- Admin
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۵
- فلسفی و آموزنده
- 297725 بازدید
- ۱۰ نظر
مجموعه اس ام اس های زیبا و متن آموزنده فلسفی جدید 14 بهمن 1395
گلچین متن آموزنده فلسفی و جملات معنی دار و احساسی
فرشته گفت: پس قرارمان این باشد
هر چه انسان روی زمین انجام داد نتیجه اش را ببیند
خدا گفت: غیر از دل شکستن که جواب آن را خودم میدم 🙂
متن آموزنده متن آموزنده متن آموزنده متن آموزنده متن آموزنده متن آموزنده متن آموزنده متن آموزنده
وقتی مقصری و معذرت خواهی نمیکنی
اسمش غرور نیست؛ بیشعوریه…
?????????
آنچه زیاد است سرگرمی
آنچه نیاز است دلگرمی
?????????
هیچگاه نه به کسی بخندید، نه قضاوتش کنید
هرگــــز نمیدانید، شاید شما هم
روزی در همان شرایط قراربگیرید…
?????????
شما میتوانید تا صدسالگی زندگی کنید
به شرط آنکه تمام چیزهایی که میخواهید
به خاطرشان تا صدسالگی زندگی کنید را رها کنید!
?????????
اگر عقل امروزم را داشتم،
کارهای دیروزم را نمیکردم؛
ولی اگر کارهای دیروزم را نمیکردم،
عقل امروزم را نداشتم ..!
?????????
فاجعه اونجاست که بخاطر یه نفر همرو از خودت میرنجونی
و همون یه نفر تو رو میرنجونه و
رنجیده شدنت هم واسش مهم نیس!
?????????
اون دو نفری که باهم جنگ روانی دارن
پتانسیل اینم دارن که همدیگه رو دیوانه وار
دوست داشته باشن…
?????????
خیلی خوبه که بعضیا ﺑﺪﻭﻧﻦ
ﺍﮔﺮ چیزی ﺭﻭ ﺑـﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ نمیاری
ﺍﺯﺳﺎﺩگیت ﻧنیست، بلکه ﺩﺍﺭﯼ
ﺣﺮﻣﺖ یه ﺭﻭﺯﺍیی ﺭﻭ ﻧﮕﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯼ
ﮐﻪ ﺍﻭﻧﺎ یادشون ﺭﻓﺘﻪ…
?????????
باید مَرد باشى تا بفهمى
میان چند میلیارد آدم
یکى را دوست داشته باشى…
و پایش بمانى
حتى اگر نباشد!
?????????
لازم نیست نگران چیزی باشی
وقتی مادرت عاشقانه نگات میکنه…
?????????
هرگز با احمق ها بحث نکنید.
آنها شما را تا سطح خودشان پایین میکشند
سپس با تجربه خود شما را شکست میدهند.
?????????
یه چیزایی هست ڪه هیچوقت نمیشه اونارو برگردوند
سنگ وقتی ک پرت بشه
حرف وقتی ک زده بشه
موقعیت وقتی که ازدست بره
زمان وقتی که بگذره
دل وقتی ڪه بشڪنه
پس حواسمون باشه
چون خیلی زوددیرمیشه
?????????
حرف زدن در اوج عصبانیت
تنها کارت شناساییه که
نشون میده کی هستیم…
?????????
درون هر آدمی که میشناسید
یک آدمی هست که اصلا نمیشناسید…!!
?????????
هیچگاه دل آنان که بیصدا گریه میکنند را نشکنید
اینها کسی را
برای پاک کردن اشک هایشان نـــدارند…
?????????
برخی آدمها شمارا ترک میکنند
اما این پایان داستان شما نیست.
این پایان نقش آنها در داستان شماست…
?????????
وقتی یکی ناراحتتون کرد و دلتون رو شکست
زود نگید عیبی نداره چیزی نیست
نذارید واسه آدما شکستن دلتون عادی شه،
اون موقع چیزی ازتون نمیمونه…
?????????
آدمها اشتباه می کنند
دنبال خوشبختی میگردند
خوشبختی پیدا کردنی نیست
ساختنی ست…
?????????
گذشت کردن دو حالت داره!
یا اونقدر دوستش دارى
که از اشتباهش میگذرى
و یا اینکه اونقدر از چشمت میفته
که از خودش و اشتباهش با هم میگذرى!
?????????
به کسی که دوستش داری بگو که:
چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی برایش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست چقدر بلند فریاد بزنی
او دیگر صدایت را نخواهد شنید
?????????
دوست واقعی اونیه که باهاش راحت باشی عین خودت با خودت
?????????
هیچوقت نزار دلتنگی به جات تصمیم بگیره ازت یه بیشعور میسازه
?????????
سلامتی دختری که عاشق مرد غیرتیه نه قیمتی
?????????
گرگ برای اثبات قدرتش نیاز به جنگیدن با هرکفتاری را ندارد
همان نگاهش کافیست
?????????
احمقانه ترین اشتباهی که امکان دارد هر آدمی در زندگیش بکند این است که
پیش خودش فکر کند کسی که یکبار به او صدمه زده دوباره این کار را نخواهد کرد،
فرصت دادن خوی است اما نه همیشه و همه جا
?????????
