- Admin
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۳
- عاشقانه و زیبا
- 95082 بازدید
- ۴۴ نظر
جدیدترین اس ام اس های زیبا و پیامک و دل نوشته عاشقانه 18 اسفند 1393
جملات رمانتیک و دل نوشته های عشقولانه و SMS های احساسی
نمی دانم که بودی یا چه بودی
ولی بی حرف، قلبم را ربودی
نمی دانم که هستم یا چه هستم
ولی هر لحظه در فکر تو هستم
دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی دل نوشته های احساسی
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم
خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخت ولی من میتونم، سخته ولی من میتونم
این جمله انقدر میگم تا فراموشت کنم
![]()
تجربه بهترین درس است هرچه که حق التدریس ان گران باشد.
![]()
کاسب کهنه کار من! باز بساط می کنی؟
جنس دلت به شهر ما، خوب فروش می کند، عشق حراج می کنی؟
قلب اجاره می دهی؟ نرخ خریدنت مرا، خانه به دوش می کند…
![]()
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .
![]()
همیشه از همان ابتدای آشناییمان
در هراس چنین روزی بودم و کابوس دوری را میدیدم،
اکنون شد آنچه نباید میشد،
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ
![]()
من خودم را محتاج نمی دانم، زیرا طریقه قناعت را یاد گرفته ام.
![]()
تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت
دل تو با همه آینه ها نسبت داشت!
![]()
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس
ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس
![]()
تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم پس چرا!…
زودتر از تکه تکه شدنم، جوابم نکردی …
برای خداحافظی خیلی دیر بود …
خیلی دیر
![]()
راز موفقیت را در زندگی کسانی اموخته اند که در زندگی موفق شده اند.
![]()
تو این دنیا، تو این عالم، میون این همه آدم
ببین من دل به کی دادم، به اون کس که نمی خوادم
دلم شیشه، دلش سنگه، واسه سنگه دلم تنگه
![]()
نفست باران است، دل من تشنه ی باریدن ابر، دل بی چتر مرا میهمان کن
![]()
بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمیارد
و باران ناامیدی بر سرم یکریز میبارد
چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم؟
چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم
![]()
امروز تصمیم بگیرید به جای ان که قرباین تغییر باشید، استاد تغییر باشید.
![]()
نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت
باز آواره تنهایی چاهم بکنی…
![]()
یاد آن روزی که یاری داشتیم
این چنین خوار نبودیم، اعتباری داشتیم
ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم
این زمستان را نبین، ما هم بهاری داشتیم
![]()
خداحافظ، توی ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
![]()
اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد،
در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار.
![]()
تو مرجانی، تو در جانی تو مروارید غلطانی
اگر قلبم صدف باشد، میان آن تو پنهانی
![]()
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد!
امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .
![]()
حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات باشه،
قبول لااقل این نکته را بدان:
آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید دلم بود نامهربان،
خداحافظ
![]()
روزی صدبار با هم خداحافظی کردیم اما
افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم
![]()
مهربونیات زیاده که هنوز خوب و صبورى
مثل یه حس قشنگى، حتى وقتى خیلى دورى
![]()
دلت آینه ایثار عشق است
نگاهت معنی بیدار عشق است
تو در آبادی دل خانه داری
تو را دیدن همان دیدار عشق است
![]()
از ما که گذشت
ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن
تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .
![]()
پرستو ها چرا پرواز کردند
جدایی را چرا آغاز کردند،
خوشا آنانکه دلداری ندارند
به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی
برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان
ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
![]()
سرود انتظار تو ترانه دلم شده
باز امید دیدنت بهانه دلم شده
![]()
گرچه از فاصله ماه ز من دورتری
ولی انگار همین جا و همین دور و بری
ماه می تابد و انگار تویی می خندی
باد می آید و انگار تویی می گذری.
