنین. من خودم عاشق خودت و نوشته هاتم 🙂 . (چقدر بدم میاد از این شکلا ، “خخخخخ” بهتره تا 😀 )
      😀 😀 😀

      دلتنگی رو من میفهمم … خیلی خوب..
      تازه از این آدما هستم که خیلی زود وابسته میشن 🙁
      آراااامش
      با ناراحتی نحرف دیگه… خب ؟ من میام ولی کمتر…
      خودمم این وضعیت رو دوست ندارم ولی تو موقع نمازات من رو دعا کن 🙂
      —-
      گوجه سبز سمت شما چند شد؟
      اینجا شده 30 تومن ولی کوچیکن!! فعلا خودم رو با هندونه سرگرم کردم 😀

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      آقای همسایه… 🙂
      ان شاءالله فشار زندگی باعث گفتن اون جملاتتون باشه(خداوند دروغه و…!!)
      دوست گرامی
      امیدوارم از امتحان و حکمت پروردگار سربلندبیرون بیاین و آخرتتون صدها برابر زیباتراز تصوراتتون از زیبایی های این دنیا باشه.
      تنها سلاحتون برای گذر از روزهای سخت ، یاد خداست.ایمانتون رو قوی کنید.میدونم میگید اینا به حرف ساده س.اما سرگذشت ایوب نبی رو به یاد دارید؟؟
      ناشکر نباشید.عدالت پروردگار رو هم ان شاءالله روز قیامت میبینیم.عجله نکتید 🙂
      هرکه در این بزم مقربتر است …جام بلا بیشترش میدهد.
      براتون صبر و پشتکار و ایمان از خدا میخوام.امید که اینها توشه راه سختتون باشه.
      در پتاه خدای عادل و مهربان

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      منظورم از جمله اول اینه که خدای نکرده بی ایمانی باعث اون حرف نبوده و صرفا عصبانییت لحظه ای بوده.که کاش نباشه…

      • Admin :
        07 اردیبهشت 94

        با اجازت میخوام بارون خانم رو به ریاست نظرات منسوب کنم 😀

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      ادمین
      اجازه نمیخواد 😐
      باشه…
      مثلا من رییس بودم! 😀
      اما من آبجیت میمونما…اگه نبودم یه دونه جدیدشو پیدا نکنی 😀
      آخه میخوام بعدا بازم خواهرشوهر بشم! 😐

      • Admin :
        07 اردیبهشت 94

        شما لطف داری و مثل بقیه دختر خانوم های سایت، خواهر عزیز بنده هستی.
        سلام ویژه به رحمان خان (هندی گفتم) برسانید.
        (دیدی چه مودبانه نوشتم 😀 )

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      زهرا
      همچنین تو هم برام دعا کن 🙂
      اینجا کماکان قیمتش بین ۹۵ الی ۱۰۰ تومان هست . ولی درشت هستن ، دلت نخواد 😐
      منم با هندوانه موافقم ، خیلی هم عالی ، خیلی هم خوشمزه . 🙂
      به به فاطمه یاس جانمان 🙂
      نظرت مثل همیشه عالی 😀

      • Admin :
        07 اردیبهشت 94

        اجازه بدید من نگم کجام اما کیلویی 15 هزار تومن متوسطشه. البته اگر بحثتون درباره گوجه سبز و چاقاله و ایناست.

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      با ارادتی که به بارون عزیز دارم و‌ خیلی هم دوسش دارم و میدونم میدونه چقد عزیزه برام …ولی شما رئیس بودید و خواهیدم ماند 😐
      مطمئنم عمرناش بارون قبول کنه بجای شما باشه . 😐
      به آقا داداش مودبتونم 😀 بگید ازین فکرا نکنن لطفأ … 😐
      الان درگیر مودبیت شدم 😀 😐

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      ادمین
      سلامت باشید.پس خواهر زیاد داری 😉
      آرامش
      تو هم که کلا عالی 😀
      اینجا کیلویی 20 تومنه اما کوچیکه هنوز 😀
      به چی فک میکنن اونجا کیلویی 100 !! 😐
      طالبی هم خوبه…به صورت شیرطالبی،خنک میل کنید 😀

      • Admin :
        07 اردیبهشت 94

        ممنون که به جای اینکه خواهرزن باشی خواهرشوهری 😀
        خوشمان آمد 😎

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      صحبتات خیلی قشنگ بود. 🙂
      آرامش
      چشم.
      چرا خواست 😀 اگه خوردی یکی به جا منم نوش جان کن ولی بهش نمک نزن 🙂
      15 تومن ؟؟؟!! واقعنی نظرات رو نمیخونید ؟ 2 ساعته دارم خدافظی میکنم و حلالیت و این صوبتاااا ! ولی میام دوباره خخخخ
      اینجا چاقاله نیومده 🙁

      • Admin :
        07 اردیبهشت 94

        با آرزوی سلامتی و خوشی برای شما.
        چه خوشحالم بعضی دوستان به خاطر گرونی گوجه سبز نمیتونن میل کنن 😆

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یااااس
      عاشقتم 🙂
      والا به چیزی که فکر نمیکنن جیب و درآمد مردمه ، 😐 بین خودمون بمونه رفتم برا خرید ۲۰ چوق دادم اندازه ی یک مشت ریخت داد دستم 😐
      عوا …من طالبیم دوست دارم و شیر طالبی که نگو 😀 راستی با طالبی های کوچولو ژله هم درست کنی خوبهااا …. 😀

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش
      من که راضیم لقب رییس به بارون و شما عزیزان بیشتر میاد.من که خودمو رییس ندونستم هیچ وقت.ولی قبول دارم اسمش باحاله 😀 رییس 😀
      آقا داداشتون نه…فرمودن آقا داداشمون. 😉
      زهرا
      مرسی صحبتای تو بسیار بهتر و کاملتر بود. 🙂

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      ممنون ادمین 🙂 . شاد باشید. 🙂
      ارزون میشه
      به جا هممون نوش جان کنید فقط به سهم من نمک نزنید 😀
      طالبی هم خوبه 😀
      آراااامش
      منم موخوام 😐

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      زهرا
      باشه یکی بجات میخورم ..نهه ..دوتا …ای بابا خراب رفیقیم دیگه …پنج تا …دیگه خیرشو ببینی 😀 نمکم نمیزنم خیالت تخت 😉
      اینجا چاقاله هم هس گرووونه ..گرووون 😐

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      ادمین
      خواهرشوهر خوبیم،هوا هردو رو دارم آخه. 🙂
      بعضی وقتا دوتا دوست از دوتا خواهر نزدیکترن.ساید واسه همین خواهر زن نباشم! 😉
      جمله سنگینی بود 😐 😀
      آرامش
      20 چوق؟یه مشت؟ 😀 خخخ
      طالبی و ژله که خیلی خوشگله.دوس دارم 😉

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      ممنون خانوم. شاگردی میکنیم استاد 🙂
      آرامش
      چقدر شما مهربونی 🙂
      نه 5 تا زیاده واس خودت چیزی نمیمونه . 3 تا کافیه 😀

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس عزیزم
      رئیسی برازنده ی شماس جونم 🙂 من از شناختی که از بارون جان بدست آوردم مطمئنم قبول نمیکنه جای شما باشه ، میگی نه بزار اومد نظرات رو خوند ببین چی میگه .
      بله یادم نبود منم میشم خواهر ادمین 😐 یکی از دختر خانمهای سایت 🙂 ولی خواهر عزیز بودن مزش ی چیز دیبگس رئیس جوون 😀
      آقا داداشمون چه مهربون شدن .. 😀
      زهرا
      کدومو‌ موخوای ؟! گوجه سبز ، چاقال ، طالبی ؟!!! 😐

