دوستی ها

گلچین شوخی های جالب و جوک های خنده دار شبکه های اجتماعی

گلچین شوخی های جالب شبکه های اجتماعی

شوخی های جالب شبکه های اجتماعی، گلچین شوخی های جالب شبکه های اجتماعی

1- مادرم امروز ترشی مخلوط درست کرده
به غیر از دمپایی های حموم بقیه چیزا رو ساطوری کرده ریخته توش!
Doostiha.IR
2- بعد از اینکه اومدم فیس بوک متوجه شدم
نه تنها ظاهر آدما با باطن شون فرق داره
بلکه ظاهر آدما با ظاهرشون هم فرق داره!

گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب
3- خیلی ناراحتم از اینکه خدا دوتا پشت دست بهم داده اما نمی تونم بکوبونمشون تو دهن بعضیا!
نعمت خدا داره حروم میشه
Doostiha.IR
4- چراغ چت یکی از دوستام همیشه روشنه
فک کنم پشت سیستم مرده!
Doostiha.IR
5- فقط یه جوون ایرانیه که 2000 تومان تو جیبش نداره تا گوشی یک میلیونیش رو شارژ کنه
Doostiha.IR
6- خلاصه مطالب فیسبوک تو سال 1392 تا این لحظه:
ساپورت، پاستیل، روحانی مچکریم، دختره تو والیبال، مورد داشتیم، مخاطب خاص، کلیپس، انتحاری انفجار پاکستان، روحانی و اوباما، کولر چند تا لایک داره
Doostiha.IR
7- هر کی این معما رو حل کرد پیش من یه جایزه داره
کوچه تنگه بله
عروس قشنگه بله
دقیقا چه ربطی به هم دارن؟!
Doostiha.IR
8- مامانم میگه:
بذار پشه خونتو بخوره سنگین شه بکشیمش شب نیاد داداشتو بخوره!
من مامان واقعیمو می خوام!
Doostiha.IR
9- دیروز یه شیشه کشک خریدم 5000 تومن! گمونم از این به بعد «برو کشکتو بساب» یه پیشنهاد تجاری موفق محسوب میشه!
Doostiha.IR
10- اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه چون تو باهاش خوبی
مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تو رو نخوره، چون توام اونو نمی خوری!
Doostiha.IR
11- یکی از افتخاراتم اینه که …
متاسفانه من هیچ افتخاری تا حالا کسب نکردم و همیشه لکه ننگ رو پیشونی خانواده ام بودم!
Doostiha.IR
12- هورمونی هست به نام هورمون «که چی بشه» که گند می زنه به هورمون اراده!
Doostiha.IR
13- سیب زمینی های سالخورده وقتی می خوان واسه جووناشون دعا کنن می گن ایشالله ته دیگ شی!
Doostiha.IR
14- زنه شوهرش رو می بره دکتر…
دکتر به زنه می گه: خانم نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه، باید خوب غذا بخوره، هر چی که می خواهد براش فراهم بشه و برای یک سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن.
توی راه برگشت مرده می پرسه: دکتر چی گفت؟
زنه می گه: هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری!
گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب گلچین شوخی های جالب
15- ضد حال بزرگ واسه یک مادر اینه که
9 ماه دوران بارداری رو تحمل کنه، بچه که به دنیا اومد شبیه عم اش بشه!
Doostiha.IR
16- یه جوری خاطراتمو مرور می کنم که انگار قراره فردا توی امتحان بیاد
Doostiha.IR
17- واقع گراترین آدمی دیدم اون آقایی بود که امروز توی ایستگاه کلاه گیسش رو برداشت، سرشو با لذت خاروند بعدم گذاشت سر جاش!
Doostiha.IR
18- داشتن مزون مانتو شغل دوم همه دختران سرزمین من است!
Doostiha.IR
