دوستی ها

  • Admin
  • ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲
  • 49560 بازدید
  • ۱۷ نظر

آشنایی با شخصیت حجر بن عدی از صحابه رسول خدا (ص) و حضرت علی (ع)

اقدام ستودنی حجر بن عدی پیش از شهادت امام علی (ع)

پیکر مبارک حجر بن عدی

مزار «حجر بن عدی» از صحابه پیامبر و پیروان ولایت حضرت علی(ع) که در منطقه ‘عدرا’ در نزدیکی دمشق قرار دارد، روز پنج شنبه توسط تروریست های سوری نبش قبر شد.

شناخت اجمالی
یکی از قبایلی که در کوفه می‌زیست «کِنده» بود. حجر را به سبب آن که از این قبیله بود، حجر بن عَدی کِندی می‌گفتند. چون اهل خیر بود و قدم در مسیر خیر می‌گذاشت، به «حُجر الخیر» نیز معروف بود.
پیش اسلام به دنیا آمده بود؛ اما در سال های آخر عمر رسول خدا(ص) توفیق یافت که مسلمان شود. از این رو، بهره‌گیری وی از حضور پیامبر، چندسالی بیش نبود؛ اما پیوسته در عمر خویش، پیکارگری در راه حق بود. در جنگ قادسیه در زمان خلیفه دوم حضور داشت و فاتح «مَرج عذرا» بود. (1)
وی، عابدی پارسا، مجاهدی ظلم‌ستیز، آمر به معروف و ناهی از منکر بود و از پیامبر خدا و امیرمؤمنان حدیث روایت می‌کرد. او شیفته نماز و نیایش، مستجاب الدعوه و از اصحاب برجسته پیامبر خدا (ص) بود. چنان دلباخته زهد و عبادت و نماز و روزه بود که او را «راهب اصحاب محمد» می‌گفتند (2). پیوسته باوضو بود. هرگاه وضو می‌ساخت، به نماز می‌ایستاد. هم در زیبایی چهره، از خوش سیماترین مردان کوفه بود (3) و هم در زیبایی روح و کمال اخلاقی، از نوادر روزگار به شمار می‌رفت.


.
«حجر»در حوادث تاریخی
حجر بن عدی پس از افتخار شرف‌یابی به محضر رسول خدا(ص) و ایمان آوردن به آیین او، پیوسته در راه گسترش این مکتب و دفاع از آن می‌کوشید، سخنان پیامبر را می‌شنید و به دیگران می‌رساند. چون در عراق می‌زیست، از حوادث مدینه که مرکز خلافت بود، کمی دور بود؛ اما در جریان حق و باطل بی‌تفاوت نبود.
وقتی یار پارسا و انقلابی پیامبر، ابوذر غفاری را به «رَبَذه» تبعید کردند و آن بزرگ‌مرد در تبعیدگاهش غریبانه به شهادت رسید، حجر بن عدی و مالک اشتر از جمله کسانی بودند که شاهد جان‌باختن ابوذر بودند و بر پیکر آن صحابی نستوه، نماز خواندند. (4)
موضع سیاسی حجر، جانبداری از حق مجسم در وجود علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام بود و با حکمان غاصب هرگز کنار نیامد و در اعلام مواضع خویش بی‌پروا بود و سازش کاری نداشت.
وی شاهد ماجراهای تلخ آن روزگار در عرصه خلافت و حکومت بود و خون دل می‌خورد، تا آن که پس از کشته شدن عثمان، حجر بن عدی فرصت را مغتنم شمرد و در جبهه نورانی علوی، همه ظرفیت وجودی خویش را به کار گرفت و با همه توان به میدان آمد. حتی در عرصه فرهنگ دینی و نقل حدیث نیز از راویان معتبری به شمار می‌آمد که تنها از علی(ع) روایت می‌کرد، نه از دیگران! و در سروده‌های خویش حتی در میدان جنگ جمل، علی علیه السلام را وصی راستین پیامبر خدا معرفی می‌کرد و از خداوند متعال، سلامتی آن وجود پربرکت و هدایتگر را که ولی خدا و وصی پیامبر بود، مسئلت می‌کرد.
جبهه نبرد صفین، موقعیت دیگر بود که حجر توانست با حمایت از امام خویش، جوهره ناب ایمان خود را به نمایش بگذارد. امام، او را فرمانده قبیله‌اش کنده قرار داد. (5)
در نبرد نهروان(جنگ باخوارج)، حضرت علی(ع) به سبب رشادت و اخلاص و کاردانی حجر بن عدی، او را به فرماندهی جناح راست خویش گماشت. (6)

.

