مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن
زمان تشیع و تدفینم گریه نکن
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت مادرم گریه کن که اسلام در خطر است.
.
“شهید سعید زقاقی”
? من عاشق امروزم
چون دیروز رو نمیتونم برگردونم
وشایدفردایی نباشد
امروز بهترین لباسم رامیپوشم
بهترین عطرم رامیزنم
برای خودم شاخه گلی میخرم
استعدادم وشکوهم
رو به دنیا هدیه می کنم
چقدرررر کار برای امروز دارم
باید امروز رو زندگی کنم ?
درختان را دوست دارم،
چه عاشقانه گذر فصلهای زندگی را،
بر خود پذیرا میشوند …
هر فصلی زیبایی خود را دارد،
و ما چه مصمم در نپذیرفتن فصلهای زندگی خویش هستیم …!
?
فصلها برای درختان هر سال تکرار میشود،
اما فصلهای زندگی انسان تکرار شدنی نیست …
تولد … کودکی … جوانی… پیری و دیگر هیچ …
تنها زمانی صبور خواهی شد که صبر را یک قدرت بدانی نه یک ضعف!
آنچه ویرانمان میکند، روزگار نیست،
حوصله کوچک و آرزوهای بزرگ است …!? ??
ای خدا..!
ای عاشقانه ی دل من..?
گفتی فاصله ات با من یک نفس است
گفتی تو از اهل زمین جدا شو، من سکوتت را معنا میکنم…
ای آرامش مطلق..!
دلم تو را میخواهد
همین کنار،
نزدیک نزدیک،
بی ترس فرداها
دلم می خواهد تنها تو را نفس بکشد…
دلم تویی را می خواهد که مصفایش کنی…
یا رب تو مرا به نفس طناز مده
با هر چه بجز توست مرا ساز مده
من در تو گریزان شدم از فتنه ی خویش
من آن ِ توام مرا به من باز مده ?
دیوارهای دنیا بلند است
و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را
از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.
به امید آن که شاید در آن خانه باز شود
گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار ..
آن طرف حیاط خانه خداست.
و آن وقت هی در می زنم
در می زنم
در می زنم
و می گویم:
“دلم افتاده توی حیاط شما ،می شود دلم را پس بدهید؟”
کسی جوابم را نمی دهد
کسی در را برایم باز نمی کند
اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار
همین … همین
و من این بازی را دوست دارم
همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار… همین که…
من این بازی را ادامه می دهم.
و آن قدر دلم را پرت می کنم
آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند
تا دیگر دلم را پس ندهند
تا آن در را باز کنند و بگویند :
بیا خودت دلت را بردار و برو
آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم !
من این بازی را ادامه می دهم …?
دنیا دو روز است….یک روز با تو و روز دیگر علیه تو ….
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست ناامید مشو…
زیرا هر دو پایان پذیرند …
گام دوم:
بگذارید و بگذرید ….. ببینید و دل نبندید …… چشم بیاندازید و دل نبازید…. که دیر یا زود …… باید گذاشت و گذشت…
گام سوم:
اشکها خشک نمیشوند مگر بر اثر قساوت قلبها و قلبها سخت و قسی نمیگردند مگر به سبب زیادی گناهان
ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺷﺐ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﭙﺎﺭ؛
ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺨﻮﺍﺏ، ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ
مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن
زمان تشیع و تدفینم گریه نکن
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت مادرم گریه کن که اسلام در خطر است.
.
“شهید سعید زقاقی”
گاهی زندگی سخت است●•
و گاهی ماسختترش میکنیم●
گاهی خوشی داریم●•
خودمون خرابش میکنیم●
گاهی خیلی چیزارو داریم●•
اما محو تماشای نداشته هامون میشیم●
گاهی حالمون خوبه●•
اما بانگرانی فرداخرابش میکنیم●
گاهی میشه بخشید●•
اما با انتقام ادامش میدیم●
گاهی میشه ادامه داد●•
امابا اشتیاق انصراف میدیم●
گاهی باید انصراف داد●•
اما با حماقت ادامه میدیم●
و گاهی•••
گاهی•••
گاهی•••
تمام عمر اشتباه میکنیم●•
و نمیدونیم یا نمیخوایم بدونیم●
کاش بیشتر مراقب خودمون تصمیماتمون●•
و گاهی••گاهی های زندگیمون باشیم●
کاش یادمون نره●•
که فقط••
یک بار زنده ایم••
و زندگی میکنیم••
و ارزش حفظ کردن داره••
? من عاشق امروزم
چون دیروز رو نمیتونم برگردونم
وشایدفردایی نباشد
امروز بهترین لباسم رامیپوشم
بهترین عطرم رامیزنم
برای خودم شاخه گلی میخرم
استعدادم وشکوهم
رو به دنیا هدیه می کنم
چقدرررر کار برای امروز دارم
باید امروز رو زندگی کنم ?
درختان را دوست دارم،
چه عاشقانه گذر فصلهای زندگی را،
بر خود پذیرا میشوند …
هر فصلی زیبایی خود را دارد،
و ما چه مصمم در نپذیرفتن فصلهای زندگی خویش هستیم …!
?
فصلها برای درختان هر سال تکرار میشود،
اما فصلهای زندگی انسان تکرار شدنی نیست …
تولد … کودکی … جوانی… پیری و دیگر هیچ …
تنها زمانی صبور خواهی شد که صبر را یک قدرت بدانی نه یک ضعف!
