- Admin
- ۱۷ مهر ۱۳۹۳
- عاشقانه و زیبا
- 38175 بازدید
- ۳۲ نظر
جدیدترین پیامک های زیبا و اس ام اس های عاشقانه و تنهایی 17 مهر 1393
زیباترین جملات احساسی و SMS های عاشقانه و تنهایی
از جرم عشق گر پیش کسی راهم نیست
یا رب تو آگاهی که محبت گناه نیست
اس ام اس عاشقانه و تنهایی اس ام اس عاشقانه و تنهایی اس ام اس عاشقانه و تنهایی اس ام اس عاشقانه و تنهایی اس ام اس عاشقانه و تنهایی
در دردها دوست را خبر نکردن، خود یک نوع عشق ورزیدن است
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
تقدیم به کسی که رفت و مرا در آغوش تنهایی، تنها گذاشت
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
عشق صدای سازگار است و بلای ماندگار
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
کاش پرده میدانست تا زمانی که پنجره باز است، فرصت پرواز دارد
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
با عشق دوست ماند و با یار بیقراری
از دوست درد ماند و از یار یادگاری
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
خواهم که سری باشم، تو تاج سرم باشی
تا خاک رهی باشم، تو رهگذرم باشی
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
نام تو را تا میبرم قلبم غریبی میکند
چشم انتظاری در دلم، درد عجیبی میکند
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
من اگه کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم
با غم غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
وقتی می آمدی حیاط پر میشد از عطر ترنج حالا تو رفته ای…
و فقط رنج ها مانده است
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
انگشتت را هر جای نقشه که خواستی بگذار فرقی نمیکند،
عمیق ترین جای جهان و انگشت تو هیچوقت به عمق فاجعه پی نخواهد برد!
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
همنشین خوب، بهتر از تنهایی است
وتنهایی بهتر از همنشین بد . . .
(پیامبر اکرم ص)
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
انقدر از تنهایی نترس ، تو تنهایی وارد این دنیا شدی . . .
دنیا ! نخواستیم یار بی وفا، تنهایی بهتر
درد تنهایی نخواستیم شفا، تنهایی بهتر
یک عمر در پی یار باوفا، با وفا بودیم
اما ندیدیم به غیر از جفا، تنهایی بهتر . . .
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
تو تنها باش و من تنهای تنها
که دارم وقت تنهایی سخن ها
نگاه عاشقم تا آسمانهاست
مرا تا عرش اعلا نردبان هاست
نماز خلوتم را صد قنوت است
کلام شعر تنهایی سکوت است . . .
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند
شنیدنش کافی نیست، باید لمسش کرد . . .
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به اندازه تنهایی” شایسته رفاقت باشد . . .
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام
اتاقی که چهار تاق باز، روی من خوابیده
چشم هایی که از ساعت، کار افتاده ترند
و شانه های تو، که زیر بار ِ باران نمی روند
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی تنهایی
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
با من تنها بگو این قصه را
با من تنها خدا، این بنده را
ای خدا تنها تویی تنها منم
من به تنهایی تو سر میزم . . .
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم!
و فهمیدم…
تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه
درکش کنم
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
بیچاره تنهایی
این عروس نگون بخت
آه و اشک را دوست ندارد
اما همنشین همیشگی اش
چشم امیدش به دلی ناامید
و شکستن سکوتش
میداند عادت، دشمن است
اما عقل کجا و دلتنگی کجا!
دل ناامید امیدوار میرود
و باز تنهایی میماند و تنهایی . . .
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد
بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
زندگی اجبار است … مرگ انتظار است …
عشق یک بار است … جدایی دشوار است …
ولی یاد تو تکرار است …!
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
روز اول خیلی اتفاقی دیدمت…
روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد…
هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم…
ماه بعد شانسی به دلم نشستی
و
حالا سالهاست یواشکی دوست دارم
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
من آهنگ غریب روزگارم.
غمی بی انتها در دام دارم.
تمام هستی ام یک قلب پاکست.