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش
      فعلا همون گوجه سبز 😀 حالا اگه چاقاله خریدی اونم خوبه. قربون مرامت آبجی ..خخخخ 🙂
      توی یکی از پست های قبلی فک کنم 92 بو یه جا ادمین گفتند که گوجه سبز کیلویی 6 تومن!! اون موقع ما نبودیم ولی بچه هایی که بودن میگفتن 10 تومن .. بهشنه اونجا
      آقا داداشمون آدرس بدید بیاییم بخریم یه دف دیدید امسال تو دلمون مونداااا 😀

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      طالبی های کوچولو رو از وسط دونیم کرده و تخمه هاشو خالی میکنیم بعد بجاش ژله طالبی میریزیم و بعد یساعت انوش جون میکنیم . من اینطوری درست میکنم هم برا تزیین سفره خوشمله هم خوشمزس 🙂
      الکی مثلا ..، من بلدم 😀 اینجوری میل کردی ؟!! 🙂
      زهرا جان
      من مهربون نیستم ، مهربون منه 😀 شوخیدم …مهربونی از خودته دوست خوب و مهربونم 😀 🙂

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش
      خدا ببخشه این همه خواهرو واسه ادمین! 😀 😉
      دیگه وقتی ادمین میگه بارون خانم ریاست نظرات.یعنی تموم.من بازنشست شدم! 😀
      جاتون خالی چاقاله خیلی وقته اینجاس.قبلا 50 چوق بود که خوردم الان مزنه دستم نی!! 😐 😀

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش
      بعله به اون صورت هم میل ! کردم 😀
      مدل زیاده…مثلا شنا بالاسر طالبیو یه برش کرد و کوچیک بده و محتویاتشو خالی کن.بعد ژله رو بریز توش بذار چند ساعت بمونه تا ببنده.بعععد مثل پرتقال برش بده و نوش جان کن…میتونی از رنگای مختلف استفاده کنی.چابوتم خیس باشه که ژله بهش نچسبه.
      همه رو بچین توظرف و تزیین کن. 😀
      آشپزی در سایت!! 😀

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      شنا=شما
      کرد=گرد
      چابو=چاقو
      من= 😐
      شما= 😀

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      میگم این ماشاااالاااا کیه!!!!!!!؟؟؟؟؟

      شما میشناسید؟!؟؟!!

      توروخدا میشناسید بگید!؟؟! منو با ماشالا اشتباه گرفتن.��

      توخیابون راه میرم میگن ماشالا ماشالا ماشالا

      والا زندگی نداریم که ….
      همش دشواریه 😀

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      نگاه کن رفتم بستنی گرفتم
      رو پلاستیکش اینشکله 😀
      بازش میکنی نگاش میکنی اینجوریه 😐
      [تبلیغ ممنوع 🙂 ]
      خو اعصاب نداری بستنی نشو! والا، مجبورت کردن؟! 😐 😀

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یااااس
      خدا زیادترش کنه براشون خواهرانشون رو …. 😐 😀
      بعدشم
      ادمین میگهو‌…تمومو ….بازنشسته هم نداریم ،‌گفته باشم 😐 که چی مثلا ؟؟!
      این جناب داداشتون حرفهای میزنن هاااا . 😐
      نه بارون جون قبول میکنه و نه ما ..شما هم برا بازنشستگی زودین حالا ، نکنه ما هم بازنشسته شدیم و خبر نداریم !!
      چاقاله ها هم نوش جانتون ، اینجا ۶۰ و ۷۰ هست ، خیلیم سفته … 😐

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      خیلی شیرین نمیشه ؟
      شکلات و شیرینی و دسرای مختلف هم آموزش بدید 🙂
      ادمین 😐
      اسم بستنیه معلوم بود؟من ندیدم؟
      اسم سایتش رو میگید؟ اگه آره که باید آپلود میکردم ولی حسش نبود 😀
      میخواید اصلا جوک رو حذف کنید؟؟هووووومم ؟ جدیااا …نباشه بهتره خو این چیه الان ؟ 😐 😀

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس جونم
      اینجوریم که گفتی ما هم میل نموده ایم 😀 با پرتقال اینجوری هم ایضأ 😀
      تدریس آشپزی و‌درست کردن دسرتم معرکس رئیس جون 🙂
      شما 🙂
      من ماچ ماچ 😀
      زهرا جان
      جوکات عالی ..این شکلیم بامزس .. ما متوجه شدیم 😉

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش
      آره زیادترش کنه 😐
      بعدشم…اون که چی مثلا رو باید از آقا داداششون،”مون”،”تون” ! 😐 پرسید 😀
      حالا خودتو این شکلی 😐 نکن. 😀 😉
      عاشقتم…
      بااارووون 😉
      زهرا
      اتفاقا باید طالبیش شیرین باشه اما ژله ها دلخواهن و طعم رو متعادل میکنن.
      آموزشهای بعدی در فرصتهای آتی… !! 😀
      الکی مثلا من خیلی بلدم 😉
      _________
      بچه ها خوابتون نمیاد؟؟ 😐
      صبح درس و مقش ندارین؟ 😐
      یادش بخیر قدیما الکی مثلا مبصر بودم متفرقتون میکردم! 😀
      البته بعدهاااا یکی باید خودمو متفرق میکرد!! 😀

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      ایشون که جواب ما رو نمیدن 😐 جواب خواهرهای عزیزشون رو فقط میدن …. والا 😀 😐
      من خودمو این شکلی 😐 نمیکنم ..این 😐 منو اون شکلی نشون میده .. 😀
      منم عاشقتم دوست جون 😀
      منکه خوابم نمیاد میدونی 😉 ولی اگر شما میگید چشم 🙂
      آره یادمه اون قدیما رو ..هعی یادش بخیر ….. اون بعدهاااا رو هم خوب اومدیااا … خوب 😀

      • Admin :
        07 اردیبهشت 94

        فاطمه یاس
        ایشون که جواب ما رو نمیدن 😐
        ===
        پاسخ مدیر:
        من جواب عقرب رو هم نمیدم چه برسه به مار! 😆

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      آبجی باران 🙂
      لینک های زیر رو ببینید! من اون موقع نبودم، شانسی دیدمشون احتمال دادم شما هم ندیده باشید 🙂
      https://www.doostihaa.com/1392/09/11/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B4%D8%B5%D8%AA.html
      ———-
      https://www.doostihaa.com/1391/08/17/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B4%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7.html
      ———–
      https://www.doostihaa.com/1392/03/01/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B4%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7.html
      ———–
      https://www.doostihaa.com/1392/08/18/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.html
      —————-
      https://www.doostihaa.com/1393/06/10/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B4%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7.html

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش
      حرف دل منو زدی 😀 اتفاقا منم میخواستم بگم جواب بقیه خواهراشونه نمیدن 😀
      والا… بعد 6 روز اومدم چاق سلامتی اصلا انگار نه انگار 😀
      ایشون فقط داداش فاطمه یاس عزیز هستند. ما که عزیز نشدیم 😀
      منم خوابم نمیاد 😐

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یااااااااااس
      بفرما .. اینم از جناب داداشتون مون 😐
      حالا ما دیگه شدیم مار !!!!!!!!!!!!
      دوستانی که هعی بخاطر عسل و اینا تیکه بار ما میکردن الانم التفات بفرمایند ، لقب جدیدمون شد ماررر 😐
      من دیگه صحبتی ندارم . 😐

      • Admin :
        07 اردیبهشت 94

        خودت میگی جواب مارو نمیده منم گفتم تنها مار نیست عقرب هم هست.

