- Admin
- ۰۵ تیر ۱۳۹۲
- جملات خنده دار
- 59644 بازدید
- ۲ نظر
شعر طنز و زیبای قلب شوهر ویژه پسران مجرد
شعر طنز با نام قلب شوهر
داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟
جاریام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ
تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ
مُردم از خانهنشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ
کاش میشد که تنم میکردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ
رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ
گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / “باید این لحظه بیخوف و درنگ”
روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ
با نگاه غضبآلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ
شوهر ذلیل مادرمرده / نه بلآن جمله مردان را ننگ
هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ
رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ
خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ
زن ظالم که بهانه میجست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:
شوهر بنده که تریاکی هست / میزند سیلی و مشت و اردنگ
گر تو صادر نکنی حکم طلاق / میشوم کشته ضربات کلنگ
شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شرنگ
قاضی بیخبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ
به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ
خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین / “واندکی سوده شد او را آرنگ”
“از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ”
از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:
آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ!
شعر طنز با نام قلب شوهر
و بدان ای فرزند که شعر فوق بدان سبب سروده شدهاست که حواست را جمع نموده و زن نگیری که زن تو را معتاد میکند.
پی نوشت: ما حرفمان را پس میگیریم. ای فرزند زن بگیر که از قدیم گفتهاند زن که عمر و نفسه، دوتاش خوبه چهارتاش بسه!

جالب بود.
یه شعرم در وصف خانوما پیدا کنید بذارید لطفا. 😉
اینم شعر «مادر» ایرج میرزا
داد معشوقه به عاشق پیغام / که کُند مادرِ تو با من جنگ
هر کُجا بیندم از دور کُند / چهره پر چین و جبین پُر آژنگ
با نگاهِ غضب آلود زند / بر دلِ نازکِ من تیرِ خدنگ
مادرِ سنگدلت تا زندهست / شهد در کامِ من و توست شَرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را / تا نسازی دلِ او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی / باید این ساعت بیخوف و درنگ
روی و سینۀ تنگش بدری / دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به منش باز آری / تا بَرد ز آینۀ قلبم زنگ
عاشقِ بیخرد ناهنجار / نه، بل آن فاسقِ بیعصمت و ننگ
حُرمتِ مادری از یاد ببُرد / خیره از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر را افکند به خاک / سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصدِ سرمنزلِ معشوق نمود / دلِ مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دمِ در به زمین / و اندکی سُوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز / اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون / آید آهسته برون این آهنگ:
«آه دست پسرم یافت خراش / آه پای پسرم خورد به سنگ»
و بدان ای فرزند که شعر فوق بدان سبب سروده شدهاست که حواست را جمع نموده و حرمت مادرت را نگه داری .
پی نوشت: ولی ما حرفمان را پس نمیگیریم 😀