سری چهل و پنجم عکس نوشته های جالب، رمانتیک، عشقولانه و فانتزی
گلچین دل نوشته تصویری عاشقانه، جملات آموزنده و الهام بخش

مشاهده سایر تصاویر نوستالژیک از ترانه ها، نقل قول ها و اشعار دلنشین در ادامه …
Romance SMS, Love Texts, اس ام اس خلاقانه, شعر و متون عشقولانه





























دیر گاهی است
که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید
به دیدار خودم هم بروم…
چہ رَسـمِ تَلخیست …
تـــو بیخَبـر اَز من ..
و تَمـامِ مَن دَرگیـر تــ ـو ..
.
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم
من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم
عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !
چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم…
عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد…
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !
بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم
بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم…
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم !
دلـــم را
اشـــتباهی بردی…
فراموش کن…
حتی برای دادنش هم برنـگرد….
از آن هم گذشــتم….
ﺑﻴـــﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﺎ
ﺗﺠﺮﺑﮥ ﻳﻩ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻧﺨــﻮﺍﺑﻴﺪﻥ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻥ
ﯾﻪ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺗـــﻮﻱ ﺟﺎ ﻏﻠﺖ ﺯﺩﻥ
ﻭ ﭼﺸﻢ ﺑـﺮ ﻫﻢ ﻧـﺬﺍﺷﺘﻦ !
ﺑﻴـــﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﺎ
ﻫﻤــﻮﻥ ﺷﺐ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﻋﻘـــﻞ
ﻭ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺸﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﻨـــﺎ ﺭﻓﺘـــﻦ
ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻴــﭻ ﻭﻗﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧــﮑﺮﺩﻥ
ﻓﻘــﻂ ﺯﻧﺪﻩ ﺑــﻮﺩﻥ !….
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود …
گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود …
گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد …
گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود …
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد …
گاهی آرزو میکنم ای کاش …
دلی نبود تا تنگ شود …
تا خسته شود …
تا بشکند ….
خواستم چند روزی نباشم….
تاشاید کسی حس کند نبودنم را….
تا کسی حس کند جای خالی ام را….
یا اصلا کسی دل تنگم بشود،،ساده بودم…
اما نمیدانستم زندگی چیزست شبیه اتوبوس!!!
همین ک بلند میشوی جایت را میگیرند
و توو… حتی مالک جای خود هم نیستی!
خواستم چند روزی نباشم…..اما هیچکس
حتی ندید جای خالی ام را…!!!
حسین آقا
تولدتون مبارک 🙂
ان شاءالله که خدا بهتون عمر با برکت عنایت کنه و بهترین ها رو براتون رقم بزنه و زیر سایه ائمه اطهار همواره سالم و شاد و سعادتمند زندگی کنید
عه؟
مبارک باشه حسین جان. صد سال به این سالا.
راستی با چه نرم افزاری خودت رو ریکاوری کردی؟ 😀 خیلی طول کشید.
مال من سریع ریکاوری شد 😀
بارون خانوم
ممنونم ازتون. شما چه خوب یادتون مونده،من خودم فکر میکردم هنوز یه سالی تا تولدم مونده ،پ نگو امروز بوده ?
سهیل ممنون داداش 🙂
اون قضیه رو که خیلی وقته ریکاوری کردمو تموم شده ،این ریکاوری یه ریکاوریه دیگه بود که هر نرم افزاری نمیتونست ریکاوریش کنه واس همون یه مقدار طولانی شد?
حسین آقا تولدتون مبارک 🙂
ان شاءالله که همیشه سلامت و موفق باشید. 🙂
حسین آقا
یکی از ویژگی های مهم خواهرا اینه که تولد برادراشون همیشه یادشون می مونه حتی اگه برادرشون 60 ساله باشه 😀 🙂
غزال خانوم سپاس
حتی مدل تبریک گفتنتونم تکراریه?
بارون خانوم
بعله اون که صد درصد….البته بازم بستگی داره….حالا بماند که به چی بستگی داره:)
سلاااااام خدمت همه دوستان
جمعتون جمع بود ٬ گلتون کم بود!! 😐
تولدتون مبارک حسین آقا…فک کنم الان ۹۹سالتون تموم شد دیگه!! 😀
سلامت و سربلند باشید…
حسین آقا یکی از افتخاراتتون تو زندگی میدونید چیه؟؟
اینه که من تولدتونو تبریک گفتم ????
