دوستی ها – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

  • Admin
  • 29 مهر 94
  • 30415 بازدید
  • ۱۱ نظر

اس ام اس و پیامک تسلیت به مناسبت شهادت حضرت علی اصغر (ع) 10 محرم 1394

جملات زیبا و اشعار غمگین ویژه شهادت طفل 6 ماهه امام حسین (ع) در کربلا

اس ام اس تسلیت ویژه شهادت حضرت علی اصغر (ع)

معراج تو از تو تا حسین است
در خون تو نقش «یا حسین» است
تنها تو شوی به دست من دفن
تشییع تو نیز با حسین است
آن روز که روز حشر کبراست
قنداقه تو به دست زهراست

Doostiha

اصغرم خوابه یا که سیرابه، قلبِ آقایم از چه بی تابه
پشت خیمه ها اصغرم تنها، ای شه گل ها هرگز نخوابه

Doostiha

از دل بکشم من آه شبگیر علی
با داغ تو از جهان شدم سیر علی
تیری که زپا نشاند علمدارم را
با حلق تو کرده کار شمشیر علی

Doostiha

پیر همه بود اگرچه او کودک بود
صبرش ز غریبی پدر اندک بود
می کرد به نی اشاره می گفت رباب
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود

Doostiha

شاید که تیر سینه من را هدف گرفت
از چه گلوی تو به سه شعبه سپر شده؟
این ساقه ی لطیف که با بوسه می شکست
حالا دو نیم از لب تیز تبر شده

Doostiha

شش ماهه من اگر چه فردی، تو مرد شهادت و نبردی
سرباز همیشه فاتح من، لبخند بزن که فتح کردی
تا داد تو بر فلک رسانم، خون تو به آسمان فشانم

Doostiha

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد
پدرش چیز زیادی که نمی خواست فرات
یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد

Doostiha

کاش این قبر تو گم باشد و پیدا نشود
اگرم شد سر نبش قبر بلوا نشود
از تو گهواره ای مانده ببرندش غارت
ولی ای کاش سر راس تو دعوا نشود

Doostiha

یک دشت غرق هلهله و خنده به رو به روست
دریایی از تلاطم غم پشت سر شده
دور از نگاه منتظر مادرت، علی
تشییع و کفن و دفن تنت دردسر شده
آهسته زخمِ باز تو را بسته ام ولی
حس می کنم که فاصله اش بیشتر شده

Doostiha

لالا لالا به طفل نیمه ساله
چه گویم ای خدا با اشک و ناله
زدی ای آب، آتش موج کم کن
فرات بی وفا آبش زلاله

Doostiha

طفل نخورده آب کمی در حرم بخواب
لالا گلم، عزیز دلم، اصغرم بخواب
شرمنده ام که شیر ندارم، به سینه ام
ناخن مکش تو خاک مکن بر سرم بخواب

Doostiha

آرام که نمی شوی ای میوه دلم
خیمه به خیمه هرچه تو را می برم، بخواب
نزدیک به سه روز و سه شب می شود علی
پلکم به هم نیامده مادر، برم بخواب

Doostiha

شکسته پشت غم از بار غصه های رباب
از آن زمان که شنیده است ماجرای رباب
به سوز سینه گهواره داغ غم زده است
شرار زخم دل خون لای لای رباب

Doostiha

اشک
دلِ ما را نگران کرد
خونْ دلِ هر دو جهان کرد
حرمله بهرِ جفایش
تیرِ خود را به گمان کرد
دستِ صیاد از او درِّ صدف می گیرد
حرمله زیرِ گلو را چو هدف می گیرد
دلِ مولا شده پر خون
علی اصغر شده گلگون

متن، شعر، دلنوشته، نوحه، مرثیه، مداحی، سوزناک

ADs
در حال بارگزاری ...

۱۱ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. غزال :
    29 مهر 94

    یک عمر اگر
    روزه بگیریم
    و بگیرید
    و بگیرند؛
    هم‌تا نشود
    با عطشِ
    خشکِ
    دهانِ
    علـــــــی‌اصغر..

    • غزال :
      29 مهر 94

      زره پوشیده از قنداقه، بی شمشیر می آید
      شجاعت ارث این قوم است، مثل شیر می آید

      به روی دست بابا آسمان ها را نشان کرده
      چقدر آبی به این چشمان بی تقصیر می آید!

      زبانش کودکانه است و نمی فهمم چه می گوید
      ولی می خوانم از چشمش که با تکبیر می آید

      به چیزی لب نزد جز آه از لطف ستم، اما
      نمی دانم چرا از دست دنیا سیر می آید!

      جهانی را شفاعت میکند با قطره ی اشکی
      که از چشمش تو گویی آیه ی تطهیر می آید

      الهی بشکند دست کماندار تو ای صیاد
      که آهو برَه ای شش ماهه در نخجیر می آید

      چه زخمی خورده آیا بر کجای طفل شش ماهه!؟
      که با خون دارد از این زخم بوی شیر می آید!

      بخواب ای کودکم، لالا…، که سیرابت کند دشمن
      بخواب ای کودکم، لالا…، که دارد تیر می آید

    • غزال :
      29 مهر 94

      کودکی که پر کشید و رفت

      خالی است جای کوچکش

      خاک کربلا همیشه ماند

      تشنه‌ی صدای کوچکش

      داشت غربتی همیشگی

      چشم آشنای کوچکش

      توی ذهن کربلا هنوز

      مانده ردّپای کوچکش

      حرف‌های او بزرگ بود

      مثل دست‌های کوچکش

      ناخدای قلب‌های ماست

      قلب با خدای کوچکش

  2. حسین :
    29 مهر 94

    دیدید وقتی دستت رو میذاری تو دست یه نوزاد دستت رو چجوری میگیره؟
    امیدوارم شش ماهه ابا عبدالله همونجوری دست هممون رو بگیره…

    • حسین :
      29 مهر 94

      آخ..
      بمیرم برای دل رباب…
      دارد
      ساز غمناک ترین مرثیه ی جهان کوک میشود..
      رباب!
      کم کم برای دلت روضه ای بخوان…
      دارند برای گل پسرت نقشه ای میکشند…

    • حسین :
      29 مهر 94

      استاد شهریار :

      گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب اصغر
      خداحافظ خداحافظ بخواب اصغر بخواب اصغر

      به دست خود به قاتل دادمت هستم خجل اما
      ز تاب تشنگی آسودی و از التهاب اصغر

      به شب تا مادرت گیرد به بر قنداقه خالیت
      بگریند اختران شب به لالای رباب اصغر

      تو با رنگ پریده غرق خون دنیا به من تاریک
      کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب اصغر

      برو سیراب شو از جام جدت ساقی کوثر
      که دنیا و سر آبش ندیدی جز سراب اصغر ….

    • حسین :
      30 مهر 94

      گهواره چرا خالی و کس دور و برش نیست؟
      اصغر بغل کیست که این جا خبرش نیست
      در زیر عبا چیست که مخفی بنمودی
      اصغر به کجا رفته که حتی اثرش نیست
      من مادرم و غصه ی اصغر جگرم سوخت
      سخت است به مادر که بفهمد پسرش نیست
      فهمیدم از آن خنده ی مستانه ی دشمن
      دشمن هدفِ رفعِ عطش در نظرش نیست
      این تیر سه شعبه که کمان کرده رهایش
      والله که اندازه ی این قد و برش نیست

  3. آرامش :
    30 مهر 94

    ***

    تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم

    ببین که حال دلم شد خراب عزیز دلم

    نفس نفس نزن این گونه ای همه نفسم

    مکن تو مادر خود را عذاب عزیز دلم

    تو رو به قبله شدی از عطش وَ می گردد

    برای تو جگر آب، آب عزیز دلم

    هنوز راه نیفتاده ای مبارز من

    مکن برای شهادت شتاب عزیز دلم

    بگو که تیر سه شعبه میان این همه یل

    تو را نموده چرا انتخاب عزیز دلم؟

    نگو که می شود آخر محاسن بابا

    به خون حلق ظریفت خضاب عزیز دلم

    نشد دعای دلم مستجاب اما

    دعای حرمله شد مستجاب عزیز دلم

    • آرامش :
      30 مهر 94

      خندیدی و شکستم و عالم خراب شد

      سهم تمام ثانیه‌ها اضطراب شد

      تیری رسید و صحبت من ناتمام ماند

      گفتم که آب؛ تیر برایم جواب شد

      تیری رسید حنجرت آتش گرفت و بعد

      از آتش گلوی تو قلبم کباب شد

      تصویر حلق پاره‌ات ای کودک شهید

      در چشم‌های دخترکی تشنه قاب شد

      آنجا که موج‌موج دل آب سنگ شد

      آنجا که فوج‌فوج دل سنگ آب شد

      تیری رسید و هستی من را به باد داد

      آهنگ من بریده بریده «رباب» شد

  4. فاطمه یاس :
    30 مهر 94

    دست و پا می زنی انگار بغل می خواهی
    یا که جای من از این تیر عسل می خواهی
    می شُد ای کاش به جایش که عبا اندازم
    بغلت گیرم و با خنده هوا اندازم
    لااقل بر لبِ من قند بده پیشِ رباب
    به لبت حالتِ لبخند بده پیشِ رباب
    عمه ات نَشنود این را:کَمَرم درد گرفت
    چقَدَر دورِ گلویت پسرم درد گرفت
    تیر ای کاش به سویِ پدرت می آمد
    صبر می کرد که دندانِ تو در می آمد
    صبر می کرد که یک جرعه دلِ سیر خوری
    صبر می کرد که این دفعه کَمی شیر خوری
    به لبت حداقل آب ندادند که هیچ
    به رویِ دست تو را تاب ندادند که هیچ
    خواستی تا بخوری آب پریدی بابا
    ناگهان تیر زد از خواب پریدی بابا
    خونِ سُرخی به رُخِ زرد گرفتی ای جان
    محکم انگشتِ من از درد گرفتی ای جان
    مادرَت بر درِ خیمه نگرانِ من و توست
    نَشَود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست
    همه بر خواهشِ بابا چه کنم خندیدند
    به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند
    هِلهله زودتر از من خبرت را می بُرد
    من نبودم لبه ی تیر سرت را می بُرد
    بی تعادل شدم از زین پدَرَت می اُفتد
    وای اگر خَم کُنَمَت زود سَرت می افتد
    بوسه بر حلقِ تو باید که از این پس بدهم
    کارِ من نیست که قنداق تو را پَس بدهم
    بندِ قُنداقِ تو را سرخ ندیده بودیم
    پیرهن هایِ تو را تازه خریده بودیم
    عاقبت دادِ مرا تیر در آورد ای وای
    حجمِ حلقومِ تو را حرمله پُر کرد ای وای
    نَفَسِ بی رمقت کار به دستم داده
    حرمله نیزه ای انگار به دستم داده
    درد داری که پُر از چین شده ای بابا جان؟
    با سه شعبه تو چه سنگین شده ای بابا جان
    تیر چرخی زَدو با خویش پَرت را چرخاند
    خواستم بوسه بگیرم که سَرَت را چرخاند
    به لبت حالتِ لبخند بده حِس دارد
    می روم خیمه ولی زخمِ تو خِس خِس دارد
    روضه هایِ تو مهیب است زبان بسته چه شد
    استخوانِ تو ظریف است زبان بسته چه شد
    یِک سَرِ تیر گلویِ پسرم را سوزاند
    دو سرِ دیگر آن هم جگرم را سوزاند
    ضَربَش آنقَدر شدید است که پاشید علی
    تارِ صوتیِ تو را تیر تراشید علی
    مادرت دید به رویِ تو عبا اُفتاده
    استخوان های گلویَت به صدا اُفتاده
    نفس از حنجره یِ پاره کشیدن سخت است
    پا برهنه عقبِ بچه دویدن سخت است

  5. حسن :
    30 مهر 94

    http://www.axgig.com/images/41514213453314637038.jpg
    مثل آب
    یک هجا بیشتر نداشت
    عمر کودک رباب…

بستن تبلیغات
الفبای سفر