![]()
در غم عشق نبودی و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمیدانستیم
من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمیدانستیم
رنج بیعشقی و تنهایی و بیمهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمیدانستیم
![]()
خدانگهدار عزیزم اما نمیشد باورم
توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم،
آخه چطور دلم بیاد
چشاتو گریون ببینم
![]()
کاش می شد همدلی را قاب کرد
ساکنان شهر غم را خواب کرد
کاش می شد نور چشمان تو را
جانشین ثابت مهتاب کرد
![]()
در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور / حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور
گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس / غم بی مهری این مردم بی عار مخور
![]()
میرم ولی اینو بدون / چشم انتظارت میشینم
میرم ولی گریه نکن / نذار از عشقت بمیرم
بزار تو اوج بی کسی / با عکست آروم بگیرم
![]()
نازنین مثل قناری در قفس هر شب هوایت می کنم
آسمان کوچکی دارم فدایت می کنم
![]()
دل من در سبد عشق به نیل تو فتاد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد…
![]()
بگذار بگویند خسیسم
من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم
جز برای مهربانی خودت . . .
![]()
پشت آن پنجره ی رو به افق، پشت دروازه ی تردید و خیال
لا به لای تن عریانی بید، من در اندیشه ی آنم که تو را،
وقت دلتنگی خود دارم و بس
![]()
راستـش را بگو
نکند تو همان “این نیـز” هستی که همیشه می گذری…؟
![]()
خواهش میکنم، بی حوصلگی هایم را ببخش، بدخلقی هایم را فراموش کن
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر
در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . .
اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینه
تویی که دوست داشته میشی هزارتا ناز میکنی براش!
![]()
گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت
تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . .
![]()
این جمله را هرگز فراموش نکن
“برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است” . . .
![]()
در حنجرهام شور صدا نیست رفیق
یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق
بگذار که قصه را به پایان ببرم
آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق . . .
![]()
دیدگانت را نبند، نگاهت را ندزد، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم
از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود . . .
![]()
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
![]()
تو مپندار که خاموشی من ذکر فراموشی توست
بلکه هر لحظه دلم مست تماشایى توست
![]()
اون لحظه که گفتی: یکی بهتر از تورو پیدا کردم
یاد اون روزایی افتادم که به 100 تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم
![]()
چه رابطه مرموزی است میان پیداترین زخم و پنهانترین راز . . .
![]()
این بار مبلغ قبض موبایلم خیلی کم شده بود
اما اصلا خوشحال نشدم
هشتصد هزار و ششصد
عددی که تنهایی ام را به رخم می کشید . . .
![]()
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی
در خانه ی ما آمد، آن پادشه خوبان
آن پادشه خوبان داد از غم تنهایی . . .
![]()
احتیاط باید کرد
همه چیز کهنه می شود و اگر کوتاهی کنیم عشق نیز
بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند . . .
![]()
از تقدیر سرنوشت غمگین مباش
چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند
شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند
ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ . . .
![]()
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.
نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
![]()
عقل گفت که دشوارتر از مردن چیست؟
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است . . .

به نیت قلبهای دچار عشق
به نیت دل های منتظر
به نیت عشق های آسمانی و زمینی
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
مــن؛
اخـــم کردن تـــو رو
به خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض نمیکــنم…
مــن؛
روزای سخــت با تـــو رو
با روزای خــوب کنار کســی دیگه عــوض نمیکــنم.
مــن؛
حـتی نداشــته هایــت را
با داشتــه های کسـی دیگه عــوض نمیکنــم…
مــن؛
حتــی اگه نباشــی هم
جاتـــو با کســی عوض نمیکنــم….
مــن؛
تار مــو که هیـــچ
حتــی خاطراتتو با دنــیا عوض نمیکنم
آرزوهایــــــــــــت را بر اورده می کنــــــــــد
.
.
.
.
.
.
آن کـــس که بـــرای خنــدانـــدن گلـــی اسمان را به گریــــه می انــــدازد.
گاهی…
همه دنیا
فدای خنده های کسی که
دوستش داری !
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد
بنده ی من .تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری
من و خدا سوار یه دوچرخه شدیم ، من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب.
فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره ام میگرفت. تا اینکه جایمان را عوض کردیم
حالا آرام شدم و هروقت از او میپرسم که کجا میرویم ؟ برمیگردد و با لبخند میگوید تو فقط رکاب بزن….