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      زهرا
      دیگه چکنیم خواهرم شدیم عزیز نشدیم ..،هعی 😐

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      من هم شدم عقرب????!!!!!! 😐

      ولی من این لقب رو خودم با اختیاراتی که دارم رد میکنم 😐
      اصلا حالا که این طور شد ما هم رو شما لقب و عنوان میذاریم بعله … کم الکی نیستیم
      یاد آخرین برای افتادم که خدافظی کردم!! همین طوری حالم گرفته شد 😀
      بعدشم شما یه عالمه کامنت رو پاکیدید… یادتونه ؟؟
      نه خب معلومه که نیست چه سوالی پرسیدماااا
      آهااان راستی نباید سوال بپرسم!

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      در رده بندی کشورهای شاد
      سوئیس : رتبه 1 جهان
      ایران: رتبه 110
      ————
      لقب جدید ادمین:
      زالزالک … دوست نداشتید ،
      پاپائو 😀

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش و زهرا
      ببخشید که من خوابیدم دیشب. 😀
      جواب ندادن از ویژگی های بارز ادمین است!:D
      من خواهر عزیز نیستم 😐 شما هم مارو عقرب نیستید. 😉
      بازی با کلمات نیز از ویژگی های ادمین است. 😀

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      ادمین؟؟
      شما از دیشب نخوابیدید؟؟!!!!؟!!؟!!؟!

      • Admin :
        07 اردیبهشت 94

        الان میرم با اجازت. وعده دیدار 6 عصر 😀
        روز خوش

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      بفرمایید.اجازه میگیرید جدیدا !! 😐
      صبح عالی متعالی 🙂

    • سید امین :
      07 اردیبهشت 94

      بچه ها فقط میتونم بگم اوووووح چقدر حرفیدید؟!!!
      حرف دوستمون ناراحت کننده بود…. ولی گفتنیا توسط دوستان گفته شده ونمیدونم که اگر خودم همچین حال وروزی که گفتن برام پیش میمود چیکار میکردم…. ولی یه جمله ای که این وقتا به ذهنم میاد”خدا اگه درد رو میده صبرشم میده به بنده اش” و فقط میتونم دعاکنم براشون که در آینده حالشون بهتر شه… 😉

    • بارون :
      07 اردیبهشت 94

      سلام به همه ( ادمین گرامی ، فاطمه یاس عزیز ، آرامش جان و زهرا جان )

      خب خب خب می بینم شبا که ما می خوابیم یه عده اینجا بیدارن و مشغول گپ زدنن ، اونم تنها تنها ، بدون بارون طفلی 😐 🙁

      یه نیم ساعتی طول کشید کامنتاتون رو خوندم و خیلی خوشحال شدم که جمع تون دوباره جمع شده و همگیتون هستین اونم شاد و پر انرژی 🙂

      *******

      فاطمه یاس عزیزم
      ممنون که با وجود داشتن مشغله بازم یه وقتی گذاشتین و بهمون سر زدین 🙂
      دلم برات تنگ شده بود آبجی خانم 😉

      ****

      آبجی زهرای گلم
      دلم واسه شما هم تنگ شده بود … خوشحالم که حالت خوبه 🙂
      آبجی جونم اینطوری که شما گفتی تا 1.5 ماه دیگه نیستی که تو دل من خالی شد 😐 … کاش زود به زود بهمون سر بزنی و این مورده ( میگم مورد چون نمی دونم دقیقا چیه )هم خیر باشه 🙂

      منم مثل آرامش فکر کردم قراره شیرینی نامزدی بدی بهمون اونقدر خوشحال شدم که نگو … ان شاء الله اون شیرینی رو هم زودتر بدی 🙂 😉

      برای لینکها هم خیلی ممنونم 🙂
      منم ندیدمش … مرسی که به فکرمی 🙂

      *****

      ادمین
      ممنون از لطفتون ، این نهایت لطف و بزرگواریتون رو میرسونه ، اما من در کمال ادب و احترام پست ریاستی که خواستین بهم بدین بهتون پسش میدم که دوباره بدینش به فاطمه یاس عزیز ، چون ریاست برازنده ایشونه 🙂

      به قول جناب حافظ : تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف 🙂

      شما و فاطمه یاس و آرامش و زهرا همگیتون بهم لطف دارین ، برای من همین کافیه که منو توی جمع صمیمی و گرم و دوستانه تون پذیرفتین و به یادم هستین … این واسم از هر پست و مقامی بالاتره … داشتن همچین دوستان و خواهرا و برادرای خوب و بزرگواری برام بهترینه 🙂

      ****

      فاطمه یاس جون
      بازنشسته و از این حرفا هم نداریم صندلی ریاست شما رو صدا میزنه 🙂 ( به قول اون پیام بازرگانیه که مال ایرانخودرو هست ، که میگه : راه تو رو می خواند ، الان ریاست شما رو می خونه 😉 )

      ****

      آرامش جون
      ممنونم که اینقدر بهم لطف داشتی و ممنون که اینقدر خوب منو شناختین 🙂
      نمی دونم تو این چند روز که فاطمه یاس و زهرا نبودن اگه شما هم نبودی من باید چیکار میکردم از دل تنگی و دل نگرانی 😐 🙂
      امیدوارم همیشه باشی و آرامش اینجا باشین آبجی خانمی 🙂

      ****

      من این شکلک جدیدا رو اصلا دوست ندارم … با چشم غیر مسلح نمیشه فهمید چه حالتی هست 😀 🙂
      دلم واسه شکلک قبلیا تنگ شده 😐
      دلم واسه روزانه شدن سایت هم تنگ شده 😐

      ادمین
      قرار نیست سایت روزانه شه ؟؟؟ 😐
      دلم می خواد بتونم توی بحثاتون شرکت کنم … من غیر از ماه رمضان که تا سحر بیدارم ، بقیه وقتا مگه شرایط خاص پیش بیاد که بتونم تا نزدیکای صبح بیدار بمونم و حضور داشته باشم اینجا 😐

      البته اگه امکان پذیر نیست ایرادی نداره ، روزا کامنتاتون رو می خونم و مثل الان یه جا همه رو جواب میدم یا به عبارتی طومار می نویسم 😀 🙂
      *****

      جاتون خالی گوجه سبزای درختمون هم دراومدن البته هنوز کوچک هستن 🙂

      اینطور که معلومه توی تهران از همه جا گرونتره … اگه دوسش نداشتم میدادم بیارن تهران بفروشنش 😀 😉 🙂 ( به این میگن مخ اقتصادی 😀 😉 ) … اما حیف که دوسش دارم 🙂
      ****

      فاطمه یاس

      اینجا هم طالبی اومده ، من با اینکه میوه های شیرین ( مثل انبه و آناناس که زیادی شیرنن ) دوست ندارم اما عاشق طالبیم 🙂