فاطمه یاااس
سلااااام رئیس ??
به به فاطمه یاس خانوم،خوبین؟خوشین؟از آقا رحمان عزیز چه خبر؟
بله دیگه 99 سالمو تموم کردم و رفتم تو صد سال،ان شاءالله که 1000 ساله بشم و زندگی همیشه بر وفق مرادم باشه?
غزاااال
فدامدات همکار??
افتخارو خوب اومدی?
حسین آقا
مچکرم.خوبیم.خوشیم سلامتیم…رحمانم ک حتما خوبه با وجود من! 😀
بله ایشالا ۱۰۰۰ساله بشین 😐
از دوستتون حیدرخان چ خبر؟تولدتونو یادش نبود؟ 😀 ?
غزال خانوم
جدا از شوخی، واقعاً باعث افتخاره که در جمع شما دوستان هستم،تبریک تولدمم که دیگه جای خود شوداره 🙂
فاطمه یاس خانوم ممنون 🙂
از حیدرم خیلی وقته خبر ندارم،ایمیلشو از دوستان گرفتم ولی هنوز وقت نکردم بهش ایمیل بدم،مطمئناً گرفتاره وگرنه امکان نداره تاریخ تولد منو یادش بره ?
آره منم از حیدر خبر ندارم. بنده خدا اون زمان خیلی ناراحت بود و تعطیلی اونجا هم ناراحتیش رو بیشتر کرد.
حیدر عزیز اگر پیام من رو میخونی ما مشتاق دیدار نوشته هاتیم عسل 🙂
از عرفان بزرگوار هم خبری نیست البته. ضمن اینکه ما در مکان دیگری هستیم و اگر خواستی بگو برات دعوتنامه بفرستم.
فردا وقت کنم بهش ایمیل میدم ببینم در چه حالیه،دل منم خیلی خیلی واسه خودشو متنا و خبراش تنگ شده….حیدر جان مشتاق دیداریم داداش یه خبری از خودت بده….
سهیل
از نحوه حرف زدن غزال خانوم و فاطمه یاس خانوم حدس زدم که به احتمال زیادجای دیگه ای مشغول باشین ولی گفتم شاید حدسم اشتباه باشه 🙂
در مورد خودمم بگم که اگه جایی به غیر از تلگرام باشه در خدمتتون هستم 🙂
حسین آقا ممنون، برای بنده هم افتخاره بودن در این جمع (ولی برای شما بیشتر افتخاره ??)
در مورد اون قضیه هم حدستون درست بود اما خب یکمم تابلو بود که چطور ممکنه من و فاطمه یاس فقط سلام علیک کنیم ?یا من و بارون و بقیه دوستان قدیمی باهم یه حال و احوال ساده نکنیم ? ?
همون جاییه که خودتون عرض کردید..ینی جای دیگه ای نیس که بشه رفت.. 🙂
غزال خانوم
حدسای من که رد خور نداره ? تا حالا نشده چیزی رو پیش بینی کنمو اشتباه از آب در بیاد،ولی همیشه سعی میکنم تو حدسیاتم نیمه پر لیوانم ببینم حتی اگه از اون حدسم اطمینان صد درصد داشته باشم.
در مورد دعوتتونم ازتون تشکر میکنم،ولی همونطور که قبلاًگفتم تو تلگرام هرگز فعالیت نکردم و نمیکنم و نخواهم کرد و ترجیح میدم تو سایت فعالیت داشته باشم 🙂
حسین آقا
حدسیاتتون که… بعله… بگذریم ?
.
بله یادمه قبلا گفته بودید که اهل تلگرام نیستید وگرنه مطمئن باشید زودتر ازتون دعوت میشد 🙂
موفق باشید
بهر حال بازم به خاطر دعوت و پیشنهاد دوبارتون ازتون ممنونم ، همینکه شما دوستان شاد و سرحال باشین برای من کافیه 🙂
.
.
پایدار باشید 🙂
روزى کــــه ** پـــاى تـــان ** ، بــــراى مـــانـــدن
بـــهانـــه مـــى گــــیرد ، بـــه کـــمک ** قلب تان **
مسیر را طى کنید و مقصد را تصاحب …..!!
زن ها دنیایشان ار غوانی ست
گاهی تمام یک عصر پاییز را
در تنهایی گریه می کنند,
و گاهی که حال لحظه هایشان خوب است
در از دحام خیس یک خیابان می خندند…
من اما مردهایی را دیده ام
که مدام می گریند,,
وقتی که خیره مانده اند به دیوار روبه رو..