دﺭ ﺍﯾـﻦ ﺷـﻬـﺮ ﮐــﻪ ﻧـﻤـﯽﺗـﻮﺍﻥ ﺑــﻪ ﻫـﯿـﭽﮑـﺲ ﺍﻋـﺘـﻤـﺎﺩ ﮐـﺮﺩ !
ﮐﺘﺎﺑﯽ ﻫـﺴـﺖ ﮐــﻪ ﻣـﯽﺗـﻮﺍﻥ ﺣـﺘـﯽ ﺑــﻪ ﺑﺮﮒ ﺑﺮﮔﺶ ﺗـﮑـﯿــﻪ ﺯﺩ
ﭼــﻪ ﺭﺳـﺪ ﺑــﻪ ﺻـﺎﺣـﺒـﺶ
به سلامتیه “خدا ”
که هر موقع دلم واسش تنگ شه،
خودشو نمی گیره.
قهر نمی کنه.
به حرفام گوش می ده.
اذیتم نمی کنه .
بهونه نمی گیره.
از همه مهم تر اینه که ترس از دست دادنش رو ندارم. سایه به سایه پشتمه… غمی نیست
دوستت دارم خدا.
خــــــــــداوندا …!
درگلـــــــــــــویم ابر کوچکی است
که خیــــــــــــال بارش ندارد
می شــــــــود مرا بغل کنی
http://upch.ir/uploads/1/137564133587531.jpg
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/chashmanesabz/e1408f3f797e97614052c350e7d3da68.jpg
http://s1.picofile.com/file/7111037846/tarahaan_afsaneh.gif
وقتی…
«دنیایت»به اندازه «یک نفر»کوچک میشود…
و«یک نفر» به اندازه «خدا»برایت «بزرگ» میشود…
قمارسنگینی کرده ای اگر برود…
«دین» و«دنیایت» رایکجا باخته ای…
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﻲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺩﻭﺳﺖ
ﻧﺪﺍﺷﺖ …
ﺩﻟﮕﻴﺮ ﻣﺒﺎﺵ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻮ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭﻱ ﻧﻪ ﺍﻭ
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﻣﻲ ﻭﺭﺯﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ
ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﮐﻨﺪ …
ﭘﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭ ﻣﺒﻴﻦ
ﻣﻦ ﻋﻴﺴﻲ ﻧﺎﻣﻲ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺩﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩ …
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮑﻲ ﺳﭙﺎﺳﺶ ﮔﻔﺖ !!!
ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﻛﻪ ﺍﺑﺮ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ
ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺭﻳﺪﻩ … ﻳﮑﻲ ﺳﭙﺎﺳﺶ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻭ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﮐﻔﺮ !!!
ﭘﺲ ﻣﭙﻨﺪﺍﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﻭ ﺧﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ
ﺳﭙﺎﺱ ﮔﻔﺘﻨﺪ … ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﻲ
ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻲ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻣﺮﻧﺞ ﻭ ﺩﺭ ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ
ﺩﻟﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﮑﻮﺵ …
ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺡ ﺗﻮﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺖ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻱ …
ﺧﻮﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﻲ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ …
ﭘﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺖ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻩ
ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻧﺪ …
ﺗﻮ ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻋﺸﻖ ، ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ ﻭ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ
ﺑﺎﺵ ♥
درد دارد…. وقتی
بخواهد با نسیمی برود ..
کسی که بخاطرش
به طوفان زده ای .
به دست آور دل من را
چه کارت با دل مردم ؟
تو واجب را به جا آور
رها کن مستحب ها را…
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
http://doostiha.net/images/niatp9d0c8nzidbznqtd.jpeg
http://s4.picofile.com/file/7805730214/emam_khamenei.jpg
خوشم میاد دوستان همه هم عقیده و در یک سمت و سو هستین…
پیام هاتون هم خیلی قشنگ بود ممنون…عیدتون هم پیشاپیش مبارک…
سیناا
لطف دارید .
