دوستی ها

داستان کوتاه و جالب - دوستی ها

داستان کوتاه و جالب دلخوری لاک پشت از خدا و پاسخ خدا به او!

نتـیـجه اینـکه، رفتــــــــــــن، حتی اگر اندکی…

دلخوری لاک پشت از خدا و پاسخ خدا به او

پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی؛ می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. سنگ‌پشت،‌ ناراضی و نگران بود. پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدالت نیست. کاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی…

داستان کوتاه و جالب با عنوان سطل پر از میوه

برخورد با همسایه حسود با یک اقدام جالب و شرمنده کننده!

داستان کوتاه سطل پر از میوه

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.
در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.

آقایون گرامی، برای پیچوندن خانوماتون وقت تلف نکنید

خانوما استاد مچ گیری هستند

با هم این داستان زیبا و جالب رو میخونیم

داستان جالب از مردی که میخواست زنش را بپیچاند

مردی با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: ”عزیزم از من خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم”

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود. این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن.