دوستی ها

  • Admin
  • ۱۵ مرداد ۱۳۹۲
  • 40061 بازدید
  • ۲۷ نظر

دیالوگ های خنده دار و عجیب سوتی های سریال مادرانه

سوتی های سریال مادرانه

سوتی های سریال مادرانه

شگفت انگیز ترین و عجیب ترین دیالوگ تاریخ تلویزیون و سینمای پس از انقلاب توسط نویسنده، کارگردان و بازیگر سریال مادرانه در قسمت های اولیه این سریال خلق شد! چیزی شبیه همان چند دیالوگ درخشانی که پدر به دخترش می گفت: “آرایشتو پاک کن، دختر!” در حالی که هیچ آرایشی بر صورت وی دیده نمی شد!

.

این بار زمانی که مریم زمان (شقایق فراهانی) در اتاق و در رختخوابش خود را به خواب زده بود، مادرش وارد شده و به او می گوید:” از کی تا حالا با روسری می خوابی؟!” یادم می آید هنگام تصویربرداری سریال در مسیر زاینده رود ساخته آقای حسن فتحی، بارها و بارها به گروه لباس تذکر دادند که روسری و شال خانم مهرانه مهین ترابی باید به نحوی بسته شود تا قسمت زیر چانه ایشان (ناحیه غبغب) نیز پوشیده شود. در حالی که هیچ گره، چفت و بست یا چیز دیگر به هیچ وجه قادر به پوشاندن این ناحیه تقریبا افقی از زیر چانه و بالاترین ناحیه گردن نیست. به هر حال امشب با شنیدن این دیالوگ به یاد رمضان 88 افتادم و این که ظاهرا تا کنون اشتباه می کردیم و اگر بازیگر زن خود را به خواب نزده باشد و اگر قرار باشد سکانسی از خواب واقعی وی را تصویر برداری کنیم، مجازیم تا وی را بدون روسری و بدون حجاب نشان دهیم!

.

از سر شب تا کنون در شگفتم که این دیالوگ های مشعشع و ساختارشکنانه غریب (!) از کجا خلق می شوند و نویسنده در آن لحظه که مبادرت به نوشتن آن می کرده در چه حال و هوایی سیر می کرده است؟! به هرحال تصور می کنم تمامی طراحان لباس این سه دهه، باید فی الفور گوشی تلفن را برداشته و از کارگردانان آثاری که طراحی لباس آن ها را برعهده داشته اند بابت طراحی اشتباهی که تاکنون انجام داده اند عذر خواهی کنند!  قصور و اشتباهی که در آن بازیگر زنی را که واقعا در خواب بوده با روسری و حجاب نشان داده اند!

.

به قول یکی از دوستان، این دیالوگ می توانست به شکل زیر تکمیل شود و ادامه یابد:

مادر: از کی تا حالا با روسری می خوابی؟

مریم: از وقتی که تو جلوی شوهرت روسری سر می کنی!

سوتی های سریال مادرانه سوتی های سریال مادرانه

در قسمتی که دیشب (14 مرداد 92) از تلویزیون پخش شد بعد از اینکه اردلان تمجید از دست مأموران گریخت، مریم همسر اردلان که جایی جز مدرسه نداشت به آنجا پناه برد. در اینجا بود که آذر ثانی همسر محمد جواد به دیدن مریم آمده در حالی که به همراه خود کیفی دارد که از داخل آن اقلام زیر را خارج می کند:

1. دو عدد موز

2. دو عدد لیوان

3. یک بسته نان

4. یک ظرف خرما

5. یک ظرف غذا

6. یک ظرف سبزی

7. یک رادیو

8. سفره

.

خوب شاید واقعا بتوان این همه را در یک کیف جا داد!!!!

.

اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود و لحظاتی پس از اینکه سفره سحری آماده شد “آذر” خطاب به “مریم” می گوید: «”حالا نمی دونم اول سحریو بخوریم حرف بزنیم یا بعد از سحری؟”

به نظر شما این دو جمله با هم تفاوتی دارند؟!

۲۷ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. فاطمه ياس :
    ۱۵ مرداد ۱۳۹۲

    به نظرم خيلي ملا نقطه اي بازي در آوردن.
    از نقدهاي اينجوري خوشم نمياد.
    در ضمن اين ديالوگ روسري براي رفع و رجوع كردن حجابيه كه ما مجبوريم جلوي دوربين حتي موقع خواب هم ازش استفاده كنيم.نويسنده هم اين رو ميدونسته و براي غير طبيعي نبودن فيلم اينو گفته.
    بعدشم سعيد نعمت الله نويسنده خيلي خوبيه.ديالوگ هايي كه دارن اينقدر قشنگ و تاثير گذاره كه آدم ميخ ميشه.چرا اينا رو نمي گين؟

  2. فاطمه ياس :
    ۱۵ مرداد ۱۳۹۲

    اين سوتي ها رو كي كشف كرده ؟شما آقا ادمين؟

  3. مجتبی :
    ۱۵ مرداد ۱۳۹۲

    این سریال عیب و ایراد هاش خیلی بیشتر از این حرفاست مهمترین ایرادش هم اینکه هیچ ارتباطی با مخاطب برقرار نمیکنه

  4. Mojtaba TH :
    ۱۵ مرداد ۱۳۹۲

    خنده دار بود واقعا…..
    مرسي ادمين!