حجر هنگام ضربت‌خوردن امیرالمؤمنین(ع)
وقتی ابن ملجم و وردان و شبیب، برای کشتن حضرت علی(ع) همدست شدند، تصمیم خود را با اشعث بن قیس در میان گذاشتند. او که از دشمنان کینه توز خاندان پیامبر بود و در همه دسیسه ها دست داشت، با آنان همکاری کرد و در آن شب شوم که علی(ع) ضربت خورد، در آن توطئه همدست آنان بود.
آن شب، حجربن عدی در مسجد خوابیده بود. شنید که اشعث به ابن ملجم می‌گفت: زودباش، بجنب، وگرنه روشنی صبح رسوایت می‌سازد. حجر از این گفت و گو احساس خطر و توطئه کرد. به سرعت از مسجد بیرون آمد و به سمت خانه علی علیه السلام روان شد تا آن حضرت را از خطری که در کمین او است آگاه سازد. از مسجد به خانه علی علیه السلام دو را بود. حجربن عدی از یک راه به سوی خانه امام روان شد و امام از مسیر دیگری راه مسجد را در پیش گرفت و به هم بر نخوردند و… آن حادثه واقع شد و حجر و دیگران، وقتی به مسجد رسیدند که کار از کار گذشته بود و می‌گفتند: علی کشته شد! (7)
.
دستگیری حجر توسط ابن‌زیاد
پس از مرگ مغیره والی کوفه، زیاد بن ابیه به ولایت کوفه منصوب شد. بصره را نیز تحت فرمان داشت. شش ماه از سال در کوفه می‌ماند، شش ماه دیگر را در بصره.اولین بار که زیاد به عنوان والی وارد کوفه شد، سخنرانی تند و تهدیدآمیزی بر ضد مخالفان کرد. بارزترین چهره مخالف، حجربن عدی بود. در سال‌ها پیش، حجر و ابن‌زیاد با هم دوست و همفکر بودند، ولی زیاد به امویان پیوست.
حجر را خوب میشناخت و از سوابقش خبر داشت. حجر را به حضور طلبید و ابتدا با وی به نرمی سخن گفت و افزود: می‌دانم که با مغیره چه رفتاری داشتی و او تو را تحمل میکرد؛ ولی من مثل او نیستم. میدانی که زمانی دوستدار علی(ع) و دشمن معاویه بودم؛ اما آن روزگار گذشته است. امروز به جای آن، دوستی و رابطه با معاویه در دل من است. زبان خود را نگهدار، در خانه‌ات بنشین، هرچه نیاز داشتی بخواه، ولی مواظب خودت باش، مبادا کاری کنی که دستم را به خونت بیالایم! (8)
زیاد پس از مدتی تصمیم گرفت به بصره برگردد. عمروبن حریث به جانشینی خود گماشت و عزم سفر کرد؛ ولی چون از شورش حجر و مبارزه اش بیمناک بود، به او پیشنهاد کرد که با وی به بصره رود. حجر نپذیرفت و گفت: بیمارم، نمی‌توانم با تو بیایم.
او رفت و عمر بن حریث به جای او بر مسند نشست. ولی نبض کوفه در دست حجربن عدی و یارانش بود و نمی‌گذاشتند کارها طبق دلخواه والی پیش برود. کارگزار زیاد هم قضیه به زیاد نوشت و از او یاری خواست.
حجر و یارانش در مسجد کوفه مینشستند و مراقب اوضاع بودند. یک بار که عمربن حریث روز جمعه بر منبر رفت تا خطبه بخواند، به سویش سنگ‌ریزه پرتاب کردند. ناچار پایین آمد و به قصر رفت و در را به روی خود بست و جریان را به زیاد گزارش کرد. زیاد از وضع کوفه نگران شد و به کوفه آمد و در مسجد سخنرانی تند و تهدیدآمیزی کرد. آنان را که به عمرو سنگ پرتاب کرده بودند، شناسایی کرد و انگشتانشان را برید.
