لطافت و سرسختی را به روش آب بیاموزید
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند…
اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،
فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه
امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد…
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب… راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.
گاهی لازم است کوتاه بیایی…
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت…اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد…
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری…
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی….
ولی با آگاهی و شناخت
خدا چیست،کیست و کجاست…؟
خدا در دستیست که به یاری میگیری…
خدا در قلبیست که شاد می کنی…
در لبخندیست که بر لب می نشانی…
خدا در عطر خوش نانیست که به دیگری میدهی…
در جشن و سروریست که برای دیگران بپا میکنی…
آنجاست که عهد می بندی و عمل میکنی…
خدا در تو با تو و برای توست…
به امروز خوش آمدی!
به بازی زندگی
احترام کن و
وارد شو
همه چیز تازه است!
هوا تازه !
نفس ، تازه!
عشق ، تازه !
تولدی تازه!
در این فرخنده زندگی …..
در ابرها می خوانیم!
با برفها می رقصیم!
و به تمام کائنات، سلام می کنیم
سلام زندگی،
روزتون سرشار از نگاه پر مهر خدا
امروزتون بی نظیر…
مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود
مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی
مهم این است که دوباره از نو بسازی
جهانت را … زندگی ات را … باورت را …
“مهم شروع دوباره است”
زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد.
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد. منشی از او پرسید: نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟ زن جواب داد: نه، مهم نیست. وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد..
معلم به بچه ها گفت : تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ بهترین متن جایزه داره
یه نفر نوشته بود : اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن
یکی دیگه نوشته بو :اونایی که از حیوونای جنگل نمیترسن
هر کی یه چیزی نوشته بود تا این که یه نوشته براش خیلی جذاب بود ، تو کاغذ نوشته شده بود شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن…
معلم با خونه پسرک تماس گرفت تا برا دیدن جایزه بردن پسرشون به مدرسه بیان فهمید که پدر و مادر پسر مُردن……
کاش تا وقتی زندن قدرشون رو بدونیم …….
چه زیبا گفت نادر ابراهیمی:
درزندگی یک مرد مخدری هست بنام زن
زنی که دوستش دارد
نبودش
قهرش
دوریش
خماری می آوردو آب میکندابهت مردانه اش را…
به افتخار تمام زنان ایران زمین…
بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی.
اما رازش را نفهمیدیم.
به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.
به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت گریستیم و باز…. نفهمیدیم.
به کیف صورتی گلدار…
به دوچرخه آبی شبرنگ…
بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.
چقدر این درس “تنهایی” تکرار شد و ما رفوزه شدیم.
این بند ناف را روز اول بریده بودند
ولی ما هرروز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم
و نفهمیدیم…..
افسوس نفهمیدیم که قرارست روی پای خود بایستیم
نفس از کسی قرض نگیریم
قرار از کسی طلب نکنیم
عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشیم
دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشیم
به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم.
دربند نباشیم….
رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم.
عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم.
بند ناف را خوب نبریده ایم….
به مویی بند ست…
تمامش کنیم!
. بازی روزگار .: نوشته ای از دکتر محمود حسابی :.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست
نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم؛
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!؛
انسان های بزرگ دو دِل دارند :
دِلی که درد می کشد و پنهان است،
دِلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد.
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری،
سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
فراموش مکن که:
انسان مانند رودخانه است؛ هر چه عمیق تر باشد آرامتر است.
انسان بزرگ بر خود سخت می گیرد و انسان کوچک بر دیگران.
انسان قوی از خودش محافظت میکند و انسان قویتر از دیگران.’
وقطعاً این قدرت را فقط میتوان در پناه پروردگار داشت. هرکس که به او نزدیک تر است قدرتمندتر است ارامتر ومتواضع تر است. وتابش نور او را میتوان در تمامی جوانب زندگی اش دید
زندگیتان پراز نور خدا
به معنای آن نیست که صدایی نباشد،
مشکلی وجود نداشته باشد،
یا کار سختی پیش رو نباشد،
” آرامش” یعنی در میان صدا، مشکل و کار سخت، دلی آرام وجود داشته باشد…
لطافت و سرسختی را به روش آب بیاموزید
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند…
اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،
فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه
امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد…
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب… راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.
گاهی لازم است کوتاه بیایی…
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت…اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد…
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری…
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی….
ولی با آگاهی و شناخت
و درنهایت بخشیدن را خواهی آموخت
سلام دمت گرم عالی بود این متنت. توی دفترم نوشتمش. بازم ممنونم ازت
مرسی ادمین جان خسته نباشی …… خدا قوتت بده ….
خدا چیست،کیست و کجاست…؟
خدا در دستیست که به یاری میگیری…
خدا در قلبیست که شاد می کنی…
در لبخندیست که بر لب می نشانی…
خدا در عطر خوش نانیست که به دیگری میدهی…
در جشن و سروریست که برای دیگران بپا میکنی…
آنجاست که عهد می بندی و عمل میکنی…
خدا در تو با تو و برای توست…
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ
ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ
ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻨﻨﺪ ..