19- شما یادتون نمیاد. یه زمانی می رفتی مهمونی، برای اینکه نشون بدی باشخصیتی نباید موز برمی داشتی!
Doostiha.IR
20- زن به شوهر: اگه من ازت جدا شم چی میشه؟
مرد: دیوونه میشم.
زن: نمی ری دوباره زن بگیری؟
مرد: والا به دیوونه اعتباری نیست.
Doostiha.IR
21- مادر مثل مداد می مونه. هر لحظه تراشیده شدن و تموم شدنش رو می بینی
اما پدر مثل خودکاره. شکل ظاهریش تغییر نمی کنه فقط یکدفعه می بینی دیگه نمی نویسه
Doostiha.IR
22- تنها دلیلی که تا الان نتونستم از اینجا دل بکنم و خانوده رو تنها بذارم و برم یه گوشه دیگه دنیا و زندگی آرومی رو شروع کنم اینه که پول ندارم!
Doostiha.IR
23- بیاین به مناسبت هالووین عکس هامون رو بدون فتوشاپ بذاریم فیس بوک!
Doostiha.IR
24- بابام دیروز:
قبض برقو می دی قض آب میاد، قبض آبو می دی گاز میاد، واسه دولت کار می کنیم دیگه فقط!
Doostiha.IR
25- تو فاضلاب برو ولی تو فاز لاو نرو
Doostiha.IR
26- مازیار فلاحی یه کاری با آدم می کنه که آدم از اینکه شکست عشقی نخورده شرمنده می شه!
Doostiha.IR
27- می دونین چرا غواص ها از عقب می پرن تو آب؟
خب اگه از جلو بپرن که می افتن توی قایق!
Doostiha.IR
28- مثلا هفته پیش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود خیلی خوشمزه شده بود اومدیم خونه خواهرم سوپ درست کرد
خواست روی زن داییمو کم کنه توی سوپ خامه شکلاتی ریخت!
هیچی دیگه … اینجا بیمارستان خاتم الانبیا هستیم
Doostiha.IR
29- همه مخترعین می رن بهشت به جز مخترع زنگ ساعت
خدا ازش نگذره!
Doostiha.IR
30- اگه بگی بی سوادی می گن بدبخت هیچی نشد ولی اگه بگی فوق لیسانس داری می گن خاک تو سرش با فوق لیسانس هیچی نشد!
Doostiha.IR
31- تو فامیل ما هر زوجی که به مشکل برمی خورن، بابای منو می فرستن ریش سفیدی و وساطت کنه ولی نمی دونم چی بهشون می گه که درجا هفته بعد طلاق می گیرن
Doostiha.IR
32- شامپو خریدم روش نوشته: این محصول را روی سرتان بریزید و موهایتان را بمالید سپس آبکشی کنید! دمشون گرم اطلاع رسانی کردن! من می خواستم برزیزم تو دهنم قرقره کنم
Doostiha.IR
33- وقتی میری خیابون، ملت یه جوری بهت زل می زنن که نمی فهمی خوشگلی یا زیپت بازه!
Doostiha.IR
34- مورد داشتیم طرف در جواب How are you؟ گفته Yes
Doostiha.IR
35- انقدری که تو کارای ما گره هست تو فرش شفقی تبریز نیست
Doostiha.IR
36- رفتم بانک وام بگیرم، اینقدر از ضامن هام چک و امضا گرفتن از خجالت آب شدم. کم مونده بگن زن و بچه های ضامن هات رو هم بیار این پشت گروگان بگیریم!
Doostiha.IR
37- اگه ورزشی به نام سگ دو وجود داشت ما حتما می تونستیم توش یه خودی نشون بدیم!
Doostiha.IR
38- دقت کردین اونایی که می گن کادوت محفوظه دروغ می گن و هیچ وقتم بهتون کادو نمی دن؟
Doostiha.IR
39- الان به هفت ساله تخت دو نفره داره
لامصب زمان ما می ذاشتن ما رو روی پاهاشون به حالت سانتریفوژ اینقد تکون می دادن تا پلاسمای خونمون جدا می شد، بیهوش می شدیم!
Doostiha.IR
40- پشمک خریدم روش نوشته تولیدی حاجی خلیفه، حاجی علی و حاجی حسن
وجدانا راضی نبودم این همه حاجی تو زحمت بیوفتن واسه پشمک.

