- Admin
- ۲۷ خرداد ۱۳۹۲
- مطالب جالب
- 21841 بازدید
- ۷ نظر
داستان کوتاه و جالب با عنوان “دخترک تیزبین”
آیا دخترک تیزبین حاضر به ازدواج با پیرمرد طمعکار شد؟
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.
.
وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد پیشنهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد.