یک بار که زیاد در سخنرانی‌اش مکرر از معاویه به عنوان «امیرالمؤمنین» یاد کرد، حجربن عدی که این لقب را ویژه و شایسته حضرت علی(ع) می‌دانست نه معاویه، به زیاد اعتراض کرد و گفت: دروغ می‌گویی، چنان نیست. این صحنه بار دیگر تکرار شد. حجر، مشتی ریگ بر داشت و به سوی او پرتاب کرد و گفت: دروغ می‌گویی، لعنت خدا بر تو! زیاد از منبر پایین آمد، نماز خواند سپس به قصر رفت، حجر هم به خانه‌اش بازگشت. زیاد، سوارانی را برای دستگیری یا احضار حجر فرستاد. درگیری‌هایی چند میان یاران حجر و سوران زیاد در گرفت؛ ولی حاضر نشد پیش زیاد برود. زیاد، این ماجرا را نیز به معاویه نوشت… .معاویه هم در پاسخ نوشت: او را دستگیر کرده، به شام بفرست (9)
… حجر، با یاران اندکی در مسجد ماند. مأموران به سوی او آمدند تا نزد زیاد ببرند، هواداران حجر، او را در میان گرفتند و از یکی از درهای مسجد بیرون بردند. میان آن دو گروه درگیری پیش آمد؛ اما حجربن عدی از صحنه خارج شد و خود را به قبیله آزاد رساند و شبانه روز آن جا ماند. (10) از آن پس پنهان شد، چون می‌دانست که زیاد، دست از او بر نخواهد داشت.
اولین کسی که از بزرگان کوفه به دیدار زیاد رفت، محمدبن اشعث بود. زیاد از او خواست که برود و حجر را نزد او آورد. هر چه بهانه آورد که میان من و حجر رابطه‌ای نیست، زیاد نپذیرفت و تهدید کرد که اگر او را نیابی و نیاوری، شکمت را پاره خواهم کرد. محمدبن اشعث، غمگین و نگران بیرون رفت. در راه جریربن عبدالله را دید و از او کمک خواست. جریر نزد زیاد وساطت کرد که به محمدبن اشعث کاری نداشته باش، من خودم حجربن عدی را نزد تو خواهم آورد. او هم پذیرفت؛ ولی تهدید کرد که او را حاضر نکنی خودت را قطعه قطعه خواهم کرد. او سه روز مهلت خواست. نزد حجر رفت. دوازده تن از یاران حجر نیز با او بودند. حجر به این شرط پذیرفت نزد زیاد برود که او قول دهد که او را نزد معاویه بفرستد، تا هر چه نظر او باشد عملی شود. (11) حجر، 10 شب در زندان بود، (12) یاران حجر نیز مخفی شدند. زیاد، با تلاش بسیار و با کمک چهره‌های سرشناس کوفه و قبایل اطراف، توانست دوازده نفر از آنان را دستگیر کرده و به زندان افکند.
پیش از آنکه آنان را به شام بفرستد، استشهادی بر ضد آنان فراهم کرد و سران کوفه را واداشت تا امضا کنند. گروهی از مردم را هم وادار کرد آن متن را تأیید کنند، نوعی پرونده‌سازی برای از میان برداشتن یک مخالف!
وقتی پرونده‌سازی تکمیل شد، حجر و یارانش را با غل و زنجیر از زندان بیرون آوردند، و با همراهی نزدیک به یکصد نفر از مطمئن‌ترین سربازان و چند چهره دیگر، برای گواهی دادن نزد معاویه آماده حرکت به سوی شام کردند.گروهی که زیاد به شام فرستاده بود، چهارده نفر بودند.
.در مجلسی که معاویه درباره آنان تصمیم می‌گرفت، برخی به وساطت پرداختند و درباره تعدادی از آنان در خواست آزادی کردند. معاویه، 6 نفر از آنان را به سبب در خواست 6 نفر از یارانش که با آن زندانیان دوستی یا خویشاوندی داشتند، بخشید و دستور داد آزادشان کنند.
مالک بن هبیره هم در خواست کرد که پسر عمویم حجر را هم به خاطر من ببخش. معاویه گفت: او سر کرده گروه است و اگر رهایش کنم، دوباره به کوفه رفته آشوب میکند، آن گاه مجبور میشویم تو را به عراق بفرستیم تا او را برای ما بیاوری! او هم رنجید و از نزد معاویه رفت و خانه‌نشین شد. (13)