آنچه ویرانمان میکند، روزگار نیست،
حوصله کوچک و آرزوهای بزرگ است …!? ??
ای خدا..!
ای عاشقانه ی دل من..?
گفتی فاصله ات با من یک نفس است
گفتی تو از اهل زمین جدا شو، من سکوتت را معنا میکنم…
ای آرامش مطلق..!
دلم تو را میخواهد
همین کنار،
نزدیک نزدیک،
بی ترس فرداها
دلم می خواهد تنها تو را نفس بکشد…
دلم تویی را می خواهد که مصفایش کنی…
یا رب تو مرا به نفس طناز مده
با هر چه بجز توست مرا ساز مده
من در تو گریزان شدم از فتنه ی خویش
من آن ِ توام مرا به من باز مده ?
دیوارهای دنیا بلند است
و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را
از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.
به امید آن که شاید در آن خانه باز شود
گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار ..
آن طرف حیاط خانه خداست.
و آن وقت هی در می زنم
در می زنم
در می زنم
و می گویم:
“دلم افتاده توی حیاط شما ،می شود دلم را پس بدهید؟”
کسی جوابم را نمی دهد
کسی در را برایم باز نمی کند
اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار
همین … همین
و من این بازی را دوست دارم
همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار… همین که…
من این بازی را ادامه می دهم.
و آن قدر دلم را پرت می کنم
آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند
تا دیگر دلم را پس ندهند
تا آن در را باز کنند و بگویند :
بیا خودت دلت را بردار و برو
آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم !
من این بازی را ادامه می دهم …?
یک…
یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛
یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد؛
یک دست میتواند یاریگر یک انسان باشد؛
یک واژه میتواند بیانگر هدف باشد؛
یک شمع میتواند پایان تاریکی باشد؛
یک خنده میتواند فاتح دلتنگی باشد؛
امید میتواند رافع روحتان باشد؛
یک نوازش میتواند راوی مهرتان باشد؛
یک زندگی میتواند خالق تفاوت باشد؛
امروز آن “یک” باشیم…!!
امید یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد
ایمان یعنی یقین داریم چیزی اتفاق خواهد افتاد
شجاعت یعنی اینکه باعث شویم چیزی اتفاق بیفتد . .
وقتی کسی در کنارت هست، خوب نگاهش کن:
به تمام جزئیاتش
به لبخند بین حرف هایش
به سبک ادای کلماتش
به شیوه ی راه رفتنش، نشستنش
به چشم هاش خیره شو
دستهایش را به حافظه ات بسپار
گاهی آدم ها آنقدر سریع میروند که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند…
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻳﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻴﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ . . . !
ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ :
ﻳﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﻏﻨﻴﻤﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ . . . !
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺳﺨﺘﻴﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . ! .
ﺩﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﺁﺷﻨﺎ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻏﺮﺑﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽﺷﻮﺩ . . . !
ﻳﮏ ﻋﺰﻳﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺮﻭﺩ ، ﺧﻮﺑﯿﻬﺎﯾﺶ ﻋﯿﺎﻥﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ٬ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻗﺸﻨﮓ ﻭ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ،ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﻨﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻏﻨﯿﻤﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﯾﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ . . .
ﺯﻧﺪﮔﯽ انقدر ها هم طولانی نیست….
سه گام باحضرت علی (ع) :
گام اول:
دنیا دو روز است….یک روز با تو و روز دیگر علیه تو ….
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست ناامید مشو…
زیرا هر دو پایان پذیرند …
گام دوم:
بگذارید و بگذرید ….. ببینید و دل نبندید …… چشم بیاندازید و دل نبازید…. که دیر یا زود …… باید گذاشت و گذشت…
گام سوم:
اشکها خشک نمیشوند مگر بر اثر قساوت قلبها و قلبها سخت و قسی نمیگردند مگر به سبب زیادی گناهان
ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺷﺐ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﭙﺎﺭ؛
ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺨﻮﺍﺏ، ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ،
ﻣﺤﺒﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﻧﺪ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ،
ﭘﺸﺖ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻠﯿﺪ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ…!
اشکم چه شد؟! به جان تو باور نداشتم
روزی دلم ز فرط حسد سنگ می شود
آقا ببخش، بس که سرم گرم زندگیست
کمتر دلم برای شما تنگ می شود !
????????
یادمان رفته که عهدی هم هست…
یادمان رفته که مهدی هم هست
یادمان رفته که او پشت در است…
یادمان رفته که او منتظر است…
?????
جسم یک کودک یمنی کبود است!
بیا…
مکه و قدس همه دست یهود است!
بیا…
دق نکردیم ببخشید!شنیدیم یهود
زینت از گوش زن شیعه ربوده است!
بیا…
?????
http://doostiha.net/images/cbu7r09xomejvkt0zn8p.jpg
http://doostiha.net/images/8jqi0bfbcbu8hyoapvgu.jpg
http://doostiha.net/images/1g7dt55qpfpxzgrsjj0p.jpg
http://doostiha.net/images/v5qgwsji462ykeb5k5qb.jpg
http://doostiha.net/images/zg15fz2xas8f10opyubk.jpg