۱۷ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. علیرضا :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    هههه خیلی باهال بود ولی اکثزا قدیمی بود.

  2. yalda :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    شما پشمکم می خری عایا؟ 🙂

    • Admin :
      ۱۹ آذر ۱۳۹۲

      پ نه پ فقط نگاش میکنیم 😐 😀

  3. محمد (بکتاش) :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    سهیل خودش یه مدت پشمک می فروخته کنار خیابون:دی

    • Admin :
      ۱۹ آذر ۱۳۹۲

      من هنوز چشم انتظارم که تو بتونی شکلک بفرستی 😀
      ضمنا من شاگرد شما بودم اوسا! 😉

  4. محمد رضا :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    واقعا فوق العادس بچه های دهه 60 همه با استعدادن و اینا هم گوشه ای از هنرشونه

  5. مونا :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    شماره ی 21 داغونم کرد 🙁

  6. amir :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    اصن خفن

  7. ممد :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    بابام دیروز:
    قبض برقو می دی قض آب میاد، قبض آبو می دی گاز میاد، واسه دولت کار می کنیم دیگه فقط!

    من دقیقا منظور این رونفهمیدم!

    خیلی باحال بود دمت گرم.

  8. fatemeh :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    یه جوری خاطراتمو مرور می کنم که انگار قراره فردا توی امتحان بیاد
    .
    .

    خدابگم چیکارت نکنه دو دقیقه این استرس امتحانه رو دورکردم از خودم که دوباره بهم یادآوری کردی:D…. ای خدا کی این امتحانات تموم میشه؟؟؟؟ارامشو از ادم میگیره این اس های امتحانی ……..

  9. آرمیتا :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    همشون جالب بود مرسی

  10. amin taheri :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    عالی
    😀

  11. بهراد :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    مورد شماره 38 بارها برای من پیش اومده.
    ممنون

  12. مرتضی :
    ۱۹ آذر ۱۳۹۲

    درددل یک معلم:دوستم ترک تحصیل کرد من معلم شدم.حالا او پورشه داره من پوشه/او اوراق مشارکت من اوراق امتحانی/او عینک آفتابی من عینک ته استکانی/او بیمه زندگانی من بیمه خدمات درمانی/او سکه و ارز من سکته و قرض
    ……………..
    ……………….
    …………………
    میدونی چرا جمعه ها تعطیله؟چون خدا اولین زن را روز پنج شنبه آفرید و روز بعد را عزای عمومی اعلام کرد..
    …………….
    ……………..
    ……………..
    چنگال چیست؟وسیله ای بلاتکلیف سر سفره یزدیها که موقع آب خواستن آن را در ران بغلدستی خود فرو میکنند..این جوکو چون خودم یزدی هستم نوشتم تابلو مغازه غضنفر:سوپرمارکت برادران غضنفری بجز قلمراد …………………..
    …………………
    ……………………
    به طرف گفتن چرا زنتو با چاقو کشتی؟گفت پول نداشتم تفنگ بخرم
    …………….
    …………..
    …………….
    قلقلک چیست؟یک شوخی غضنفری که تا طرف ن گ و ز ه ولش نمیکنند.
    ………
    ……..
    ………
    خری از مادرش پرسید:من چطوری بدنیا آمدم؟گفت:بابای خرت خر شد.عاشق من خر شد.من خر_خر شدم.عاشق اون نره خر شدم.اینطوری خر تو خر شدو کره خری به در شد….
    …………
    …………..
    ………………
    جبرییل.اسرافیل.عزراییل فرشتگان مقرب خدا هستند..به تازگی غضنفرها ادعا کرده اند که گازوییل نیز یکی از فرشتگان بوده و مامور سوخت رسانی به جهنم است.
    ……….
    ………..
    …………
    بفرمایید شامپاین..در گویش اصفهانی یعنی بفرمایید طبقه پایین برای صرف شام..
    ………..
    ………..
    …………
    غضنفر توی کویر قلاب ماهیگیری انداخته بود که ماهیگیری کنه.یکدفعه میبینه یه قلمراد با قایق موتوری میاد از جلوش رد میشه.
    …………
    …………
    ………..
    از غضنفر میپرسن تو خونتون چی کم دارین؟میگه فکر کنم هیچی…چون دیروز که بابام جلوی ما گ و ز ی د مادرم گفت :فقط همینو کم داشتیم.
    ………….
    …………..
    …………….
    کنکور غضنفرها:سرعت نور چقدر است؟الف:بد نیست ب:خوب است ج:الحمدلله د:تو خوبی؟
    …………..
    ………………..
    ………………….
    غضنفر:شاید همه بخواهند خانه شان پنجره ای رو به دریا…جنگل یا کوه داشته باشد اما….من به پنجره ای رو به دبیرستان دخترانه هم راضی ام!!!