.

در شهادتگاه «مَرجُ العذراء»
سرزمین مرج العذراء (منطقه‌ای سرسبز در حدود 20 کیلومتری دمشق) که بازداشتگاه حجر و یاران او شده بود، از جهتی برای حجر بن عدی، عزیز و خاطره‌انگیز بود. در فتح این سرزمین و گسترش دامنه اسلام به آن سامان، حجر بن عدی نقش داشت. در زمان خلیفه دوم آن دیار، آغوش به روی اسلام گشود. وقتی حجر را دست بسته به مرج العذراء آوردند و نام آن جا را پرسید و فهمید، گفت: من اولین مسلمانی بودم که در این منطقه تکبیر گفتم و خدا را یاد کردم، اینک دست بسته و اسیر مرا به این جا آورده‌اند! (14)
بارها از حجر و یارانش خواستند که از امیر المومنین علی(ع) بیزاری بجویند تا آزاد شوند؛ ولی آنان زیر باز نرفتند و پذیرای شهادت در راه عشق مولا شدند. قبرهایی برای آنان کندند، کفن‌هایشان را آماده ساختند. حجر گفت: مثل این که کافریم، ما را می‌کشند و مثل آن که مسلمانیم، ما را کفن می‌کنند! (15)
مأموران آماده شدند که آنان را به قتل برسانند.هدبة بن فیاض، مأموریت داشت حجر بن عدی را گردن بزند.
طبق برخی نقل‌ها، فرزند حجر به نام «همّام» نیز همراه پدر بود. حجر به جلاد گفت: اگر به کشتن پسرم همام نیز مأموریت داری، او را زودتر از من به قتل برسان. جلاد نیز چنین کرد. وقتی به حجر گفته شد چرا چنین خواستی و داغدار فرزند نوجوان خویش شدی، گفت: ترسیدم وقتی شمشیر را بر گردن من ببیند وحشت کند و دست از ولای امیرالمؤمنین بردارد و در نتیجه، در روز قیامت من و او در بهشت برین که خداوند به صابران وعده داده است، همراه هم نباشیم.شهادت حجر بن عدی و یارانش در سال 51 هجری بود.
.
سخن معاویه پس از شهادت حجر بن عدی
پس از شهادت حجر عده‌ای از چاپلوسان دربار معاویه، به او تبریک گفتند که یکی از سرسخت ترین دشمنانش در کوفه از میان رفت؛ اما در همان مجلس، سخن از صلابت و پایداری حجر بود و لحظات قبل از شهادتش را بازگو می‌کردند. معاویه لب به سخن گشود و گفت: اگر من در میان یارانم چند نفر همچون حجر داشتم، دامنه حکومت امویان را تا همه جای دنیا می‌گستراندم؛ ولی… حیف و هیهات! کجا من امثال حجر را دارم؟ کسانی که در راه باورهایشان با تمام صلابت، فداکاری می‌کنند. و پس از درنگی آمیخته به غصه و حسرت گفت: روز من با حجر، بسی طولانی خواهد بود! (16) (اشاره‌ای بود به دادگاه عدل الهی در قیامت).
.
پی‌نوشت‌ها:
(1). نام منطقه ای در شمال دمشق، حجر و یارانش را در همان جا نیز شهید کردند و مدفن آنان نیز همان جاست.(2). حاکم نیشابوری، مستدرک صحیحین، ج 3، ص 468.(3). الاغانی، ج 16، ص 89.(4) ابن حجر، الاصابه، ج 1، ص 329.(5). وقعه صفین، ص 104.(6). ابن اثیر، کامل، ج 3، ص 345.(7). شیخ مفید، ارشاد، ص 17.(8). ابن سعد، طبقات، ج 6، ص 151.(9). الدرجات الرفیعه، سید علی خان، ص 427.(10). ابن اثیر، کامل، ج 2، ص 476.(11). تاریخ ابن عدیم (جلد مربوط به امام حسین و حجر)، ص 144.(12). ابن اثیر، کامل، ج 2، ص 476.(13). ابن اثیر، کامل، ج 3، ص 484.(14). اعیان الشیعه، ج 4، ص 580.(15). الدرجات الرفیعه، ص 428.(16). سید محمد بحر العلوم،، من مدرسه الامام علی علیه السلام، ص 52.