عید شما هم پیشاپیش مبارک 🙂
آقا سیناا
بله اینجا “اکثر” دوستان هم عقیده اند.و بی انصافیه اگه نگیم دلیل این جمع دوستانه و هم عقیده،وجود ادمین و عقایدش هست.
عید شما هم پیشاپیش مبارک.
ادمین ما که تاج سره…منم با خودتون هم عقیده ام واسه همین تمایلم به {پیام های} شما و امثال شما خیلی زیاده…
راستی جسارتاً میدونم سرتون شلوغه و شاید ی خرده غیر ممکن ب نظر برسه ولی خیلی دوست دارم ی وقتی دوستان رو از نزدیک ببینم…شاید کلاس بچّه های تهران ب بچّه های شهرستان نخوره ولی خب تا اومدیم اینجا گفتم کاش میشد کمال هم نشینی با شما ها نصیب ما میشد…به خصوص دو نو گل شکفته ی سایت!
آقا سینا؟
دو نوگل شکفته ی سایت منظورتون کی بود؟؟!! 😀
ببخشید اصطلاح جالبی بود،خندم گرفت 😐 😀
ضمنا من تهرانی نیستم 🙂
خودتونو عرض کردم! شاید از نظر خودتون اینجور نباشه ولی نمیدونم چرا از نظر من اینجوره…!
ای بابا…من فکّ میکردم علاوه بر ادمین، شما و آرامش خانم و یه عدّه دیگه همگی تهرانی هستین! حیف شد پس…
ی سؤال اگه دوست نداشتین جواب ندین! اهل کجا هستین؟!
ب جز ایّام مبارک عید(!)، تهران تشریف نمیارید با آقا رحمان؟! لااقلّ عید تشریف بیارید یزد در خدمتتون هستیم هااا 🙂
دو نوگل شکفته ی سایت !!!! 😐 😀 یاده عروسی ها افتادم 😐
بچه های تهران هم مثل بچه های شهرستان هستند نه بیشتر و نه کمتر و مهم اینکه همگی ایرانی و دوست هم هستیم.امیدوارم یروزی یه موقعیتی پیش بیاد تا همه ی بچه های دوستی ها و ادمین بتونیم همدیگر رو از نزدیک ببینیم و مطمئنأ خیلی حرفها هست که زده بشه و شاید که خیلی از سو تفاهم ها و سو ء برداشت ها حل و رفع بشه . 🙂
ی وقتی برنامش رو بذارین ک ببینیم…فقط ی آدرس سرراست باشه ک من گم نشم!
سوء تفاهم کی با کی؟!
هر وقت برنامه اش جور شدحتما آدرس سر راست هم انتخاب میکنیم ،خیالتون راحت .!!
بین اونایی که از هم دلخورند و خودشون میدونن . 😐
آقا سینا
ممنون از لطفتون.بابت اون نوگل و اینا… 🙂
ادمین که گفته بود خیلی وقت پیش تهران نیست.(بااجازه ادمین که گفتم! 😀 )
بنده هم گفته بودم که شمالی ساکن جنوبم! 🙂
ان شا الله همونطور که آرامش گفت یه فرصتی فراهم بشه و … 🙂
تهرانى ها چون بیشتریم تهران قرار بذارید ..بگید منم بیام پادرمیونى کنم کدورتا برطرف شه همشون باهم آشتى کنن 😀 عمرا روى منو زمین بندازن 😐 😀
ههههههههههه
من الان کوچه على چپم خواستید تشریف بیارید… 😀
بنظرم بهترین فرصت عروسی غزاله 😀 فک کنم خبرایی هست و رو نمیکنه 😐 نمونش همین کوچه ی …!! 😐 الان تو اونجا با کی هستی ؟؟! هااان 😐
من میخوام تشریف بیارم آدرس بده بیام . 😎
عروسی من مگه شورای حل اختلافه 😐 😀
بسه خجالت کشیدم 😐
خبری هم نیس 🙂
نه آرامش اینجا جای عسلا نیس .. 😀 جای چک خوراس 😐 😀
خانم مهندس رو هم دعوا کردم اونم در دوران قهر سیر میکنه.