ﮐﺎﺵ ﺯﻭﺩﺗﺮ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻗﻨﺪ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﭼﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﮑﻨﻨﺪ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ..
بارون جون ممنون، خیلی زیبا بود.
سحر جونم
ممنون از شما که وقت گذاشتی و خوندیش ، خوشحالم که خوشت اومد 🙂
سکوت نکن…
زمزمه کن گاهی!
قدم بزن در کوچه های زندگی
و گاهی آرام پرواز کن
این آبی بیکران مال تو نباشد
مال کیست ؟
به امروز خوش آمدی!
به بازی زندگی
احترام کن و
وارد شو
همه چیز تازه است!
هوا تازه !
نفس ، تازه!
عشق ، تازه !
تولدی تازه!
در این فرخنده زندگی …..
در ابرها می خوانیم!
با برفها می رقصیم!
و به تمام کائنات، سلام می کنیم
سلام زندگی،
روزتون سرشار از نگاه پر مهر خدا
امروزتون بی نظیر…
مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود
مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی
مهم این است که دوباره از نو بسازی
جهانت را … زندگی ات را … باورت را …
“مهم شروع دوباره است”
باﺧﺘﻢ ﻭﻟﯽ ” ﻣﺴﻴﺮ ” ﺭﺍ ﻳﺎﻓﺘﻢ !
ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺮﺍﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺭﺍﻫَﺖ “ﺭﺍﺣَﺖ ” ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮد
ﻫﺮ ” ﭼﺎﻟﻪ ﺍﯼ ” ” ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ” ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ، ﻓﺮﺻﺖﻫﺎ ” ﺩﻭﺑﺎﺭ ” ﻧﻤﻴﺸﻮﻧﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ ” ﭘﺲ ﺭﻓﺖ ” ﭘﺲ، ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻓﺖ
زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد.
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد. منشی از او پرسید: نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟ زن جواب داد: نه، مهم نیست. وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد..
معلم به بچه ها گفت : تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ بهترین متن جایزه داره
یه نفر نوشته بود : اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن
یکی دیگه نوشته بو :اونایی که از حیوونای جنگل نمیترسن
هر کی یه چیزی نوشته بود تا این که یه نوشته براش خیلی جذاب بود ، تو کاغذ نوشته شده بود شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن…
معلم با خونه پسرک تماس گرفت تا برا دیدن جایزه بردن پسرشون به مدرسه بیان فهمید که پدر و مادر پسر مُردن……
کاش تا وقتی زندن قدرشون رو بدونیم …….
چه زیبا گفت نادر ابراهیمی:
درزندگی یک مرد مخدری هست بنام زن
زنی که دوستش دارد
نبودش
قهرش
دوریش
خماری می آوردو آب میکندابهت مردانه اش را…
به افتخار تمام زنان ایران زمین…
بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی.
اما رازش را نفهمیدیم.
به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.
به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت گریستیم و باز…. نفهمیدیم.
به کیف صورتی گلدار…
به دوچرخه آبی شبرنگ…
بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.
چقدر این درس “تنهایی” تکرار شد و ما رفوزه شدیم.
این بند ناف را روز اول بریده بودند
ولی ما هرروز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم
و نفهمیدیم…..
افسوس نفهمیدیم که قرارست روی پای خود بایستیم
نفس از کسی قرض نگیریم
قرار از کسی طلب نکنیم
عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشیم
دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشیم
به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم.
دربند نباشیم….
رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم.
عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم.
بند ناف را خوب نبریده ایم….
به مویی بند ست…
تمامش کنیم!
?????????
. بازی روزگار .: نوشته ای از دکتر محمود حسابی :.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست
نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم؛
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!؛
انسان های بزرگ دو دِل دارند :
دِلی که درد می کشد و پنهان است،
دِلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد.
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری،
سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
?
فراموش مکن که:
انسان مانند رودخانه است؛ هر چه عمیق تر باشد آرامتر است.
انسان بزرگ بر خود سخت می گیرد و انسان کوچک بر دیگران.
انسان قوی از خودش محافظت میکند و انسان قویتر از دیگران.’
وقطعاً این قدرت را فقط میتوان در پناه پروردگار داشت. هرکس که به او نزدیک تر است قدرتمندتر است ارامتر ومتواضع تر است. وتابش نور او را میتوان در تمامی جوانب زندگی اش دید
زندگیتان پراز نور خدا
«دردها» فراموش می شوند ولی …
«همدردها» هرگز …
من بودن آن هایی را می خواهم که حتی …
«یادشان» زندگی را زیبا تر می کند …?
?????????
? ” آرامش”
به معنای آن نیست که صدایی نباشد،
مشکلی وجود نداشته باشد،
یا کار سختی پیش رو نباشد،
” آرامش” یعنی در میان صدا، مشکل و کار سخت، دلی آرام وجود داشته باشد…
“دلتون آرام ”
?????????