.

منبع: خبر آنلاین

۱۷ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. رضا :
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲

    عالی بود مرسی از مطلبی که گذاشتین خیلی مفید بود اما حیف که امت مسلمانمون خوابن فکرشو بکن اگه میذاشتی کوروش کی بود وچه کرد چه غوغایی میشد یا مطلب درموردکیم کاردشین نه واقعا فک کن؟

  2. کوروش بزرگ :
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲

    آخه کوروش چه بدی در حق تو کرده که اینو گفتی آقا رضا؟
    کوروش یک پیامبر راستین خدا بود، کوروش رو با هیچ کسی نیتونی قیاس کنی، ما ها قدر بزرگ های خودمونو نمیدونیم، بیا برو ببین بیشتر میدانهای معروف دنیا به اسم کوروشه
    زنده باد کوروش بزرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    تا کور شود هر انکه نتواند دید

    • گمنام :
      ۲۹ اسفند ۱۳۹۸

      اولا فقط طبق نوشته های سه مورخ یونانی و توراتی که توسط یهودی های صهیونیست نوشته شده ما شاهی به نام کوروش داشتیم و طبق نوشته های همان مورخین کوروش یکی عین ابوبکرالبغدادی و هیتلر بود که برای گسترش قلمروی خودش مردم رو میکشت. برای مثال طبق منابع تاریخی کوروش عین داعش در کنار رود دجله در شهر اوپیس با کشتار مردم بی دفاع حمام خون به پا کرد. دوما مورخان ایرانی در کتاب هاشون کمترین اشاره به وجود سلسله هخامنشیان و کوروش نکرده اند بلکه تمام مورخان ایرانی به صورت اجمالی فقط اشاره کرده اند که نوکر یکی از شاهان سلسله کیانیان در بابل اسمش کوروش بود و مادرش هم یک یهودی بود. سوما تا قبل از دوران پهلوی پاسارگاد به عنوان مقبرهٔ مادر یکی از خلفای دوران اسلامی به نام سلیمان معروف بود ولی بعدا برای کوروش مقبره رو مصادره کردند.

  3. جوابیه به کوروش صغیر :
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲

    خندم گرفت تا حالا تو هیچ منبع معتبری یاد نشده که کوروش پیامبره!!!استغفرالله فک کنم شما خدا تشریف دارین که اینو مشخص کردین یا از دار ودسته ی ….
    کوروش رو به خاطر کدام بدیش پیامبر قبول کنم؟؟؟هیچ میدونستی اون کافره؟؟؟چون بی بندی وفحشا تو وجودش بود وبه محارم خودشم رحم نمیکرد هیچ میدونی اون بود که یهودیها رو از زندان بابل ازاد کرد والان کشور اسرائیل امروزی رو تشکیل دادن و الان دارن تو سرت میزنن؟هیچ میدونی مقبره ی که الان تو کشورمون هست مقبره کوروش نیس و قبر سلیمان (ع) اخرین پیامبر یهودیها است که اونها، اونو به جای کوروش جا زدن تا ازش محافظت کنی؟ باز خدا رو هزار مرتبه شکل اسلام به دستور محمد (ص) وارد ایران شد وگرنه باز به اون کارای ننگ قبلیتون ادامه میدادین که الانم فرقه ضاله زردشتیان دارن این کارارو انجام میدن خدا به خیر کنه…