      ****
      خب دیگه فکر کنم همینقدر بود حرفام امیدوارم چیزی جا ننداخته باشم 😀 😉

    • بارون :
      07 اردیبهشت 94

      یه چیز دیگه یادم رفت
      اونم اینکه الان من مارم یا عقرب ؟!!!! 😀 😉

      ****

      زهرا جان
      در حین نوشتن کامنتم لینکا رو دیدم و چون مشغول نوشتن بودم فقط لینک رو زدم و به تاریخش نگاه کردم که قبلا ندیده بودمش آخه مال سال 91 و 92 بود … الان که کامنتم تموم شد رفتم سراغ لینکا دیدم اینا که همش یادآور دهه شصت و بچگیامونه

      مرور خاطرات اون دوران باعث میشه هم حس خوبی داشته باشی هم حسرت روزای گذشته و بچگیات رو بخوری … اشک تو چشمام جمع شده

      واقعا یادآوری اون دوران لذت بخش و شیرینه مخصوصا اون پست که عکس کارتونا و وسایل بازی اون زمان بود و البته عکسایی از کتاب فارسی دبستان 🙂

      من از معلمای ابتدایی م فقط معلم کلاس دوم و چهارمم فامیلیشون مونده خاطرم 😐 🙂

      ممنونم زهرا جان که برام خاطرات اون دوران رو زنده کردی 🙂

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      کار خوب رو شما کردید ، خواب بهترین چیزه .همون بهتر که خوابیدید و مثل ما ……بماند .
      اتفاقأ ، ایشون بارزترین ویژگیشون حرفشون رو بشوخی گفتنه …،شما که دیگه میشناسی ایشون رو . اشکالی نداره و مهم نیست ما بشیم « مار » والا ..،،
      کمی هم بزاریم بعضی ها با این القاب ما بخندن وخوش باشند ..
      ممنون رئیس ، ممنون که هستی دوست خوبم .

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      بارون عزیز
      اگر از نظرم ی کوچولو هم ناراحت شدی معذرت میخوام ، همش شوخی بود وگرنه شما هم برای ما عزیزید و دوستون داریم و مثل فاطمه یاس رئیس و بزرگتر و عزیز من هستید .
      منم وقتی میام اینجا و میبینم شماو یا دوستان هستید خوشحال میشم و دلم گرم میشه ، امیدوارم بقیه ی دوستان هم ما رو فراموش نکنند و گاهی یادی ازمون بکنند .
      بارون عزیز
      ممنون از لطفت که نشونه ی قلب مهربونته ، ممنون و دوست دارم آبجی جون.

    • بارون :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش جونم
      آخه من از شما ناراحت میشم ؟؟؟!!!!
      اولا شما هیچ حرف ناراحت کننده ای نزدی که من بخوام ناراحت بشم

      ثانیا من حتی یه ذره خیلی خیلی کوچولو هم از دستت ناراحت نیستم و نمی شم شما آبجی مهربون و دوست داشتنی و عزیز من هستین
      ثالثامن اگه ناراحت باشم یا جدی اصلا از شکلک استفاده نمی کنم
      پس خیالت راحت 🙂
      منم دوست دارم آبجی آرامش دوست داشتنی و عزیز 🙂

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      بارون عزیزم
      شما بزرگتر ما و عزیز دل مایی.خانوم و فهمیده و مهربون و … 🙂
      من میگم بیاین اصلا این پست خیالی رو فراموش کنیم. 😀 همون صندلی ریاستو میگم. 😀
      اصن ما همه رییسیم.خوبه؟ 😀 😉
      به جا این حرفا بیاین به چیزای بهتر فکر کنید.مثلا ببینید چجوری میتونیم قیمت گوجه سبز در تهران را کاهش دهیم!! 😐
      آرامش
      اولا ادمین شوخی کرد.از اون شوخیا که جدی نیس! 😐 خودتم میدونی 😉
      ثانیا اکر کسی به القاب شما بخنده،با من طرفه 😐 گفته باشم.به عنوان یکی از هیئت رییسه که شامل خودمون هست(جمیعا) با خاطیان برخورد خواهم کرد 😀 😉 🙂
      ضمنا اینجا شاعر میگه…”تو عزیز دلمی” 😀

    • بارون :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش جان
      نمی دونم من چی نوشتم که شما فکر کردی من ناراحت شدم ، بهت قول میدم هرگز ناراحت نشده باشم ، اما اگه از نوشته هام شما برداشت کردین که من ناراحت شدم من عذر می خوام … همچین قصد و منظوری نداشتم
      من به خاطر عجله ای که دارم گاهی ممکنه جملاتم بهم ریخته باشه که دیگه باید به بزرگی خودتون ببخشیدم 🙂

      من که از حرفای شما غیر از لطف و محبتی که بهم داشتین چیزی برداشت نکردم 🙂

    • بارون :
      07 اردیبهشت 94

      اینم یه شعر طنز درباره فداکاری یه عده قلیلی از آقایون 😐

      مردها ، گریه در فقدان همسر می کنند

      بعد مرگ همسر خود، خاک برسرمی کنند

      در میان گریه هاشان، یک نظر! با قصد خیر

      بر رخ ناهید و مینا و صنوبر می کنند

      دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال

      جانشین بی بدیل یار و همسر می کنند

      کج نیندیشید فکر همسر دیگر نی اند

      از برای بچه هاشان، فکر مادر می کنند!!

    • زهرا :
      08 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس جان
      اشکال نداره عزیزم.همیشه زود بخوابید بهترین کاره 🙂
      آبجی باران
      منم دلم خیلی تنگ میشه… الانم فقط اومدم جواب محبتت رو بدم.اگه بتونم گاهی سر میزنم در حد احوال پرسی. ممنونم. با دل پاک و مهربونت دعا کن خواهری.
      خواهش میکنم. ولی دوست نداشتم ناراحتت کنم. خاطرات بچگی برای من هم خیلی شیرین و لذت بخشه ولی خاطرات فقط برای سپری کردن لحظه های خوش هستن و از اون ها که عبرت داریم یا درسی بهمون دادن فقط نگه داشتن تجربه شونه نه فکر کردن بهشون.شما هم که یه دختر خوشکل داری میشه لحظه هایی که باهاش هستی رو تو نقش یه کودک بازی کنی،من وقتایی که با بچه ها بازی میکنم به طور کامل وارد دنیاشون میشم طوری که همه چی رو اون لحظه فراموش میکنم و اهمیتی به محیط اطرافم نمیدم خیلی خیلی احساس خوبیه.
      من اسم همه معلم های ابتدایی یادمه 🙂 . خواهش میکنم گلم.
      به آرامش گفتی آبجی خانم یاد یه چی افتادم : داداشم از کوچولوییاش تا همی الان یک بار به من نگفته زهرا … فقط میگه آبجی خانم بعضی وقتا هم آبجی… ولی بیشتر آبجی خانم. هرکی از نزدیک میشنید خیلی براش عجیب بود ولی بعد واسشون عادی شد 🙂 🙂

    • آرامش :
      08 اردیبهشت 94

      بارون عزیز
      ممنون از لطفت ، خیالم راحت شد .
      عذر خواهی واسه چیییی …؟؟!! شرمندم نکن ، شما اونقد عزیزی برام که با قصد و منظورم بگید با دل و جان قبول میکنم حرفهاتون رو ، دیگه شرمندم نکنید .
      دوستون دارم دوست و خواهر خوب و عزیز و مهربونم . 🙂
      فاطمه یاس
      هر چی شما بگید قبول ، چشم .
      در همون راستای که شاعر فرمودند …شما هم عزیز دلمی ..زیاد …زیاداااا 🙂

    • بارون :
      08 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس عزیز
      شما لطف داری آبجی خانم مهربون و گل ، لطفا بیشتر از این شرمنده م نکنین هم شما هم زهرا و آرامش … شماها همتون واسم عزیزین و دوست داشتنی 🙂