  13. saeed64 :
    ۲۰ آذر ۱۳۹۲

    زگهواره تا گور ………. حسش نبود

  14. saeed64 :
    ۲۰ آذر ۱۳۹۲

    آقا! به شکل عجیبی با پدیده طنز مواجه شده ام. یعنی اینقدر موجود بامزه در حال شکوفا شدن هستند که اصلا نمی توانی از یکی‌شان چشم بپوشی. سه روز قبل در صفحه فیسبوک آقای عماد رسولی مطلبی خواندم که یک نظیره نویسی از استتوس‌های آقای جواد ظریف وزیر امورخارجه با حال کشورمان بوده است. متن چنین است: « دوستان سلام! ساعت دو و نیم بامداد یکشنبه است. حدود یک هفته است که از شدت گرفتاری سعادت گزارش دادن نداشتم. پوزش مرا بپذیرید. سحرگاه شنبه ساعت پنج، پس از مذاکرات فشرده چند ساعته در چَت فیس بوک به رختخواب رفتم و خوابیدم تا ساعت دو ظهر. در آن هنگام با تماس‌های پی در پی مادرم از شهر شهید پرور اهواز که از ساعت ده صبح آغاز شده بود از خواب برخاستم (لازم به ذکر است که این دست تماسها از دوران رئیس جمهور محترم جناب آقای سید محمد خاتمی برقرار بوده است) و به نگرانی‌های مادر، مبنی بر گاز گرفتگی اینجانب یا کشته شدن در جریان سرقت مسلحانه پایان دادم و ایشان را مطمئن ساختم که سر کلاس بوده ام. سپس به دستشویی رفتم و با ریشهای تراشیده شده‌ام که از دوران دولت دهم در سینک دستشویی بود، مجددا مواجه شدم و به حمدالله و یاری خدا و حمایت شما دوستان سرانجام آنها را تمیز کردم و مجددا خوابیدم تا ساعت چهار. ساعت چهار بیدار شدم و به تماس از دست رفته (میس کال) پدرم رسیدگی کردم و ایشان را نیز مطمئن ساختم که سخت در حال کار شبانه روزی بر سر پروپزال پایان نامه‌ام می باشم که این حرکت هوشیارانه خدمتگزار شما، دیری نپایید که منجر به آزاد شدن بخشی از دارایی‌های اینجانب (که در حساب ایشان بود) گردید. سپس به صرف صبحانه کاری در خودِ یخچال پرداختم و به هشدارهای یخچال مبنی بر طولانی شدن مدت مجاز باز ماندن در، که حق مسلم هر دارنده یخچال است، به حمدالله اعتنایی نکردم تا جانش از انتهای موتورش درآمد و به یاری شما دوستان، اقتدار ایران و ایرانی را به کره ی جنوبی بلاخص شرکت ال جی نشان دادم. از آن ساعت تا به الان بیکارم. البته دست آوردهایی هم داشتم که از ذکر آنها به دلیل مسائل امنیتی معذورم. خدانگهدار و به امید دیدار دوباره.» این مطلب را بسیار پسندیدم و به نویسنده‌اش بخاطر نثر یکدست و طنز عمیق موجود در کار تبریک گفتم.

