دوستی ها

شوهر - دوستی ها

داستان جالب و عجیب از یک همسر قدرشناس!

خواندن این داستان کوتاه را به شما توصیه می کنیم

داستان کوتاه شوهر قدرشناس

شوهر مریم چند ماه بود که در بیمارستان بستری بود. بیشتر وقت ها در کما بود و گاهی چشمانش را باز می کرد و کمی هوشیار می شد. اما در تمام این مدت، مریم هر روز در کنار بسترش بود.

ادامه داستان را در ادامه مطلب بخوانید…

درددل‌های تنها بانوی خلبان کرمانشاهی

گفتگو با خدیجه صیفی

خدیجه صیفی زن خلبان

تک بانوی خلبان کرمانشاهی در ادامه گفت: یک روز به سراغ یکی از مسوولان استانداری کرمانشاه رفتم تا از او طلب کمکی حتی در قالب وام برای ادامه تحصیلم کنم که او در پاسخ نامه‌ام را پس داد و گفت: «خانم برو شوهر کن و بشین خانه، زن را چه به پرواز و خلبانی».

این گفته‌ تک بانوی خلبان کرمانشاهی است:« اگر چهره‌ام را به هم ریخته و بی‌حوصله می‌بینید، حاصل بی‌توجهی‌های برخی مسوولین استانی است که برای حل مشکلاتم کمک نمی‌کنند.»