      چشم هر چی شما بگی … ادمین رو که می شناسین اومدن یه شوخی کردن ما هم این شوخی رو ادامه دادیم و گرنه این پستا از اون سری چیزاست که کی داده و کی گرفته 😀 😉 … ادمین هم خودشون یه مدیر مسئول و با درایت و کار بلدن که در این زمینه نیازی به همکار ندارن … خودشون ماشاء الله مثل یه شیر بالا سر سایتشون هستن 🙂

      (فکر کنم اگه اون شکلک دندونی قدیم بودن بیشتر مشخص میشد داریم شوخی می کنیم )

      در مورد گوجه سبز هم این یه بحثه که باید در سطح خرد اقتصاد بررسی بشه که در این مُقال فرصتش نیست 😀
      فعلا هم تنها کاری که میشه کرد اینه که هم عرضه گوجه سبز توی تهران بیشتر از این بشه و در کنارش تقاضا واسه گوجه سبز کم تر شه تا تعادل حاصل بشه و قیمت کاهش پیدا کنه 🙂 😉

      *****
      زهرا جان
      ممنون بابت لطف و محبتت که با وجود مشغله بازم بهمون سرمیزنی آبجی خانم مهربون و دوست داشتنی 🙂 … ان شاء الله همه چی اونجوری بشه که شما می خوای و زود زود و پر انرژی اینجا کنارمون بمونی 🙂

      آبجی زهرا
      من ناراحت نشدم … اون اشکه اشک شوق بود … چون یادآور خاطرات شیرین کودکی بود … وقتی گفتم حسرت به خاطر این بود که وقتی ما بچه بودیم دوست داشتیم زودتر بزرگ شیم و الان دوباره هوس کودکی زده به سرمون 🙂

      آره موافق باهات که بودن و بازی کردن با بچه ها احساس خیلی خوبی داره و پر از انرژیه ، منم با حضور نفس کودک درونم زنده و فعال تر از هر زمان دیگه ست 🙂
      خدا داداشت رو هم برات حفظ کنه ، این اصطلاح ” آبجی خانم ” خیلی دلنشینه 🙂

      ****

      آرامش جون
      فدای مهربونیات دوست عزیز و آبجی مهربون و دوست داشتنیم 🙂

      دوستان عزیزم
      من وقتی کامنت میزارم این شکلیم 😀 🙂 ( شوخ ( البته گاهی آمیخته با شیطنت) و مهربون ) لطفا شما هم این شکلی 😀 🙂 بخونیدش … ممنونم 🙂

      *****
      ادمین شرمنده
      احساس کردم دیروز نتونستم منظورم رو خوب برسونم لازم دیدم اینجا یه توضیح بدم تا شفاف سازی بشه ، ولی سعی می کنم این آخرین کامنت بی ربطی باشه که در این پست می نویسم 🙂

      • Admin :
        08 اردیبهشت 94

        دشمنتون شرمنده. من منظور شما رو میفهمم چون هم نسلیم. ارادت بسیار ویژه ای هم به شما دارم و از اینکه این سایت رو بازدید روزانه خودت قرار دادی بی نهایت تشکر میکنم.

    • بارون :
      08 اردیبهشت 94

      ادمین
      الان متوجه شدم سایت دوباره برگشته به حالت روزانه ، خیلی خوشحال شدم و وظیفه خودم دونستم ازتون تشکر کنم
      ممنونم و امیدوارم همیشه سالم و موفق باشید 🙂

      • Admin :
        08 اردیبهشت 94

        نه اشتباه متوجه شدی چون من تا الان نخوابیدم و بعد از ظهر میخوابم تا میکائیل. 😀

    • آرامش :
      08 اردیبهشت 94

      بابا بارون خانم
      بابا ارادت ویژه ، بابا هم نسل ادمین ( خدایی خوب موندینا بهتون نمیاد 😀 ) بابا بی نهایت تشکر ..
      کی میره این همه راهوووو 😀
      خدایا شانس عنایت بفرما . 😐
      بارون خانم ، دستتون رو سر ما ، ی سفارشی هم ما رو بفرمایید .. 🙂 😐
      جای دوستای کتک خورمون خالی ..هعی ..چه روزگاری داشتیم و داریم و بعضی ها ( اصلنم منظورم بارون نی 😀 ) چه روزگاری دارند . 😐
      هعععی ….
      .
      .
      حسودم نیستمااا، گفته باشم 😐
      ( بارون جون ، شوخیدمااا ، ناراحت نشی 😉 )

    • بارون :
      08 اردیبهشت 94

      ادمین
      من بینهایت سپاسگزارم از شما ، هم به خاطر سایت عالیتون که همه نیازهای کاربرا را تامین می کنه هم محیطش فرهنگی و بسیار خوبه و هم به خاطر این همه لطف و محبتی که بهم دارین ، برای من افتخاره که اینجا فعالیت می کنم و جز کاربرای اینجا هستم و این برای من بینهایت دلنشین و لذت بخشه( من به اونچه می نویسم اعتقاد دارم و همش از صمیم قلبمه )

      بازم ممنونم و خیلی خوشحالم که متوجه منظورم شدین … هم نسل بودن با شما هم جز افتخاراتم محسوب میشه

      آرامش جونم
      اگه یه دفعه دیگه بهم گفتی بارون خانم و باهام رسمی صحبت کردی و گفتی ناراحت نشو شوخی کردی وای به حالت 😀 😉 ( الان مثلا تهدید کردم بترسیا 🙂 😀 😉 ) … آدم با خواهرش از این حرفا نداره … از خواهر عزیزش هم ناراحت نمیشه … به جاش باهاش احساس راحتی میکنه و باهاش شوخی می کنه … والا … شما هم لطفا همین شکلی باش باهام 🙂

      آرامش جونم
      وای چقده شلوغ کردی آبجی جونم … خسته نباشی 😀 😉 🙂
      شما اصلا هم حسود نیستی و عزیز دل ما و نور چشم این سایتی عزیزم … شک نکن 🙂

      اینم یه شکلک مخصوص شما و فاطمه یاس و زهرا عزیز : http://www.pic4ever.com/images/grouphugg.gif

      ادمین هم با این همه لطفی که بهم داشتن منو خجالتم دادن و در قالب هیچ جمله و کلمه ای نمی تونم از ایشون تشکر کنم 🙂

      امیدوارم لیاقت دوستی و هم نشینی با شما بزرگواران رو داشته باشم 🙂

      • Admin :
        08 اردیبهشت 94

        من کوچیک شما هم هستم. از لطف خیلی زیادتون هم ممنونم.

    • بارون :
      08 اردیبهشت 94

      ادمین
      ممنونم … شما بزرگوارید.
      ان شاء الله همیشه زیر سایه امام زمان شاد و سالم و موفق و سربلند و پیروز باشید

      • Admin :
        08 اردیبهشت 94

        همچنین شما که به جمع با شخصیت های سایت اضافه شدید.