  5. فاطمه ياس :
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

    شمام وقتي كه بايد جواب بدي نميدي.فكر كنم سوال كردم.

    • Admin :
      ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

      من هر مطلبی میذارم که خودم کشف نکردم. این چیزا رو کسانیکه با عطش این سریال ها رو دنبال میکنند کشف میکنند نه من.

  6. فاطمه ياس :
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

    خوب همون اول جواب بده ديگه.منم فقط سوال كردم نگفتم حتما شما كشف كرديد

    • Admin :
      ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

      من قرار نیست به هر نظری جواب بدم. روزی 120 تا نظر ارسال میشه که من هر کدوم لازم باشه جواب میدم دیگه.

  7. فاطمه ياس :
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

    هرجور راحتيد.

    • erfan72 :
      ۱۲ آبان ۱۳۹۴

      چه جالب!! اون دوره هیچکی هیچکی رو نمیشناخت! حرف زدنا رسمی! سنگین خشک…

    • erfan72 :
      ۱۲ آبان ۱۳۹۴

      در کل سوت و کور بود سایت الان با فعال بودن بخش کامنت جذاب تر شده سایت..

  8. فاطمه ياس :
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

    هي ميخوام كامنت نذارما اما بعضي جاها اينقدر فشار ميارن به آدم كه نميشه.از اين به بعد خودمو كنترل ميكنم.
    اينقدر اسم خودمو ديدم خسته شدم.

  9. امین :
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

    سلام این سوتی آخریرو وقتی داشتم با خانواده این قسمتو میدیدم گرفتم.
    من خیلی باهوشم مگه ن؟؟؟

  10. بهراد :
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

    خعلیییییی…!

  11. حسین :
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

    اول سحریو بخوریم ٌ / یا حرف بزنیم بعد سحری بخوریم
    ادمین گیر نده دیگه
    شما با قدرت به کارت ادامه بده
    از حواشی بپرهیز
    میفرستنت کمیته انظباطی کسر امتیاز میشیا؟؟؟؟
    خسته نباشی ادمین جاااااااااااااان

  12. محمد :
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

    این اخری سوتی نیست که
    ما هم موقع مهمونیا که نهار دعوتیم همیشه برا شوخی میگیم: اول نهار بخوریم بعد نماز بخونیم یا اول نماز بعد از نهار بخونیم

  13. mahsa :
    ۱۷ مرداد ۱۳۹۲

    اره قبول دارم………

  14. ميلاد :
    ۱۸ مرداد ۱۳۹۲

    واقعا خسته نباشن با اين سريالشون…

  15. مهدی :
    ۲۰ مرداد ۱۳۹۲

    بابا سریالی که همش آب بستن توش که دیگه نقد نداره.
    <> هه هه هه

  16. مهدی :
    ۲۰ مرداد ۱۳۹۲

    بابا سریالی که همش آب بستن توش که دیگه نقد نداره.
    با اون دیالوگ های ماندگارش. هه هه هه

  17. amin :
    ۲۲ مرداد ۱۳۹۲

    آره… . یه سوتی هم ممد جواد داد…داشت با اردلان حرف میزد بحث سن و سال رها شد ..پدرش گفت رها 18 سالشه…اونوقت ممد جواد اومد بره گفت اصن حواسم نبود رها 19 سالشه… . اینم یه سوتی دیگه… . :دی

  18. amir :
    ۲۲ مرداد ۱۳۹۲

    بابت دیالوگ سحری /گفت اول سحری بخوریم حرف بزنیم یا اول حرف بزنیم بعد سحری بخوریم بعد هم نه گفت باروسری گفت با چادر

  19. Mania :
    ۲۶ مرداد ۱۳۹۲

    يكي سوال منو جواب بده.ارسلان ميگه وقتي مريم ول كرده رفته رها13سالش بوده و ارسلان سه ماهش.بعد من ديدم ارسلان شمع تولد 8سالگيش رو فوت ميكنه.پس ارسلان8سالشه و رها 21سالش.پس الان رها كلاس چندمه؟
    چرا هنوز دبيرستان ميره؟
    يكيم منو قانع كنه لطفا…

  20. فاطمه ياس :
    ۲۶ مرداد ۱۳۹۲

    شمع 8 رو من نديدم .فكر كنم اشتباه ميكني.احتمالا اشكال توي اون شمعه.يا كارگردان اشتباه ميكنه يا شما.آخه ارسلان ميرفت مهد.پس 6 سالش بود.رها هم سال آخر بود ديگه يعني 18 سال.
    ذهنتو آروم كن گلم.بي خيال.

  21. mhmh :
    ۳۰ مرداد ۱۳۹۲

    کلا سریال چرت و پرتی بود

  22. صادق :
    ۳۰ مرداد ۱۳۹۲

    خیلی خوب بود ولی آخرش بد تموم شد!

  23. نـــــــــــــازیــــــــــــلــا :
    ۴ شهریور ۱۳۹۲

    من اون آخری رو یعنی همون جمله ی سحری رو کشف کرده بودم ولی اون یکی ها رو نه!!!!