منم میام کوچه علی چپ 😀
ادمین
ببین الان منم رییسم!خب؟ 😀 اما کسیو دعوا نمیکنم! 😀
خوشم میاد که طاقت قهر و دلخوری نداری و غیر مستقیم یه کاری میکنی! 😉
مگه بده تو عروسی باعث آشتی یه جماعتی بشیم ؟؟ منکه از خدامه به بهونه ی عروسیم آدمها با هم آشتی کنن 😐
یادمه هر چی چک بود با هم میخوردیم ….حالا شد دیگه جای من نیست ؟ ! ما هم کم مورد لطف ادمین قرار نگرفتم ..
باشه خیالی نی …عسل و مربا ودنت که بهم رسیده ،این بانو بودنه که فقط خاص مونده . 😉
من نمى دونم چه اصراریه به قهر بودن من 🙂 مگه من بچه ام آخه؟؟
من که این همه میام اینجا.. 😀
فاطمه یاس ؟؟
طاقت؟؟غیر مستقیم ؟؟ 😐
اى بابا…
آرامش خب پس وایمیستیم عروسى تو همشونو باهم آشتى میدیم 😀 😉
هر چند….. 😐
آره…. یادم نبود باهم چک مى خوردییییمممم .. 🙂
ای بابا…من دیگه فکّ میکردم ادمین اهل تهرانه. ی پیامی هم داده بود من برداشتم این بود ک یقیناً اهل تهرانه…! خوب شد گفتین پس…
ادمین حالا دیگه ی تالاری چیزی نمیخوای تشکیل بدی ک بچّه ها بیشتر باهم آشنا شن و راحت تر بحرفن؟!
غزاااال
عروسی تو زودتره ….اونا ازون ساین شاین خوردنات تو اون کوچهه که ما رو نمیبری معلومه 😀
هر چند ؟؟!! 😐
خوب شد یادت اومد 🙂
آقا سیناا
راجب تالارحرف زیاد زده شد و اصرار هم زیاد بود ولی خوب نشد و فکر کنم اصرار بر تشکیل اون فایده ای نداشته باشه …مگه در آینده ادمین دلش برا ما برحم بیاد و ….که اونم چشمون آب نمیخوره . 😐
ای بابا…خب شاید ادمین سرش شلوغه نتونه وقت بذاره واسه این چیزا…یکی که قدرت برنامه نویسی داره و وقتش ی خرده خالیه اینکارو بکنه…فکّ کنم به علیرضا008 بگیم خوب باشه!
راستی بهتره تا کار به جاهای باریک کشیده نشده بیخیال اون کوچه بشین!
ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﺮﺩ:ی شب خواب دیدم که مرده بودم …
روز اول یه فرشته اومد بم گفت:
چی میخوای؟
بهش گفتم:آب
گفت برو بالای اون تپه آب بخور … وقتی رفتم دیدم یه چشمه بزرگی بود، دل سیر آب خوردم
روزسوم همون فرشته گفت : امروز چی میخوای؟
بازم گفتم: آب …
گفت برو بالا اون تپه آب بخور … درحالی ک چشمه کوچکترشده بود،دل سیر آب خوردم …..
روز هفتم، همون فرشته گفت:امروز چی میخوای؟؟
بازم گفتم آب ..
گفت برو بالا اون تپه … درحالی که چشمه کوچک وکوچکتر شده بود..آب خوردم….