    • گمنام :
      ۲۹ اسفند ۱۳۹۸

      کوروش یهودیانی رو آزاد کرد که طبق تورات به خاطر پرستش و قربانی کردن برای بت های شیطانی خشم خدا رو برانگیخته بودند و به همین دلیل خدا توسط بخت النصر زندانی شون کرده بود تا تنبیه شوند. تازه اون یهودیانی که کوروش آزاد کرد سالها بعد در دوران خشایار نوه کوروش در نوروز توطئه کردند و حدود ۸۰ هزار ایرانی رو اعدام کردند و تا به امروز هر ساله همه یهودیان حتی یهودیان ایرانی به مناسبت اون جنایت اجدادشون، جشن ایرانی کشون پوریم میگیرند. حتی امسال هم که ویروس کرونا پخش شده جشن رو برگزار کردند. پاسارگاد تا قبل از دوران پهلوی به عنوان قبر مادر یکی از خلفای اسلامی به نام سلیمان مشهور بود، نه قبر حضرت سلیمان (ع). حضرت سلیمان (ع) آخرین پیامبر یهودیان نبود، خدا بعد از او پیامبران زیادی برای هدایت یهودیان فرستاد. راستی در کتب زرتشتیان هم اثری از شاهی به نام کوروش نیست!

  4. محمد :
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲

    احسنت آقا رضا.دوست عزیز (کوروش بزرگ) کسی به کوروش توهین نکرده و بد نگفته. فقط منظور رضا این بود که مردم کمتر به ائمه و اصحاب خاص شون توجه می کنن.خودت حساب کن که حجر چه کسی بوده و چه شخصیتی بوده که آقا امیرالمومنین (ع) در حقش دعا کرده و بعد 1400 و خورده ای سال جسدش سالم از زیر خاک بیرون میاد.

    این مطالب فقط برای خوندن نیست.یعنی این که ما هم الان امام زنده داریم.خوش به حال کسی که از یاران خاص آقا امام زمان (عج) باشه.همونطور که حجر برای علی (ع) بود.

    سهیل دستت درد نکنه.عالی بود پسر.الحق که رفیق خودمی.

  5. محمد :
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲

    دوست عزیزی که کوروش رو کافر میدونی این طور صحبت کردن شما درست نیست.قرآن صریحا دستور داده که مسلمون ها حتی به بت های کفار هم توهین نکنن.جالبه بدونید که طبق گفته ی اکثر مراجع عظام تقلید و فقهای شیعه مراد قرآن از ذوالقرنین که شخصی بزرگ مرد، آزاده، عادل و نیکوکار بوده کوروش هست.

    درسته که در زمان حمله ی مسلمانان به ایران (خسرو پرویز و یزدگرد خودشون و خاندانشون رو فرزندان خدا میدونستن و دین زرشت (دینی که هیچ حدیثی اون رو به عنوان دین الهی معرفی نکرده) از انحراف زیاد رنج می برده اما به هر حال توهین و تحقیر کار درستی نیست.

    • گمنام :
      ۲۹ اسفند ۱۳۹۸

      کوروش در منشورش بت های مردوک و بعل و نبو رو پرستیده. طبق یافته های علمی مردوک به معنای گوساله است. کوروش در منشور گفته بت گوساله خدای آسمان ها و زمین است و اعتراف کرده که خودش و پسرش کمبوجیه در اوج قدرت از روی ترس و لرز شدید گوساله رو میپرستند و همچنین به اون دو تا بت کوچکتر استغاثه کرده که پیش بت گوساله براش طلب طول عمر کنند! تو اول برو معنی توهین رو یاد بگیر بعدا واسه بقیه قدقد کن. درضمن خدا خودش در قرآن افرادی رو تحقیر کرده، مثلا در سوره جمعه گفته به یهودیان تورات دادیم که بهش عمل کنند ولی عمل نمی کنند پس عین الاغ میمونند که تورات رو فقط انتقال می دهند. پیامبر به محض اینکه مکه رو فتح کرد زد تمام بت ها رو شکست. در ضمن این دروغی که به مراجع بستی دامن تو را خواهد گرفت. یکی دو تا از مراجع نوشته های دو تن از مزدوران انگلیس که به دروغ از کوروش قدیس ساخته بودند رو بدون تایید در کتب خودشون نقل کرده اند و ادعای آن ها درباره ذوالقرنین بودن کوروش رو مبهم دانسته یا به آن معترض شده اند. زرتشت هم طبق روایتی از امام صادق یک مدعی دروغین بود که دین قوم مجوس رو به انحراف کشاند و بعد مردم از شهر بیرونش کردند و حیوانات او را دریدند و خوردند.