    • آرامش :
      08 اردیبهشت 94

      واای ببین چه خبره
      چقد ممنونتم ، ممنونمی ، متشکرم و مرسی ازت ، ازینا اینجاست … 😀
      بارون عزیز
      حیف تابلو مال مهساس وگرنه با تزئینات ویژه میدادیمشون بشما … 😀
      دیگه بعد این تعارفات و سخنان ادمین کار از داشتن شانس گذشته ..بی زحمت اون مهره ی شانستونم چند روز بمن قرض بدید … 😀 😉
      ادمین چه کرده .. 😀
      بارون جان
      قربون لطف و محبتت دوست خوبم ، همیشه بخوشی و شادی باشیدو پله های ترقی سایت رو دوتا یکی طی کنید ..خخخ 😀 😉 خوشحالم که در کنار شما شاگردی میکنم و خوشحالترم که دارای جنبه ی بالایی هستید و ناراحت نمیشید از شوخی هام . 🙂
      آقا قبول نیست 😐
      یکی هم بیاد از من تعریف کنه ، ،منم ازون …. 😐
      دوستانم که نیستند .. فاطمه یاااااس …فاطمه یاااااااس 😐
      بیا میخوام ازت تشکرات ویژه بنمایم … 🙂 😀

    • فاطمه یاس :
      09 اردیبهشت 94

      بارون جون
      منم همونا که آرامش گفت. 😀 😉
      چقدم زیاد تعارفات واقعی رد و بدل کردین! 😐 😀
      ادمین
      از این ارادت ویژه ها دیگه نداشتی؟! 😐
      به ما نرسید! 😀
      آرامش
      بیا ما هم به هم ارادت ویژه و…داشته باشیم ^_^
      حسودم نیستیم. 🙂
      بارووووون
      ارادتمند 😉

    • آرامش :
      09 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      من ارادت ویژه تری بشما دارم ، 😀 ازون تر ، ترهاش … 😉
      ازونا که کسی نداره . 😀
      همچنین به بارون عزیز .. 🙂

    • بارون :
      09 اردیبهشت 94

      آرامش جونم
      فدای مهربونیت ، قربون دستت آبجی جانم ، لطف داری شما ، اما تابلو جز وسایل شخصی محسوب میشه ، به نظرم بهتره بمونه دست مهسا خانم 😀 😉 🙂
      آررامش جونم من دارم درس پس میدم و امیدوارم شاگرد خوبی برای گروه فاطمه یاس و شرکا بوده باشم 🙂

      فاطمه یاس
      منم ارادتمندم خواهر ( گفتم خواهر یاد اون برنامه عروسکیه بود دو تا داداش بودن السون و ولسون که یه دون دون نادون بود می خواست گولشون بزنه ، توی اون برنامه دوتا کبوتر بود یکیشون می گفت خواهر اون یکی می گفت جان خواهر … افتادم ) 🙂 😉

      آرامش ، فاطمه یاس
      اگه ارادت منو قبول دارین ، من خودم به هر دوتایی تون و همینطور زهرای عزیز اردات خیلی خیلی ویژه دارم و دوستتون دارم 🙂 🙂 🙂

      میگم نظرتون چیه بی خیال سوژه کردن من 😀 بشیم و اون بحث که مال دیروز بوده رو بزاریم کنار و یه بحث جدید رو شروع کنیم ؟!!!! 😀 😉 … مثلا بحث نزدیک شدن پایان ترم و شروع شدن زودتر امتحاناتتون ؟؟؟ 😀 😀 😉 🙂

      ( الان داشتم شوخی می کردم ، نکنه فکر کنین ناراحت شدم … دوست ندارم قسم بخورم اما بهتون قول میدم که از شما ناراحت نشده و نخواهم شد … خیلی خیلی هم دوست دارم منو از خودتون بدونین و باهام راحت و صمیمی باشین و باهام شوخی کنین … منم مثل تمام این چند وقت همراهتون بشم و شوخیاتون رو ادامه بدم … کلا شوخی کنیم و شاد باشیم 🙂 )

    • فاطمه یاس :
      09 اردیبهشت 94

      آرامش
      ارادتمندترترترتبم 😀 (یاد هژیرا افتادم،اگه دیده باشی)
      😉 😉 😉
      بارووون
      خوبه که تابلو دوس نداری 😀 آخه مهسا رو وسایلش حساسه!! 😐 سعی کن ازش دورباشی.و بیشتر توگروه شلوغ کاران باشی 😀
      شوخی 😉
      شما برا ما عزیز و محترمی…زیاد 🙂
      باشه دیگه سوژه نمیکنیم شمارو 😀 اما سوژه بودااا 😉
      آخ از امتحان نگو که… 😐
      البته امتحان که خوبه،درگیر ژوژمان هستم به شددددت 😐

      • Admin :
        09 اردیبهشت 94

        مگه دهه هفتادیا هم هژیرها رو یادشونه؟ شما هفتادی بودی؟ یادم رفته. 😐

    • فاطمه یاس :
      09 اردیبهشت 94

      69 بودم. 😐
      شما همون ادمین قبلیه ای؟! 😐
      ده بار به من گیر دادی که چون آخر 60 هستم ،هفتادی محسوب میشم!!،بعد یادتون رفته؟
      هژیر و جنگ 77 از نوستالژیک ترین طنزهای منه.خیلی دوس داشتم. ^_^

      • Admin :
        09 اردیبهشت 94

        لابد پدر سالار و دلهره های سکته اسدالله رو هم یادته؟ 😀

    • فاطمه یاس :
      09 اردیبهشت 94

      پدر سالار و خانه سبز و همسران و خیلیای دیگه رو یادمه کاملا.
      دلهره سکته اسدالله بخشی از فیلم بود؟! نمیدونم زیاد از پدر سالار خوشم نمیومد. 😐
      اما یادمه شب قبل از روزی که قرار بود برم کلاس اول،دوشنبه بود و اولین قسمت سریال امام علی رو داشت میداد! 😀

      • Admin :
        09 اردیبهشت 94

        شبی که اسدالله خوابید و صبح بلند نشد من دلهره داشتم نکنه مرده باشه 😀

    • فاطمه یاس :
      09 اردیبهشت 94

      حتما تا یه هفته دلهره داشتی؟!! 😐
      چون اون موقع سریالا هفتگی بود! 😐

      • Admin :
        09 اردیبهشت 94

        گیر نده دیگه کار دارم. 😉

    • فاطمه یاس :
      09 اردیبهشت 94

      الان معلوم شد همون ادمین قبلی هستی! 😀

    • بارون :
      09 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      من همچنان در گروه شلوغ کاریم 😀 😉 🙂
      ان شاء الله هم توی امتحاناتت هم توی ژوژمان موفق باشی ( که مطمئنم هستی ) 🙂

    • فاطمه یاس :
      09 اردیبهشت 94

      مرسی بارون 🙂
      راستی تو کامنت قبلی گفتی خواهر(السون و ولسون) …یادم رفت بگم…آره یادمه خیلی باحال بود خواهر. 😀
      دون دون خوشگل حرف میزد 😀 😉

      • Admin :
        09 اردیبهشت 94

        یکی از بربری هام (فانتزی) اینه که اسم دخترم رو بذارم بورف. مثل باران که کرده بارون.
        البته که اسم مستعارش هست چون دهه شصتی ها اهل این قرتی بازیا نیستن 😀

    • بارون :
      09 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      من تا امروز فکر می کردم شما هم کامپیوتری هستی اما امروز فهمیدم گرافیک می خونی ( چقدر حس ششمم قوی بوده 😀 😉 )
      آره دون دون خوشگل حرف میزد اما چون نقش بدِ رو داشت دوسش نداشتم ، همش می خواست السون و ولسون رو گول بزنه 😀 😉 😐