وقتی عمیق سیگار می کشند..
وقتی که چشم هایشان را از زن ها می دزدند..,
من..
مردهایی را می شناسم..
که وقتی می خندند هم
گریه می کنند…
آدمها مثل کتابند… ?
– از روی بعضی ها باید مشق نوشت و آموخت…
– از روی بعضی ها باید جریمه نوشت و عبرت گرفت..
– بعضی ها را باید نخوانده کنار گذاشت…!!
– و بعضی ها را باید چند بار خواند تا معنی شان را فهمید!
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه …نه هرگز!
بی تو حتی شب من ماه ندارد
پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد
بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم
هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم
سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم
بند از پای گسستم چشم ها بستم و در خویش شکستم
گله کردم ز نگاهت وان دو چشمانِ سیاهت بوسه ی گاه به گاهت
گله کردم گله کردم به خدایت!
بی تو شب ماه ندارد ابر هم گاه ندارد به سحر راه ندارد در بساط آه ندارد
دلِ سنگی که تو داری به خدا شاه ندارد!
دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارم
که ز دستت نفسم حبس در این سینه و مبهوت نگاه و همه جانم نگران است!
نیمه شب بود و هوا رام.قطره ی اشک خدا پنجره را شست!
چشم ها خیس..پای ها سست.
لرزه افتاد به جانم.تو کجایی؟
نگرانم نکند باد بیاید حالتِ مویِ تو برهم بزند
یا بخرامد در اتاقی که تو خوابی
نکند زوزه ی یک گرگ،
از سرت خواب پراند..
نگرانم نگرانم..
من پر از دغدغه و شب پر از آرامش و محجوب.
من قسم می خورم این بار به آرامشِ این شب،
به سیاهیِ سماوات ،
به کواکب،
به سیارات
*حذر از عشق ندانم سفر از پیشِ تو هرگز نتوانم نتوانم
بهار می آید
مثل گذر فصل های زندگی که می زند به کوچه باغ دل ما
یک فصل چون تند بادی می گذرد
فصلی دیگر جا خشک می کند و خیال رفتنش نیست
میان هیاهوی رفتن و امدن ها
تنها آن روزهایی را بخاطر خواهم سپرد که فصل مهربانی ست
آکنده از قدمهای اندک اما بیادماندنی آدمهایی که دستانشان پر از عشق ست و به اشکال کوچک و زیبایی آن را بر دیوارهای زندگیت نقش می زنند.
آدمهایی که روی تو حساب کتاب نکرده , از محبت سرشارت میکنن
آنهایی که هنوز اسیر نام و نشان و القاب نیستند
من دوستشان دارم
چرا که کوچه های زندگی بدون گذر قدمهایشان به بن بست می رسد
غزل دوســت داشتن تو . . .
به بلنــدای
قصیــده ی زندگیــست
که هر بیتــش
شعــرکوتــاه مــن است . . .
فراموش کردن کسی که دوسش داری
مثه به یاد آوردن کسیه که نمیشناسیش…
سکـــــــــــــــوت میکنم
بگذار حرفهای دلم آنقدر همدیگر را بزنن
تا بمیرند
نذر کرده ام اگر نیایی پیاده ………. از
یادتـــــــــــــــ بروم!!
مـے گفتنـב:
” سختے ها نمک زنـבگــــــے است “
امّا چــرا کسـے نفهمیـב
که ” نمــــــک “
براے من که
خـــاطـــراتم زخمے است ….
شور نیــست ؛
مـــزه ” בرב ” مے בهــב !
فیلــمِ مَســخره ای بـه نآمـِ زنـدگــے
بآ بازیگَـــری بـه نآمـِ مَـــטּ
از کارگرداטּ خــوبـی بـه نآمـِ خُـــدا
وآقــعا بَعــیـد بود !!!
♛مـثـل تـکــه ابـری کـه گـیـر کـرده بـاشـد ♛
★مـیـانِ دو کــوه★
♕راهِ فــراری نــدارم♕
♝بــایــد بِـبــارم♝
✘آنـقــدر کـــه تـمـــام شـــوم …✘
غم که نوشتن ندارد ..
نفوذ می کند در استخوان هایت …
جاسوس می شود در قلبت …
و آرام آرام از چشم هایت بیرون می ریزد …