که آن را زیر پایت می گذارم.
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت
بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد
بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد
بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
با از دست دادن همه چیز، همه چیز می شوی!
تو همه چیز منی
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود
واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
غریبی رفتم و از تو گذشتم
دو چشم سیل میبارید بستم
دلی که صبح و شو یاد تو می کرد
خدا صبری به دلدادم نشست
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که یک بار آوارش روش ریخته
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون
فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟
بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم
آتش قلب خود را با چه خاموش کنم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر آن روز که در خاک شود منزل من . . .
عاشقانه و پیامک تنهایی" width="200" height="34" />
عشق دیگر از شفقت بر کنار افتاده است
هرچه عاشق زارتر معشوق از او بیزارتر . . .

در دفتر خاطراتم نوشتم : عشق زیباست
معلم دفتر را دید و گفت : این رویاست
گفتم : معلم تو از عشق چیزی میدانی ؟
گفت : در عالم عشق ، عاشق همیشه تنهاست..
****************
تنهایی ففط تنبیهی است …
برای روزهای دوست داشتن او….
*****************
تنهایی یعنی ..
دل هیچکس سایز دلت نیست …
*****************
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد ..
دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز ..
هر زنی زیباست
پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمی دانم عزیزم، نمی دانم.
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدر تنها دلیلی که به ذهنش می رسید، این بود: زنها گریه می کنند، بی هیچ دلیلی!
پسرک بزرگ شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود.
یک بار در خواب دبد که دارد با خدا صحبت می کند، از خدا پرسید: خدایا، چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام، به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند، به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند، به دستهایش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش را دست از کار بکشند، او به کار ادامه بدهد. به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد. و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست، فرو بریزد. این اشک را منحصراً برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشته باشد، بتواند از آن استفاده کند.
زیبایی یک زن در لباسش، موها یا اندامش نیست. زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.
یکی بود یکی نبود .
یک مرد بود که تنها بود .
یک زن بود که او هم تنها بود .
زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .
خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .
خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .
مرد سرش را پایین آورد .
مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .
مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .
خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .
مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .
خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .
مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود …
یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند مرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .
اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .
مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .
خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .
فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .
خدا خندید و زمین سبز شد .
خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .
فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .
خاک خوشبو شد .
پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .
فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .
مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .
خدا شوق مرد را دید و خندید .
وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .
خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .
روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .
زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .
خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود .
زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .
و پرنده هایی که …
خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود
قشنگ بود…ممنون اقا مسلم 🙂
برادر کم پیدایی؟؟؟
سلام داش مهدی 01 خوبین داداشی……… ممنون قابلتونو نداشت ……والا من هم مثل دوست های خوبم که در سایت هستن ولی نظر نمیدن هستم و دیگه رفتم تو گروه اونا ………… یه جور از قانون دوری و دوستی پیروی کردم ..اینجوری بهتره..
ای بـــــابــــــا توام… 😐
باشه عزیز هرجا هستی انشاءالله سلامت باشی 😉
آقا مسلم شما دیگه چرا؟!! دوری و دوستی که قانون نیست، یه تبصره ست که فقط تو شرایط خاص کاربرد داره!
سلام آبجی سحر …….(بماند) ….درسته یه تبصره هست ولی دیگه تازگیا خودم تبدیل به یه قانونش کردم …اینطوری خیلی بهتره
و ممنون که یادی از ما کردین
آبجی با اجازتون
(یا علی)
بازم تونستین به سایت سر بزنین، عادت کردیم به بودنتون.
موفق باشید.
سلام داش مسلم
چه عجب…!
بد نباشه ….
شما هم؟!
بیا بابا از اون تبصره ها بازم استفاده کن.
دلمون برات تنگ میشه 🙁
مرسی ادمین، قشنگ بودن. امیدوارم شما هم به زودی از تنهایی در بیاین!