حواست باشه به کی میگی “دوست”
من حاضرم چهار تا 25 تومنی داشته باشم تا اینکه 100 تا یک تومنی…!


80 درصدش عالی بود….
خیلی قشنگ
خاطره ها هیچ وقت پاک نمی شوند
شاید کم رنگ بشوند
اما پاک نمی شوند
گوشه ای گم می شوند
گوشه ای از ذهنت را می گیرند…
و ناگهان
یک روز، یکجا
وسط خنده های مستانه
تورا به فکر فرو می برند
خاطره ها هیچ وقت پاک نمی شوند…
وقتی نباشی
تحمل تنهایی
کار ساده ای نیست
چون
تنهایی قبل از تو
با تنهایی بعد از تو
زمین تا آسمان فرق میکند…
قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
بچه را ول کردی به امان خدا !
ماشین را ول کردی به امان خدا !
خانه را ول کردی به امان خدا !
واینطور شد که “امان خدا” شد؛ مظهر ناامنی!
ای کاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست
یکی از اصلیترین پایههای شخصیت سالم، داشتن “اصالت” است
این که تن به انجام هرکاری نمیدی،
به این معنی نیست که نمیتونی!
بهش میگن “چهارچوب”!
چهارچوبی که خودت برای خودت تعریف میکنی و پایه و اساسش از “خانواده” شکل میگیره…
کسی که چهارچوب داره، “اصالت” داره…
اصالت رو نه میشه خرید، نه میشه اداش و درآورد و نه میشه با بزک و دوزک بهش رسید!
اصالت یعنی
دلت نمیاد دل بشکنی،
دلت نمیاد دورو باشی،
دلت نمیاد آدما رو بازی بدی …
این بیعرضگی نیست!
اسمش “اصالته”…
مثل همیشه عالی
سلام به همه … ببخشید که این پُست ربطی به پُست فلسفی ندارد ……..
———————————————————–
این سبزهای مزاحم!
در کنار حریم یک اتوبان
توی تهران دو کاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
کاجها را به کُل نمیدیدند
روزی از روزهای پاییزی
کم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانکار
شب که بودند خلق در لالا!
یکی از کاجها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل کن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول کن!
گفت با طعنه مجری پروژه
کاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم
سرو چون این شنید گفت: این کاج
به سبیل باباش خندیدهست
بنده فامیل حاجیام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوکسید است!
مجری طرح دید اینطوری
کار تعریض جاده ممکن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند که عیب کار از چیست
شهریاران شبانه با سرعت
راه تکرار بر خطر بستند
سرو و کاج و چنار را یکجا
با لودِر تکه تکه بشکستند
عباس احمدی
—————————————————————
دکتر نشست و گفت: که امروز بدتری!
دکتر نشست و گفت: که امروز بدتری!
پس از خدا بخواه که طاقت بیاوری
بابا نگاه کرد به بالا و خیس شد
مادر سپرد بغض خودش را به روسری
گفتند: ” نا امید نشو! ما نمرده ایم
این بار می بریم تو را جای بهتری”
حالم خرابتر شد و بغضم شکاف خورد
چرخید چشم خسته ی من سمت دیگری:
دیوار، قاب عکس… نسیمی وزید و بعد
افتاد روی گونه ی من ناگهان پری
خود را کنار عکس کشیدم کشان کشان
وا کردم از خیال خودم سویتان دری:
من بودم و سکوت و حرم- صحن انقلاب-
تو بودی و نبود به جز من کبوتری
لکنت گرفت قامت من بعد دیدنت
از هر طرف رسید شمیم معطری
ازمن عبور کردی و دردم زیاد شد
گفتم عزیز فاطمه من را نمی بری؟
گفتی بلند شو به تماشای هر چه هست…
دیدم کنار صحن نشسته ست مادری
فرمود: “در حریم منی یا علی بگو
برخیز تا به گوشه ی افلاک بنگری
برخاستم …دو پای خودم بود…در مطب-
گرم قدم زدن شدم و سوی دیگری
تکرار سجده ی پدری بود و آنطرف
تکرار “یا امام رضا” های مادری
دکتر نشست و دست به پاهای من گذاشت
دکتر به عکس خیره شده و گفت: محشری!
برخاستم درون مطب روی پای خود
فریاد مادر و پدرم کرد محشری
حسن اسحاقی
علی علی
روزهای ملاقات
با این زندانی هوی و هوس
فقط اوست
که مثل همیشه
می آید دیدنم…
نه با یک پلاستیک کمپوت و بیسکویت…
وقت خداحافظی دستم را فشار می دهد
هنوز لبخند قشنگش در خاطرم مانده
آرام می گوید:
“آن بیرون هنوز چشم به راه تو نشسته ام”
و من روزی هزار بار با خود تکرار می کنم
و دیوار سلول را خط خطی
“من چه دارم مگر که به پایم نشسته خدا؟! “
وقتی می شود شهید شد و نشد
زندگی حسابی کسل کننده می شود
ما گناه می کنیم و خدا
غیبت تو را
تمدید می کند!