  6. جوابیه به کوروش صغیر :
    ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲

    نوکرتم اقا محمد من قصد توهین نداشتم وندارم ولی دلم میسوزه از اینکه بعضیا چطور رگ غیرتشون برا کوروش میزنه در حالی که وقتی به پیامبر محمد(ص) توهین بشه اصلا عین خیالشون نیس . اگه تو حرفام به کسی توهین شده منو ببخشین.در جواب اکثر علما باید بگم که همه پیامبرای الهی در قران به اسم خودشون در قران یاد شده پس چطور ممکنه ذوالقرنین کوروش باشه البته من در جایگاهی نیستم که اینارو بگم ولی مراجع تقلید ایران میگن کوروش در حالی که مراجع گرانقدر شیعه عرب چون ایت الله فضل الله اونو چنگیز خان میونه وقتی اختلاف میان این علما بر سر یه شخصیت اینقد متفاوته من نمیتونم نظری بدم ولی اونطور که عقلم حکم میکنه البته نظر خودمه هردو کوروش و چنگیز قاتلن ونمیتونن پیامبر خدا باشن البته نظر بقیه هم محترم بازم ازت تشکر میکنم محمد اقا

    • گمنام :
      ۲۹ اسفند ۱۳۹۸

      طرف نشر اکاذیب کرده بود بالا جوابشو دادم.

  7. ايراني :
    ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲

    سلام ادمين بچه كجايي؟ اذربايجان؟ تركي؟

    • Admin :
      ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲

      من خوشبختانه یا متاسفانه ترک نیستم!
      خوشبختانه به یک دلیل
      متاسفانه هم به دلیل دیگه!

  8. عباس :
    ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲

    بت در بغل وبه سجده پیشانی ما /کافر زده خنده بر مسلمانی ما /اسلام به ذات خود ندارد عیبی /هر عیب که هست از مسلمانی ماست /در زمان حج اقا امام صادق(ع)خطاب به یکی از شاگردانش فرمودند اینهایی که دور این سنگها میچرخند {نفرمودند خانه خدا چون خانه خدا قلب مومنه}- باید بیایند پیش ما احکام خداو رسولش (ص)را یاد بگیرند /حالا شما ببین سالانه چند صد هزار نفر به مکه میرن چه پولهای هنگفتی خرج سوغاتی و…… میشه و این پولها در نهایت توی جیب این عربای خر ازخدا بیخبر میشه نهایت کار بمب میشه توی عراق سوریه افغان وپاکستان ,شیعیان هیچ کی هم نیس حرفی بزنه در این باره در پایان اکتفا میکنم به حدیث اقا رسول اله(ص)در اخرالزمان از اسلام نمی ماند مگر اسمی واز قران نمی ماند مگر رسمی بر گرفته از سخنان اقای تهرانی به نشانی www.aliakbar.ir یاعلی التماس دعا

  9. ايراني :
    ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲

    اوكي ممنون خب ميدوني من خودم نيمه مذهبي هستم اما عمده كساني كه اخيرا شروع كردن به كوروش حمله كردن از تجزيه طلبان ضد ايراني و طرفداران پانتركسيم بودن خوشحالم كه شما اونطور نيستي
    كوروش شخص مذهبي نبود و احتمال ذوالقرنين بودنش كمه حتي احتمالاتي مطرح شده كه پاسارگاد مقبره كوروش نباشه
    اما دين ما اسلامه و برامون عزيزه هتك حرمت به ياران اسلام از جمله حجر بن عدي كه درود خدا بر او باد هم بسيار زشت و پست است
    اما يادمان نرود حق نداريم به كوروش و داريوش توهين كنيم وگرنه چه فرقي با بقيه داريم كه ميرن برامون فيلم مسخره 300 رو ميسازن
    يادمون باشه مغولها به چنگيز جنايتكار وحشي شون افتخار ميكنن چون چيز ديگه اي ندارن پس ما هم نبايد كوروش رو خراب كنيم بله كوروش با محارم رابطه داشته مگه اعراب و يوناني ها و مردمان قديم افريقا و اسيا نداشتند؟ اون موقع ديني نبوده كه
    باز به همون دين نصفه و نيمه زرتشتي معتقد بودن تو اون دوران بقيه همونم نداشتن
    كوروش هر چه بوده براي ما ميتونه مايه افتخار باشه اگر به افراطي گري و كوروش پرستي نره
    هر كسي هم با دلايل سياسي مغرضانه به كوروش توهين كنه نه به خاطر كارهاش بلكه به خاطر فارسي بودنش در مقابلش به آتاتورك جنايتكار نژادپرستشان توهين كنيد تا بفهمد نبايد بيش از ظرفيتش حرف بزند
    متشكر از سايت خوبتون
    زنده باد ايران
    زنده باد اسلام