بعد چهلم همون فرشته گفت : امروز چی میخوای؟ … با عطش فراوان
گفتم : آب …
گفت برو بالا اون تپه … درکمال تعجب دیدم قطراتی مدام در حال ریزش هستند …برگشتم و به فرشته گفتم :
چرا اینطوری شده؟؟؟…
گفت : روز اول ، همه دوستات ، فامیلات ، عشقت و مادرت برات اشک ریختند ، روز سوم فقط عشقت ، رفیقات و مادرت برات اشک ریختن …
روزهفتم فقط رفیقات و مادرت برات اشک ریختن ولی روز چهلم فقط این مادرت پدرت بودن که برات اشک میریختن و همین قطرات همیشه پاپرجاست…
وقتی بیدار شدم پای مادرمو پدرم رو بوسیدم وفهمیدم عشق فقط مادر وپدره است وبس
ﻗَـبــــۅﻝ ﺩآﺭے؟؟
آدَم ِ ﻣـۅﻧـﺪَﻧــے ↜ﺭآﻫــــﺸـــۅ↝ ﺑـــــَــﻠــــﺪﻩ …
آدَم ِ ﺭَﻓــﺘَـــﻨـــے ↫ﺑــَــﻬــــآﻧـــــﺸــــــۅ↬ ؟؟
ﻓَـﻘَـــــﻂ ﺯَﻣـــآﻧــے ﺑِــہ ﯾِــہ ﻧَـفَـــر ﻣـﯿـﺘـــﻮﻧـــے ﺑِـﮕــــے:
⇠ﻋـــــآﺷِﻘـــــــﺘﻢ⇢
ڪِــه ﻗُــﺪﺭَﺕ ِ ﭘَــﺲ ﺯَﺩَڹ ِ
ﻫَــﺮڪَـــﺴـــے ﺟـُـــﺰ ﺍۅنـۅ ﺩآﺷﺘــــہ ﺑـآﺷـــے !!
وَقـتـــے آدَم ﭼَـﻨــــدﺗــآ ﻋَـﻄــــﺮۅ ﺑـــــۅٌ ﻣـﯿـﮑُــنــــہ
ﺩﯾـﮕـــہ ﺷــآمِـــہ َﺵ ﺑــۅٌے ﻋَـﻄــــﺮ ِ ﺑِـهـتَــر ِ ﺩﯾـﮕـــہ ﺍے
ﺭۅ ﺗَـشـﺨـﯿـــﺺ ﻧِـﻤـــﯿــﺪﻩ…
ﺁﺩَﻣـــے ﮐِــہ ﺑــآ صَــدﻧَـفَـــر مـیــپَـــﺮِﻩ ﻫَـﻢ ﺩﯾـﮕـــہ
ﻋِــــــــﺸـــﻖ ُ ﺗَـشـﺨـﯿـــﺺ ﻧِـﻤـــﯿــﺪﻩ…
ﻣـﯿــﺪﻭﻧـــے ﭼِـــــــــﺮآ ؟؟ ﭼـــــــۅڹ :
قَـﺪﻳـــــﻤــآ ﺑِــہ ڪَــﺴــے ڪِــﻪ ﺑِــہ
ﭘـــــآﺕ ﻣـﻴــﻤـۅﻧـــﺪ ﻣـیـﮕُـــﻔـﺘَـــڹ : ⇍ﻭَﻓــــــــــــــــآﺩآﺭ⇏
ﺍَلآڹ ﻣـﻴـﮕَــــڹ : ⇚ﺁﻭﻳـــــــــــــــــﺰۅڹ⇛
دیـگـــہ طَــرزِه فِـڪـــــرآ عَـــوَض شُــــده…
یَـعـــنـــے عَـــــــــوَضـــــــــے شُـــده…!
ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ خرس ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:
ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. خرس ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.
ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی خرس ﺭﺍ می بُرد. خرس ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛ اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن خرس زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب! اما خرس با همه غرورش سرنگون میشود’!
حال بد نیست بدانیم که طمع، شهوت، پول، قدرت ،تکبر ،فخرفروشی،حب جاه و مقام و بی مسوولیتی درقبال هم نوع میتواند هر انسانى را به سرنوشت این خرس قطبی گرفتار کند…
هلاکت به دست خودمان، نه گلوله ای، نه نیزه ای …
این حکایت خیلی از ما انسانهاست!!!!
من شنیده بودم که در قطب گرگ رو به روشی شبیه این شکار میکنن چون گرگ خونخواره و خرس بوی خون رو میفهمه اما بینائیش ضعیفه بهر حال من لایک کردم چون از ذات این شکار خوشم میاد نه نوع حیوانش (جدای از نتیجه گیریتون واقعا جالب بود )
امروز را برای بیان احساس به عزیزانت غنیمت بشمار،شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد.
عکسها عاااااااااااااااااااااااااالی بود