    • بارون :
      09 اردیبهشت 94

      ادمین
      بورف ؟!!!!! … خیلی قشنگه ، مبارکه 😀

      بله درست حدس زدین بارون فقط یه نام کاربریه 🙂
      من باران ( واقعی ) رو دوست دارم و می خواستم نام کاربریم رو بزارم باران اما احتمال دادم نام کاربری کس دیگه ای باشه برای همین بارون رو به عنوان نام کاربریم انتخاب کردم و اسم اصلی من نه بارانه ، نه بارون 🙂

    • فاطمه یاس :
      09 اردیبهشت 94

      ادمین به نظرم بذار در حد همون بربری باقی بمونه. 😀
      بارون
      چجوری فهمیدی گرافیکیم؟؟چون گفتم ژوژمان؟
      خیلیم حست اشتباه نبوده هااا…خب 50% کارام با کامپیوتره 😉
      میگم الان که فکر کردم دیدم هیچی ازت نمیدونیما…نه رشته گذشتت…حالا چیزای دیگه بماند…. 😉
      اگرم نخواستی بگی نگو.لا مشکل! 😀 😉

    • آرامش :
      09 اردیبهشت 94

      بارون عزیز
      باشه ، تابلوی مهسا رو نگه میداریم برا خودش و بفکر پاس کردن امتحانات میشیم. 😀 😉
      فاطمه یاس جون
      کوچکتیم . 😀
      آره دیدیم ، والا اونقد برنامه های جالبی هستند که مکرر پخش میکنن و بازم با علاقه میبینیم . 🙂

    • بارون :
      09 اردیبهشت 94

      فاطمه یاس
      آره دیگه گفتی ژوژمان ، دختر یکی از اقواممون هم مثل شما گرافیک رایانه خونده اونم می گفت ژوژمان
      معمولا واسه بقیه رشته ها پروژه و پایانامه اصطلاحیه که به کار برده میشه … نمی دونم رشته دیگه ای هم ژوژمان داره یا نه ولی من رو این اصل گفتم شما گرافیک می خونی

      و اما درمورد اینکه گفتی چیزی ازم نمی دونی باید بگم شما چیزی نپرسیدید وگرنه می گفتم من فکر کردم واسه تون مهم نیست الانم من مشکلی ندارم 🙂
      اسمم سمانه ست ، اقتصاد خوندم ، همسایه کویر هم هستیم ( واسه همینه که باران رو دوست دارم ) ، سنم رو هم قبلا گفتم ، در مورد نفس هم که می دونی ، اسم شوهرم رو هم توی یه پست دیگه گفته بودم … اگه چیزه دیگه ای هم مدنظرت بود بپرس تا جایی که بتونم حتما جواب میدم اگه نتونستم هم حتما میگم پس به قول خودت لا مشکل به قول خارجیا هم نو پرابلم 😉 🙂

    • فاطمه یاس :
      11 اردیبهشت 94

      باران عزیز،یا سمانه عزیز 😉
      اطلاعات مکفی بود! 😀 😉
      مرسی که گفتی 🙂
      راستی ببخش دیر جواب دادم.شرمنده…یکمی کار داشتم. 🙂 😉

  20. فرزاد :
    06 اردیبهشت 94

    پیرمردی دیدم که با هفتاد سال سن و پنجاه سال زندگی مشترک
    هنوز همسرش را
    عزیزم،
    عسلم،
    خوشگلم
    صدا میکرد!…… خلوتی پیدا کردم و رازش را جویا شدم. گفت: ده سالست که اسمش را فراموش کردم ،بفهمه پوستم کندست…!

  21. همون همسایه :
    07 اردیبهشت 94

    فکر نمی کردم کامنت تائید بشه

    دو نفر جواب دادن ، ادب حکم میکنه تشکر کنم ، اما خوب نه تسلاّ بود و نه مهمتر از اون مجاب کننده.

    من در زندگی سختی کشیدم تلخی دیدم، شاید ندونید ، آدمی که دارید بهش جواب می دید معلول هست، چشم داره اما از دیدن دنیا محروم هست، معلول که باشی لذت بردن از زندگی سخت میشه …یه گوشه به زمین میخ میشی ، راه رفتن سخت و بعضی وقت ها محال میشه.. نشدنی میشه

    معلول باشی و در کنارش پدر مرده باشه و در کنارش با فقر سروکله بزنی.. زندگیمو که مرور می کنم بیشتر از اینکه غم انگیز باشه ، خنده دار به نظر میاد… این اولین باره که در اینترنت گمنام از خودم حرف میزنم …!!!

    بالاتر گفتم سختی کشیدم تلخی دیدم ، اما زبون و نوشتنم رضایت نمیده که به دیگران تلخ بگم ، این دو تا خانم (اجازه دارم بگم خواهرام؟!) محبت کردن .

    بزارید به حساب حرف برادر ، چیزایی که گفتید کلیشه بود، … من برای جذب ترحم ننوشتم که اگر اینجوری بود با اسم واقعی می نوشتم
    به من میگید به پرورشگاه نگاه کنم
    باشه به پرورشگاه نگاه می کنم ، گناه اونا چیه؟!
    به من میگید به آدم معلول نگاه کنم ، چشم نگاه می کنم
    گناه اونا چیه ؟!
    یاد دختری افتادم که پدرش قطع نخاع شد(در تصادف) افتاد گوشه ی خونه، پدر نان آور خونه هست ، اون که معلول شد فقر از سروکله زندگیشون بالا رفت…. کی حاضر بود با یه دختر فقیر ازدواج کنه … برادرش معتاد شد … هر روز یک نگاه هرزه دنبال مادرشون بود….. پدر خونه همون که ناقص شده بود .. ذره ذره از غصه دق کرد ….. زنش اشک نریخت …. ادامه نمیدم .. طولانی و کسل کننده میشه

    کجا بود؟! … خدای مهربان کجا بود؟!

    نه خواهرای من نه رفقا این عدالت نیست ، این محبت نیست ، خدایی که دیگرانو زجر بده شکنجه بده تا اینکه بنده ها عاشقش بشن؟!

    من درک نمی کنم عقلم با این بهانه ها با این توجیهات کنار نمیاد 😐

    در هر حال امیدوارم موفق باشید و رنجو و دردو و یتیم شدنو و ناقص شدن و معلول شدنو و فقرو هیچوقت تجربه نکنید

    =-=-=-=-=-=-=–=-=-=-=
    همیشه میام اینجا این اس ام اسای خنده دارو میخونم ، اهنگ گوش میدم دانلود می کنم ، خودمو با این چیزا سرگرم کردم .. نمی دونم چرا اینبار اینارو نوشتم
    //// اشتباه بود نباید می نوشتم
    از همه معذرت میخوام
    شب و روزتون به خوشی

    • فاطمه یاس :
      07 اردیبهشت 94

      به نظرم شما پاسخ مارو خوب نخوندید.پاسخ حرفهاتون توی همون هاست.
      این بحث خداشناسی و …مفصله و به شما توصیه میکنم از یک عالم کمک بگیرید.
      موفق باشید 🙂

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      بیماری و مریضی با همه بدی که دارند اما بخشی از انسانیت و مرگ و میر انسان هستند. خداوند قصد نداشته است که در این جهان به انسان عمر جاودانه بدهد.
      خدا وقتی ما درد می کشیم غایب نیست و درست کنار ماست.
      چرا درد و رنج و بدبختی زندگی ما را نابود می کند؟ چرا خدا اجازه همچنین چیزی را می دهد؟ هر پاسخ عقلانی به این سوال قاصر خواهد بود. فقط پذیرفتن اینکه خدا در همه دردها کنار ماست باعث می شود که از تاریکی بیرون بیاییم.
      خداوند به وسیله حوادث، انسان ها را امتحان می کند. قرآن می فرماید: “قطعاً همه شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی، و کمبود میوه ها آزمایش می کنیم و بشارت ده استقامت کنندگان را”(بقره آیه 155 )

