- Admin
- ۰۷ تیر ۱۳۹۲
- جملات خنده دار
- 50149 بازدید
- ۵ نظر
شعر طنز و خنده دار و جالب با عنوان تخم مرغ
شعر باحال و طنز تخم مرغ
تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید
…
فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود
…
توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:
…
– کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
– بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟
…
– کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
– توی ماهیتابه بودی تاکنون؟
…
– تجربه داری و فرزی در عمل
– جای دیگر کار کردی فی المثل؟
…
– داغ گشتی توی روغن یا کره؟
– حل شدی در شنبلیله یا تره؟
…
– با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
– خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟
…
– پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
– باد کردی از فشار احتراق؟
…
تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت زرده اش هم شد سفید!
…
ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظهای غافل نمیشد از سوال:
…
– گر “رزومه” داری و “سی.وی” بیار
– ورنه بیخود آمدی دنبال کار
…
– گر نداری توی کارت سابقه
– ردّ ردّی گرچه باشی نابغه
…
گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا
…
خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام
…
هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع
…
گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟
…
گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟
…
گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟
…
گفت “شف” با او که زر زر کافیه!
– بیش از این هم ماندنت علافیه
…
ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
– دست به نطقش را ببین بهر خدا!
…
– تجربه اول برو پیدا بکن
– بعد فکر پخت و پز با ما بکن
…
تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون
…
رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش
…
گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن
…
مرغ مادر گفت که دیر آمدی
– پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟
…
– من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
– تو خودت عازم شدی دنبال کار
…
– مهلت جوجه شدن شد منقضی
– پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟
…
تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام
…
گفت در نیمرو پزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف
…
سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود
…
موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!
…
من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام
…
رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم
…
پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!
…
گفت مادر: – طفلکم قدقدقدا
– چند مدت صبر کن بهر خدا
…
– صبر کن طفلم بیاید نوبهار
– باز پیدا میشود بهر تو کار
…
– گرچه اکنون فرصتت سرآمده
– تو نگو دنیا به آخر آمده
…
تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار
…
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه
…
شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط
…
روی میز خانهی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار
…
تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان
…
از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:
…
– بهر هرکس در جهان قدقدقدا
– هست یک جا و مکان قدقدقدا
…
– نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
– هست امکان ها بسی قدقدقدا
…
– هرکسی باید بیابد جای خود
– تا نهد جای مناسب پای خود
…
– پس تو هم توی مدار خویش باش
فارغ از مأیوسی و تشویش باش
…
– چون شبیه تخممرغ است این کره
– روز و شب گردش کند بی دلهره
…
– خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
– در مدار خویش گردش کن قوی
…
– زندگی زیباست، زیبایش ببین
– هم ز پائین، هم ز بالایش ببین
…
تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری
…
گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟
…
گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب
…
پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد

خوب بود…
خیلی قشنگ بود
ممنون آدمین جان
جالب بود واقعا
دستت طلاسهیل
خیلی باحال بود