دوستی ها

پیامک عاشقانه زیبا و اس ام اس های رمانتیک فروردین 1393

مجموعه پیامک عاشقانه و دل نوشته های عاشقانه

اس ام اس عاشقانه و پیامک های زیبا, پیامک عاشقانه

هر صبح که سپیده سلام می دهد

یا کریم ها به پنجره ی اتاقم سر می زنند

چه مانوس شده ایم ما!

من منتظر صدای بالشان، آنها مشتاق سفره ی نانشان

حیران مانده ام !!!

کجا بالهایت بسته شد

که دیگر به انتظار دلم مشتاقانه سر نزدی؟

پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه پیامک عاشقانه

کسی چه می داند؟

شاید روزی بیاید که حال من هم خوب شود

هوا خوب شود، عشق خوب شود و تو خوب من شوی!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

کاش میدانستی هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفسگیر است هوای بی تو؟!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

نگاه تو تلخ

اشک های من شور

یادت شیرین

زندگی بامزه ای دارم!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

برای من همانقدر که خواستنی هستی، دست نیافتنی هم هستی!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

بی خیال خیالت میشوم، همان خیالی که هیچوقت سهم من نبود!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

سخته واسه خوشبخت شدن کسی دعا کنی

که یه روز واسه خوشبخت کردنت قسم میخورد!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

گفتند فراموشت کنم

اما به یاد آوردنت هر روز، درد آورترین شکل فراموشیست!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

در تمام داروخانه ها موجود است

نرم کننده موی سر

نرم کننده پوست دست

کاش میشد برای نرم کردن دل تو هم نسخه ای گرفت!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

حالا ما که هیچ…

اما امیدوارم عکس های شما توی سال جدید 2 نفره باشه!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

صدایت در گوشم زمزمه می شود

نگاهت در ذهنم مجسم

ولی من تو را می خواهم نه خیالت را

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

رو به رویم سراب

پشت سر خاطرات

نازنینم ، کدامین طرف سوی توست؟

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

هیچوقت بی خداحافظ کسی را ترک نکن

نمیدانی چه درد بدی است

پیر شدن در خم کوچه های انتظار …

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

جانم باش تا به لبم برسی

می خواهم همه ببیند

با تو جان به لب شدم لعنتیِ دوست داشتنی

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

یادت را از من نگیر، بگذار من هم مثل سهراب بگویم:

دلخوشی ها کم نیست!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

روزی که این عکس 2 نفره را گرفتیم

نمیدانستیم کدامیک از ما آن را با چشم های خیس تماشا میکند!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

پشت پلک کدام قصه به خواب رفته ای

که هر شب قصه ی آمدنت را  می گویم و نمی آیی!؟!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

امشب یک جمله ی تلخ مهمان من باش!
بگذار یادم نرود که مرا در شبی رو به انتهای زمستان

به هیچ خدایی نسپردی و رفتی!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

میگویند زمان طلاست اما من چشیدم

دروغ میگویند، زمان آتش است

ثانیه به ثانیه اش میسوزاند و تا به شعله ات نکشد نمیگذرد

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

بسلامتی خودت که واسه رفتنش گریه کردى

اون رفت واسه رفیقاش تعریف کرد خندیدند

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

علت سقوط ناگهانى مرا از چشمانت، باید در جعبه سیاه دلت جستجو کرد

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

تلفنت بوق اشغال میزند، تلفنت را بد گذاشته اى یا دلت را

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم؟

هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت!

تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

رفیق!

پیراهنم را بزن بالا…

کمرم را دیدی؟

نترس چیزی نیست…!

اینها فقط جای خنجرند، من نفهمیدم در رفاقت چه شد!

