- Admin
- ۱۸ آذر ۱۳۹۲
- مطالب جالب
- 29833 بازدید
- ۵ نظر
داستان کوتاه و جالب دلخوری لاک پشت از خدا و پاسخ خدا به او!
نتـیـجه اینـکه، رفتــــــــــــن، حتی اگر اندکی…
پشتش سنگین بود و جادههای دنیا طولانی؛ میدانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. سنگپشت، ناراضی و نگران بود. پرندهای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگپشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدالت نیست. کاش پُشتم را این همه سنگین نمیکردی…
Doostiha.IR
من هیچگاه نمیرسم. هیچگاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت نا امیدی.
خدا سنگپشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُرهای کوچک بود. و گفت: نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمیرسد. چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است.
حتی اگر اندکی. و هر بار که میروی، رسیدهای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پارهای از هستی را بر دوش میکشی.
Doostiha.IR
خدا سنگپشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور.
سنگپشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی…

بله رسیدنی در کار نیست جز این که هر چی بدست میاری به جا میذاری و خودت میری و اعمالت.
داستان خیلی خوبی بود.
……………………………………………
روزی امام علی (ع) توی جمع اصحابش نشسته بود.کاسه ی آبی جلوش بود.انگشتش رو به آب زد و کمی خیس شد.
گفت دنیا در مقابل آخرت مثل این خیسی انگشت من در مقابل دریاست.
و چه عجیبه که انسان ها بیشتر تلاششون رو برای ساختن دنیا ی خودشون می کنن و برای آخرت تلاششون کمه
ممنون . خیلی جمله قشنگی از امام علی (ع) گفتی . واقعاً دنیا هیچی نیست .
چه داستان قشنگی مرسی
زیبا بود . ممنون
مقصود از رسیدن” رسیدن به اوست یا حق ممنون