دوستی ها

داستان آموزنده - دوستی ها

گلچین سخنان زیبا و حکیمانه اندرو متیوس کاریکاتوریست و سخنران بین المللی

سخنان آموزنده از اندرو متیوس نویسنده پرفروشترین کتاب های روانشناسی

گلچین سخنان زیبا و حکیمانه اندرو متیوس, پیامک های آموزنده, اس ام اس فلسفی, جملات بزرگان, سخنان اندیشمندان, پیامکهای اندرو متیوس, گل واژه های الهام بخش, متن ادبی

اندرو متیوس (Andrew Matthews) نویسنده پرفروشترین کتابها در زمینه روانشناسی، کاریکاتوریست و سخنران بین المللی است. کتابهای او با عناوینی از قبیل: چگونه زندگی بهتر می شود، راز شاد زیستن و کامیابی، راز شاد زیستن، آخرین راز شاد زیستن، تک نسخه کامیابی، درخت دوستی بنشان، شادی بیکران در 35 زبان زنده دنیا و با فروش بیش از 6 میلیون نسخه در 60 کشور منتشر شده است. نوشته های اندرو متیوس تماما الهام بخش است و با ابزارهای ارزشمند، چگونه شاد بودن را به خوانندگان خود برای یک زندگی موفق تر نوید می دهد. در ادامه گلچینی از اندرزهای آموزنده این نویسنده پرآوازه را مرور می کنیم.

داستان جالب و آموزنده راجع به مشکلات زندگی

به مشکلات فکر نکنید وگرنه ذهن شما را مشغول و روح شما را خسته می کند

داستان کوتاه و آموزنده

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.

.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.

داستان واقعی و آموزنده از رهایی یک دختر از نگاه های ناپاک

حضرت علی (ع): زكات زيبايی، عفت و پاكدامنی است

حجاب

خانوووووووم…. شــماره بدم؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود… این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

داستان کوتاه و آموزنده با عنوان خوبی ها باید روی سنگ حک شوند

روایتی جالب از دو دوست صمیمی

خوبی ها باید روی سنگ حک شوند

دو دوست برای تفریح به ییلاق های خارج از شهر رفتند. در بین راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پیدا کردند و یکی از آن ها در اثر عصبانیت بر روی دیگری سیلی محکمی زد.
.
آن یکی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد، اما بدون آن که چیزی بگوید روی شن های کنار رودخانه نوشت: «امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.»
.
سپس راه خود را ادامه دادند و به قسمت عمیق رودخانه رسیدند. آن دوستی که سیلی خورده بود پایش لغزید و نزدیک بود با جریان آب به سمت پرتگاهی خطرناک برود که دوستش او را نجات داد.