“تو مواظب باش” …

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

دوست بهترین واژه در جهانه

اما کسایى که معنى اون رو نمی فهمند این واژه رو بدنام کردن

دوست دشمن تنهایى یه تنهاست

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

پارسال شمارشو دادم رفیقم امتحانش کنه…

امسال عروسیشونه

وااای خدای من

آخه چرا؟

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

وجودت را بر ماندگارترین ستون خوبی ها مینگارم

تا بدانی یادت عزیز است!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

در دو عالم جلال ما زهراست

رمز تغییر حال ما زهراست

عید با فاطمیه می آید

ذکر تحویل سال ما زهراست

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺳﯿﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺭﻓﯿﻘﺎﻡِ

ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﺭﻓﺖ!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

بعد از رفتنش موهایم را از ته زدم

خاطره ی دستانش دیوانه ام میکرد

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

یادت برایم همانند قصه ی سیگار پیرمردیست

که سالها می گوید نخ آخر است!

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﮔﻔﺖ: ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻣﺜﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔـــــــــــــﺎ؟

ﭘﺴﺮﮎ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻧـــــﻪ؛ ﻧـــــﻪ! ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﮑﯽ…

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

بوی فراموشی گرفته ام

رنگ تنهایی و دلشکستگی

بغض و خاموشی دیوانه ام کرده است

چیزی نیست گمانم تاریخ مصرفم گذشته است …

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

وقتی تمام وجودم میسوزد در عطش شنیدن کلامی از “تو”

چشم هایم چه ملتمسانه خیره می مانند به لبهایت

به امید لرزشی.. صدایی.. حرفی..

گویا نمیدانند هرگز کلامی نخواهند شنید از تو که

جا مانده ای در قاب عکس چوبیه آویخته بر دیوار اتاقم

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

دست از سرم بردارید

بگذارید بسوزم

دادم که به آسمان نرسید

شاید دودم برسد

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

خدا را چه دیدی شاید دوام آوردم!

هرتمام شدنی که مرگ نیست

گاهی میتوان کنار یک پنجره، سیگار بدست و منتظر پوسید

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

به سلامتی آرزوهایی که هیچگاه لمس نکردی

به سلامتی عشقی که طالعش با تو نبود و هنوزم دوستش داری

به سلامتی شب هایی که تو در تنهاییت گریه کردی و ندانستی چرا

اس ام اس عاشقانه, پیامک رمانتیک

حدود 1 ماهه خیلی تغییر کرده

جواب زنگ یا اس هامو نمیده

کم محلی می کنه

مدام ناراحتم می کنه ولی به روش نمیاره

رفتاراش تابلو شده که پای کس دیگه وسطه

اونی که می گفت تنهات نمی ذارم چه زود تغییر کرد

اس ام اس <a href=عاشقانه, پیامک رمانتیک" width="200" height="51" />

آ خدا ما هیچی

ولی هوای رفیقامونو داشته باش

۳۸ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. بهار :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    خیلی قشنگ بودن.ممنون

    تمام اکسیژن های دنیا را هم که بیاورند به کارم نمی آید.
    من پر از هوای تو ام
    ————————————–
    وقتی جای چیزی امن است کمتر سراغش را می گیرم.مثل”یاد تو” در دل من

  2. آرامش :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    در مسلک ما معنى پرواز چنين است
    .
    .
    .
    با بال شکسته به هواى تو پريدن

    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

    وقتى دستم به اون کسى که دوستش دارم …
    نميرسه…
    با دعاهام اونو تو آغوش ميگيرم.

  3. zahra :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    سلام
    مرسی. من جدیدا از این متن هاتون خیلی استفاده می کنم. بازم مرسی

  4. Neda :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    اهسته گفت ..خدانگهدارت ..در را بست و رفت ..ادمها چه راحت مسئولیت خودشان را به گردن خدا می اندازند…

  5. MOSLEM :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    بدتر ین زمان زمانی که کسی رو دوست داشته باشی ولی نتونی بهش بگی .خیلی سخته .خیلییییییییییییییییییییییییییییییی. خدا نکنه کسی تجربه اش کنه .اینهو خوره یه چیز تو وجودت هست . و مثل شمع کم کم آبت میکنه

  6. MOSLEM :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه:

    سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
    دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

    یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

    پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

    تقدیم به شما .دوستان گلم

    • نرگس :
      ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

      خیلی زیبا بود ممنون

    • آرامش :
      ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

      از غم خبرى نبود اگر عشق نبود
      دل بود ولى چه سود اگر عشق نبود
      بى رنگ تر از نقطه ى موهومى بود
      اي دايره ى کبود اگر عشق نبود
      از آينه ها غبار خاموشى را
      عکس چه کسى زدود اگر عشق نبود
      در سينه ى هر سنگ دلى در تپش است
      از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود
      بى عشق دلم جز گرهى کور چه بود
      دل چشم نمى گشود اگر عشق نبود
      از دست تو در اين همه سرگردانى
      تکليف دلم چه بود اگر عشق د

    • آرامش :
      ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

      شعر از استاد قيصر امين پور بود,
      ممنون از شما .

    • morvarid :
      ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

      اقا moslem دلمون گرفت چقدر غمگین بود داستانت

    • فاطمه یاس :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      دوستان بهتون توصیه میکنم عاقلانه ازدواج کنید و عاشقانه زندگی کنید.
      شک نکنید که اگر به خدا ایمان داشته باشید هدیه خدا بعد از عقد به شما عشق خواهد بود.
      عشقی که منطق پشتش نیست و بهش اجازه رشد میدیم قطعا نافرجامه.
      🙂

    • zahra :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      فاطمه یاس، بعضی وقتا این عشقه عقل آدمو کور میکنه و نمیذاره حقیقتو ببینه. اینجاس که خانواده ها باید دخالت کنن ولی نه طوری که نتیجش به شدت این داستان مسلم بشه!!! با این حال تو این داستان من 100% حقو به مریم و علی نمیدم 😀

    • آرامش :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      فاطمه ياس خانم,
      بنظرم اگر زندگى با عشق واقعى شروع بشه خيلى بهتره تا عاقلانه, وقتى هر دو طرف عاشق هم باشند با سختى ها کنار ميان و باهاش مىجنگند و چون با خودشون ميگن چيزيه که خودمون انتخاب کرديم پس از کسى طلبکار نميشن و پاى زندگيشون مى ايستن. ديدم در اطرافم که خانمى با عشق ازدواج کرد (البته آقاه هم عاشقش بود ولى خانمه بيشتر )براى براى اينکه خانوادشو راضى کنه سختى کشيد ولى شد و بهم رسيدن بعد در گذر زمان و با فروکش کردن آتش عشقشون وقتى زندگى سختى هاشو نشون داد خانمه بخوبى از پسش بر اومد و هرگز ناله نزد چون ميگفت خودم اين زندگى رو خواستم و خوب هم هستند, البته بله عشق نابجا باشه مثلا بهم ديگه از نظر فرهنگى ويا طبقات اجتماعى و يا… در تضاد و فاصله باشند بايد بزرگتر ها دخالت کنن.. ولى متاسفانه همون حرفو قبول دارم صد در صد که عشق عقل رو کور ميکنه… براى همين ميگن قبل ازدواج چشاتونو باز کنيد و بعدش ببنيد, من بشخصه ازدواج با عشق رو دوست دارم…. وتحمل سختى هاى بعدش رو هم با عشقم ميتونم تحمل کنم… ولى اگر طرف رو دوست نداشته باشم مدام ميکم اينو که من نمىخواستم… اميدوارم ازدواجى همراه با عشق نصيب همه بشه…. که سختى ها رو تو حرارتش ذوب کنند,
      راستش اين جمله رو خياى دوست دارم.. ( تو مال من باش… عشقم.. تا وانش.. هر چه ميخواهد باشد… ).
      انشالله همه ى جوانهاى عزىز خوش بخت بشن…. 🙂

    • فاطمه یاس :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      عشق واقعی؟!!اونم قبل از زندگی و شناخت واقعی ممکن نیست.مطمئنم.
      من نگفتم با کسی که هیچ کششی بهش ندارید ازدواج کنید.میگم انتخاب باید عاقلانه باشه.حالا اگر عاشقانه هم بود چه بهتر.
      اما کلا به عشق قبل از شناخت اعتقادی ندارم.
      عشق در نگاه اول رو که اصلا درک نمی کنم!!
      اگر انتخاب معقول باشه دیگه تاوانی نداره که بخوایم تحملش کنیم.
      من از تجربه و نظر شخصیم گفتم.از وقتی 17-18 سالم بود همین جوری فکر میکردم و بعدش هم همین کارو کردم.هیچ صدمه ای هم ندیدم.زندگیم از کسایی که عاشقانه به هم رسیدن هم خدارو شکر زیباتر و آروم تره. 🙂
      با آرزوی درک عشق حقیقی برای همه….