    • گمنام :
      ۲۹ اسفند ۱۳۹۸

      امیرالمومنین میگوید حرف حق رو از منافق هم قبول کنید پس اینکه تجزیه طلب و پانترک چه می کنند موضوع رو باطل نمی کند. فیلم ۳۰۰ نه به کوروش ربط داره و نه به داریوش بلکه به خشایار مربوطه. اینکه مغول به چی افتخار میکنه دلیل نمیشه که ما از مغول پیروی کنیم و به یه جنایتکار افتخار کنیم. کوروش زرتشتی نبود بلکه بت پرست و مشرک بود. کوروش هیچ کار مثبتی نکرده که افتخار آفرین باشه، همان طور که رهبر اتقلاب گفت، افتخار به هخامنشیان توهم است. کوروش از روی تعصبات نژادپرستانه خودش رو برتر از دیگران میدانست که به همه حمله میکرد، بعد تو مخالفان کوروش رو به نژاد پرستی متهم کردی! البته مشخصه که اینها تکرار سخنان نژادپرستانه رائفی پور هستند.

  10. مائده :
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲

    دوستان من نقل قول شنیدم که آیت الله طباطبائی هم فرمودند که مراد از ذولقرنین کوروش پادشاه ایران هستش. کوروش درسته یهودیان رو از بردگی آزاد کرد اما همه ی یهودیان که صهیونیست حساب نمیشن.همین کلیمی های کشور خودمون یا یهودیان واقعی در دنیا ، یهودیانی که وارد فلسطین شدن رو کافر میدونن و به همون دلیلی که قرآن آورده معتقدن سرزمین موعود جایگاه اونا نیست.

    • گمنام :
      ۲۹ اسفند ۱۳۹۸

      علامه طباطبایی نظریه جعلی دو تن از مزدوران انگلیس یعنی ابوالکلام آزاد و سر احمد خان هندی که از کوروش قدیس ساخته بودند رو در کتاب تفسیر المیزان رونویسی کرده و این موضوع رو هم قبل و هم بعد از رونویسی آن نظریهٔ جعلی ذکر کرده و بعد به تفسیر به رای آنها اعتراض کرده و بعد ذوالقرنین بودن آن کوروش جعلی رو نسبت به ذوالقرنین بودن افراد نظریه های دیگه ای که نقل کرده بیشتر مورد قبول دونسته و در نهایت اعلام کرده که نظر خودش اینه که یک عرب یمنی رو ذوالقرنین میدونه! ولی امثال رائفی پور با تقطیع سخیفانه متن کتاب المیزان، قسمتی که نظر مزدوران انگلیس بود رو به عنوان نظر علامه مطرح میکنند تا مردم رو گول بزنند. طبق حدیثی از امیرالمومنین ذوالقرنین نه پادشاه بود و نه پیامبر. یهودیان ۳۳۰۰ سال پیش در ماجرای پرستش بت گوساله سامری نفرین شدند و رائفی پور هم قبلا میگفت که صهیونیسم قدمت ۳۳۰۰ ساله داره ولی حالا بر اساس تعصبات نژاد پرستانه منکر موضوع میشه و وقتی درباره کوروش حرف میزنه بر اثر تعصاب نژاد پرستانه خودش جای جلاد و شهید رو عوض میکنه و میگه یهودیانی که ۲۵۰۰ سال پیش کوروش آزاد کرد صهیونیست نبودند بلکه یکتاپرست و عالی بودند ولی وقتی درباره پوریم جنایت ایرانی کشی یهودیان در زمان خشایار نوه کوروش حرف میزنه نمیگه چند سال قبل تر یهودیان رو کوروش آزاد کرده بود و دروغ های خودش درباره یکتاپرستی یهودیان رو تکرار نمیکنه! یهودیان ایرانی هم پوریم رو جشن میگیرند، فیلمش تو اینترنت هست.