  15. saeed64 :
    ۲۰ آذر ۱۳۹۲

    گپ و گفت مامان بزرگ با نوه اش
    بچه : مامان بزرگ اين چه کتابيه تو چند ماهه داري ميخوني و تموم نميشه
    مامان بزرگ : اين قرآنه عزيزم ، تموم شده من هي دوباره ميخونمش
    بچه : کي امتحانشو دارين؟
    مامان بزرگ : با لبخند ، چند سال ديگه عزيزم
    بچه : فهميدنش خيلي سخته؟
    … مامان بزرگ : نه
    بچه : پس چرا اينقدر هي دوباره ميخونيش؟
    مامان بزرگ : آخه من قصه هاشو خيلي دوست دارم
    بچه : مامان بزرگ مگه قصه ها رو از شما امتحان ميگيرن؟
    مامان بزرگ : نه عزيزم اين کتاب خداست و من باهاش دعا ميکنم
    بچه : مامان بزرگ تو با کتاب قصه دعا ميکني؟
    مامان بزرگ : عزيزم اين قصه هاي کتاب خداست
    بچه : مامان بزرگ کتاب خدا يعني چي؟
    مامان بزرگ : يعني کتابي که خدا حرف هاشو به پيغمبرخودش ميگه که به ما بگه
    بچه : چرا خدا خودش به ما نميگه؟
    مامان بزرگ : خدا که حرف نميزنه عزيزم
    بچه : پس چيجوري با پيغمبر خودش حرف ميزنه ؟
    مامان بزرگ : با اونم حرف نميزنه بهش وحي ميفرسته
    بچه : وحي چيه مامان بزرگ؟
    مامان بزرگ : دستورهاي خداست که با يک فرشته اي به پيغمبرش ميگه
    بچه : فرشته مگه حرف ميزنه؟
    مامان بزرگ : آره اما فقط با پيغمبر خدا
    بچه : منم ميتونم پيغمبر بشم؟
    مامان بزرگ : نه
    بچه : چرا؟
    مامان بزرگ : آخه خدا پيغمبر ها رو از اول خودش انتخاب ميکنه
    بچه : اونا مگه با ما فرق دارن؟
    مامان بزرگ : نه عزيزم
    بچه : اگه فرق ندارن پس چرا خدا منو انتخاب نميکنه؟
    مامان بزرگ : آخه ديگه خدا پيغمبر انتخاب نميکنه ، همه حرفاشو گفته
    بچه : آها پس ديگه خدا قصه بهتري بلد نيست بگه
    مامان بزرگ : با لبخند ، نه عزيزم اين بهترين قصه هاش بوده ديگه
    بچه : مامان بزرگ ميشه من کتاب رو ببينم
    مامان بزرگ : آره عزيزم اما تو دستهات کثيفه و گناه داره ، خودم نشونت ميدم
    بچه : مامان بزرگ اينکه داستانهاش عکس نداره
    مامان بزرگ : با لبخند ، نه نداره عزيزم
    بچه : مامان بزرگ اين چرا اينجوري نوشته
    مامان بزرگ : اين به زبون عربي نوشته عزيزم
    بچه : مامان بزرگ مگه تو عربي بلدي؟
    مامان بزرگ بعد از چند ثانيه سکوت : نه عزيزم

    بچه : آها پس تازه فهميدم چرا اينقدر ميخونيش
    مامان بزرگ : سکوت….