دوستی ها

  • Admin
  • ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
  • 31919 بازدید
  • ۳ نظر

پیامک های طنز و جدیدترین جوک های اردیبهشت ماه 1392

خنده دار ترین و جدیدترین جوک های اردیبهشت ماه

 

جدیدترین جوک های اردیبهشت, جدیدترین جوک ها و پیامک های خنده دار اردیبهشت 92

تو تاکسی نشستم یه چند دقیقه بعد از اینکه راه افتاد
حدوداً داشت با 80 تا میرفت،
دیدم درو خوب نبستم، درو باز کردم دوباره بستم…
راننده که یه پیرمرد عینکی بود آروم برگشت عقب رو نگاه کرد و با یه لحن باحالی گفت:
کسی پیاده شد؟؟!!
یعنی من اون لحظه فقط داشتم دستگیره رو گاز میزدم 🙂
*
*
جدیدترین جوک ها و پیامک های خنده دار اردیبهشت

بعد از یک سال رفتم کچل کردم
اومدم خونه مامانم میگه: وای پسرم چه خوشگل شده قربونش برم
داداشم میگه چرا خودتو شبیه کمونیستا کردی؟
اون یکی داداشمم که خواب بود بیدار شد با قیافه ای کاملا متعجب نگام کرد دوباره خوابید
نوبت بابام که شد 😐
از سر کار اومده میگه ها هـــــا ها سلام کله خربزه ای 😀

*
*
*

اینکه من الان دارم اخبار انگلیسی میبینم ب این معنی نیس ک من انگلیسی بلدم!
بلکه بدین معنیه ک کنترل در فاصله 2 متری منه ولی دست و پای من سر جم یه متره!!
*
*
*
الان بچه 4 ساله از باباش Gallexy Note II میخواد 😐
بعد ما یه فامیل داشتیم اسم بچش رضا بود

تا 12 سالگی هر کی میگفت سکوت علامت رضاست

من فکر میکردم علامت اونه 😐
*
*
*
*
*
بعد از یک عمر دلتنگی زنگ زدم به گودزیلای محترممون 3 سالشه حرف بزنم باهاش….
هعــــــــــی روزگار از گفتنش اشک تو چشام حلقه زده…..
برگشته میگه من خعلی کارای مهمتر از صحبت کردن با شما دارم….
🙁
ما بچه بودیم طرف بهمون میگفت چــــــخ تا 3 سال از لحاظ عاطفی تامین بودیم…!!!
*
*
*
الآن جدیدا” میگن یکی که میره کبابی فقط یه سیخ گوجه سفارش میده

تازه یارو ازش میپرسه جوجه بزارم کنارش یا نمیخواد!!
تازه دور و بریاش جوری نیگاش میکنن انگار بانک زده بنده خدا!!!
*
*
جدیدترین جوک های اردیبهشت
یکی از فانتزیام اینه که دختر بودم،

واسم خواستگار میومد،

بعد من میگفتم شما اومدین منو بگیرین؟

اونام میگفتند بــــــله،

بعد منم میدوییدم و داد میزدم اگه میتونین منو بگیرین،

خلاصه همینجوری تا شب بازی میکردیم 🙂
*
*
جدیدترین جوک های اردیبهشت
ینی موقع تقسیمه شانس من داشتم موهامو شونه میکردم
بچه ها تو کتابخونه رانی و نوشابه باز میکنن هیشکی بهشون هیچی نمیگه

من در آب معدنیم تق تق میکنه همه همچین زل میزنن بهم و نچ نچ میکنن که

تروره شخصیتی میشم! این چه وضیه 😐
*
*
*
قرار گذاشتیم با خواهرم که وسایلای ضروری رو از امشب بزاریم تو کیف،

که اگه زلزله اومد، آماده باشیم،

اونوخت رفته سشوار و اتو مو و مداد ابروشو گذاشته تو کیف،

فکر میکنه زلزله بیاد خیلی خوش میگذره:|

۳ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. سمانه :
    ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

    خیلی جالب بود.
    حرف نداری آقا سهیل. 😉

  2. زهرا :
    ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲

    خهییییییییییلی خهییییییییییلی باهال بوددددددد

  3. امیرمحمد عظیم پور :
    ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

    خیلی خوشم اومد جوکاتون با فرهنگه…و براحتی تونستم واسه معلمم ایمیل کنم.