یه سوال بی ربط داشتم ممنون میشم جواب بدین. چرا مهی دیگه نمیاد؟ شما ازش خبر ندارین؟
چه بدانم.
خیلی ها رو من دعوا کردم خیلی ها هم مشغله و زندگی و زن و بچه.
یعنی مهی رو هم دعوا کردین؟ مهی که از کاربرای خوب سایته.
خدا کنه اگه مشغله داره، خیر باشه.
اگه یه دقیقه دیگه اینجا بمونم ادمین منم دعوا می کنه! مهیا جون دلمون برات تنگ شده اگه تونستی بازم بیا، جات خیلی خالیه.
نه شوخی کردم.
ادمین شما چجوری همیشه بیدارین؟!!!!!!!!!! ساعت 4 صبحه!!!!!!!!!!
شما خودت اینوقت صبح چیکار میکنی؟
شما باید صبحونه حاضر کنی برای آقاتون 😐
من که الان بیدارم تا ظهر میخوابم، اما شما صبح ها هم هستین!!!!!!!!!!!!!!
من خیلی زحمت بکشم واسه آقامون نهار حاضر میکنم، صبحانه و شام پای خودشه!
خانم من اگه صبحانه و ناهار و شامش حاضر نباشه با شمشیر قطعه قطعه اش میکنم.
عجب آقای خوبی داری شما.
همسر منم دوران مجردیش از این حرفا زیاد میزده اما الان وضعیتش اینه! اشکال نداره، شما هم تا فرصت دارین بگین. البته بهتون توصیه میکنم در کنار این حرفا پختن چند مدل غذا رو هم یاد بگیرین، در آینده حتما به دردتون میخوره!!!!
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ . ﻣﺮﺩ:ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ !
ﻣﺮﮒ :ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ..
ﻣﺮﺩ : ﺧﻮﺏ،ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .
ﻣﺮﮒ “: ﺣﺘﻤﺎ”.
ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ..
مرﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ ..
ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ . ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ،ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ تلاش ﮐﻨﯽ ،ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ…
کلاغ وطوطی هر دو زشت آفریده شدند.طوطی اعتراض کرد وزیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا، امروز طوطی در قفس است وکلاغ آزاد…
این دو داستان رو به یاد داشته باش تا بدانی پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه نشوی! پس هرگز به خدا نگو چرااااا؟
**********************************
دوستای گلم چند روزه که به سایت سر نزدم و امروز هم فقط اومدم که آخرین کامنتم رو بذارم و خداحافظی کنم. دیگه خوبی، بدی، هرچی دیدین حلال کنید!!
خداحافظ!
(خواهش میکنم تایید کنید! نمیخوام بدون خداحافظی برم!)
آخی.دلم برات تنگ میشه الی جان.امیدورام هر جا هستی همیشه سالم و موفق و خوشحال باشی.خدانگهدارت
ممنون..بسیار زیبا بودند
.اگه قرار باشه بین تو و دنیا یکیو انتخاب کنم، دنیا رو انتخاب می کنم.
چون میتونم همه خوبی هاشو به تو تقدیم کنم
عشق یعنی اولین نگاهش رو
با میلیاردها میلیارد عوض نکنی ^_
الماس چشمانت ،تنها الماسی است که صیقل نیافته…
این چنین ،تیز میبرد بند دلم را….
عشق مهممان مودبی است
که ورود خود را با ضربان قلب اعلام می کند..
لایق پرستش است
کسی مثل تو
که در این بی مهری ها
بی چشم داشت محبت می کند . . .
صرفِ فعلِ “دوست داشتن” بسیار سخت است:
گذشته اش که به هیچ وجه ساده نیست،
حالش کاملن اِخباری ست،
آینده اش هم شرطی …
روزگار
نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد
و نـُمره من
بـاز می شود . . . صــفــــــــر !
هنــــــوز . . .
نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام
چه تلخ است علاقه ای که عادت شود, عادتی که باور شود,
باوری که خاطره شود, و خاطره ای که درد شود.
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!
روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.