      و خدای تعالی نیز بندگان را متفاوت آفریده و هر کدام از آنها را به شکلی مورد آزمایش و امتحان قرار می دهد:
      در حدیثی قدسی از قول خدای تعالی آمده است: بعضى را کور و بعضى را بینا، بعضى را کوتاه قد و برخى را بلند قد، بعضى را زیبا و بعضى را زشت، بعضى را عالم و برخى را جاهل، بعضى را فقیر و بعضى را غنى کردم، بعضى را مطیع و برخى را عاصى، برخى را بیمار و عده‏اى را سالم، بعضى را زمین ‏گیر و برخى بدون عیب هستند.
      همه این کارها لازمه خلقت بود. براى این که آن شخص سالم و بى ‏عیب به آن شخص معیوب نگاه کند و به خاطر سلامتى‌‏اش به من شکر و حمد بگوید. و یا آن که عیب‏دار است به شخص سالم نگاه کند به من متوسل شود تا به او هم سلامتى بدهم. و همچنین به بلاى من صبر کند تا به او پاداش خوب بدهم. یا این که شخص غنى به فقیر نگاه کند به خاطر ثروتى که به وى داده‏ام به من حمد نماید، و یا شخص فقیر با دیدن شخص غنى از من ثروت بخواهد و یا این که مؤمن به کافر نگاه کند به خاطر هدایتى که داده‌‏ام به من حمد و سپاس گوید… (الجواهر السنیه-کلیات حدیث قدسى ص ۱۸.)

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      سلام
      ناراحت نمیشید اگه بگم دارید سفسطه میکنید ؟! ناراحت نمی شید بگم دارید ناغافل وجود خدا رو زیر سوال میبرید ؟! نه حتمأ نا خواسته اینطور بنظر میاد !!
      اینکه تا جای کسی نباشی نمیتونی قضاوت کنی درست ، ولی میتونی کنارش باشی و کمی درکش کنی ، پس من میام کنارتون و سعی میکنم درکتون کنم .
      گفتید چشم دارید ولی نمیبینید ؟! چطور ممکنه ؟!! چطور الان اینجایید پس ؟؟!
      معلولیت سخته ، قبول ولی آخر دنیا که نیست ؟! این همه معلول داریم که زندگی بهتری نسبت به آدمهای سالم دارند ، برا خودشون خانواده ، کار دارند و‌حتی عناوین قهرمانی و جهانی که آدمهای سالم غبطشو میخورند . شعار نمیدم ولی اگر منه بظاهر سالمم از خودم هیچ حرکتی و تلاشی نداشته باشم از فرد معلول بدترم و بدتر هم میشم . منکر سختی کشیدن شما بعنوان یک معلول نمیشم ولی قبول بفرماید که هر کسی بمقداری در زندگیش تلخی ودرد رو مزه میکنه ، حالا یا کمتر یا بیشتر . همینکه شما قلب مهربونی دارید و‌گفتید رضا نیستید بدیگران با وجود سختی هاتون تلخ بگید از الطاف خدا بشماست .
      چرا فکر میکنید بچه های پروشگاهی ،مقصرشون خداست ؟؟ اشتباه و سهل انگاری پدر و مادراشون تقصیر خداست ؟!! اینکه بهر دلیلی والدین بیفکرشون اونا رو گذاشتن پرورشگاه تقصیر خداست یا خودشون ؟!. بی انصافیه هست کارهای که از روی ندونم کاری و‌جهالت و یا هر چیز دیگه ای که انسان مرتکب میشه رو گردن خدا بندازیم …بی انصافیه .
      مگه گفته شده آدم معلول گنهکاره ؟!!! اینکه بچه ای بخاطر اختلالات ژنیتیکی عقب مونده ی ذهنی بشه ، میشه گنهکار ؟!! یا خدا مقصر میشه ؟؟! نفرماید …. اینکه ما برای هر چیزی که متوجه دلیلش نشیم راه بیفتیم و بگیم خدا مقصره که نمیشه ، اینطوری باید برای هر اتفاق و پیشامدی مااز خدا دلیل و مدرک بخوایم و علت حکمتش رو بدونیم وگرنه مقصرش میدونیم .
      گرچه الانم اگر پیرامون هر چیزی که شک و شبهه و سوال داریم به عالمش رجوع کنیم دلیلشو رو متوجه میشیم .
      اما مثالی که زدید ، اتفاق خبر نمیکنه و ممکنه برای هر شخصی پیش بیاد اگر اول خانواده ها و‌جمع فامیل هوای هم رو داشته باشند ، بعد همسایگان ، بعد خیرین و …دیگه این مشکلاتم پیش نمیاد ، اگه اون خانواده ای که گفتید ، بستگانش بدادش میرسیدن یا اطرافیانش و یا اگر نهادی بود که به اون مراجعه کنند و بدونن همچین جای هست ( مثل کمیته ی امداد امام خمینی ) دیگه مشکلات بعدی براشون پیشنمی اومد .
      خدای مهربون هست اگر کمی بهتر نگا کنیم . این دید شما رو هم قبول ندارم چرا که تفکرات متفاوته ، پیامبران ما همه سختی کشیدن ، امامان عزیزمون هم ، اینهایی که ما بهشون ارادت داریم و عاشقشون هستیم و هرگز لب بشکایت و‌کفر باز نکردن و بما درس صبر و ایمان دادند . نمونش امام حسین (ع) و اهل بیتشون ..اینا برای ما الگو هستند . برای صبر در مصیبت روایت کم نداریم که اگر خواستید با ی سرچ در نت میتونید پیدا کنید ،بیاد داشته باشید صبر راس ایمان است . مثل سر به بدن .
      برادر ، جناب
      امیدوارم اینها رو بحساب بهونه و توجیه نگذارید ، حرفهای خواهرانه بود .
      برای همه ی عزیزان سلامتی در جسم و روح ( بقول استاد عزیزی ) آرزو میکنم ، امیدوارم شما هم روزهای بهتری پیش رو داشته باشید .
      شب و روز و عاقبت شما هم بخیر .
      معذرت خواهی پیشاپیش اگر از نظرم ناراحت و مکدر میشید .

    • زهرا :
      07 اردیبهشت 94

      آرامش
      خیلی عالی بود. همین 🙂

    • آرامش :
      07 اردیبهشت 94

      زهرا
      ممنون و شاگردتم . 🙂 همین 😀

  22. نام و نام خانوادگی :
    07 اردیبهشت 94

    میشه خدا رو به من نشون بدین؟

    • Admin :
      07 اردیبهشت 94

      هر وقت تو عقل و فهمت رو به ما نشون دادی ما هم خدا رو به تو نشون میدیم.
      سوالت دقیقا مال زمان جاهلیت هست. کامنت بی ربط نفرستید اینم که تائید کردم فکر کردم جوک گفتی!

  23. مرجان :
    30 شهریور 94

    شخصی جا پارک پیدا نمی کرد گفت خدایا اگه الان یه جا پارک نشونم بدی دیگه نماز می خونم همون موقع جا پارک میبینه میگه نشد دیگه خودم پیدا کردم.

بستن تبلیغات
ایسام