    • آرامش :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      عشق واقعى تفاسير زيادى داره و بنظر شخصى بستگى داره, حرف شما رو قبول دارم… عاقلانه, ولى عاشقانه هاى هم بوده که ختم بخير شده. بله اون که مطمئنأ درسته کسانى که عاشق واقعى هم ميشن که از نظر اعتقادى و دينى بهم نزديک و شبىه باشند و تو خيلى مسائل تفاهم داشته باشند, هرگز مثلا شخص مومن با فردى بى بندو بار عشقى نمى سازد, عشق در نگاه اول هست دل برده و گير کرده پيش طرف… تو شعرها هم امده…بعد سعى در بدست آوردنش کرده و بعد براى رسيدن به وصالش خودش و عوض کرده….شده اونى که بايد بشه… چرا بوده..فک کنم شعرهاى حافظ و مولوى و با با طاهر همدانى.. هم اشاراتى کرد اند… (غم عشقت بيابان پرورم کرد..).انتخاب معقول… نميدونم..حتما هست که شما ميگيد.. حرف شما برام سنده, خوشحالم که شما از تجربه خوبى برخورداريد الحمدلله که صدمه نديد.. زندگى زيبايى داريد..براى ما هم دعا کنيد.. ولى براى من عاشقانه….لطفأ.. و بدونه صدمه و پشيمانى… ممنونم. 🙂

    • فاطمه یاس :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      اشعار شاعرایی که گفتید فکر میکنم عارفانه عاشقانه باشه.یعنی در مورد عشق به معبوده.
      حرف شما هم برای من قابل احترامه.در اصل شما هم نظر منو دارید اما میخواین علاوه بر عاقلانه بودن عاشقانه هم باشه که خیلی هم خوبه.فقط به شرطی که خودمونو گول نزنیم.و تاثیر خانواده رو شخصیت افراد رو هم فراموش نکنیم.و طبق گفته دین با هم کفو خودمون ازدواج کنیم.نه اینکه بخوایم کسی رو تغییر بدیم.
      امید وارم یک عشق اساطیری نصیبتون بشه و مثل قصه ها ابدی و همیشگی باشه. 🙂

    • فاطمه یاس :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      احساس میکنم مثه مامان بزرگا حرف زدم. 😐

    • آرامش :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      فاطمه ياس خانم
      تفسير اشعار شعرا خيلى زياده و بحث راجبشون مجالى ديگر ميخواهد ولى بله… عده اى گفتند منظور عشق آسمانى و عرفانى هست و عده اى زمينى و براى يارو… و بماند..
      هم کفو رو قبول دارم شديد, ولى خوب قبول کنيد استثنا هم بوده که کسانى براى رسيدن به عشقشان تغيير کردن, خوب شدند.. نگيد هرگز نيست…هست کم..ولى هستند,
      ممنون از شما.. عشق اساطيرى.. چه جالب. 🙂
      صحبت هاى شما مامان بزرگى نيست.. دوستانه است… خواهرانه… خيلى هم خوب… 🙂

    • فاطمه یاس :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      دل به هر کس مسپار…
      گرچه عاشق باشد…
      حکم دلداری فقط عشق که نیست…
      او به جز عشق باید لایق عمق نگاهت باشد…
      و کمی هم بیمار…
      تا نگاه تو تسکین بدهد روحش را…
      دل به هر کس مسپار…

    • آرامش :
      ۲۷ فروردین ۱۳۹۳

      دست عشق از دامن دل دور باد!
      مى توان آيا به دل دستور داد ؟
      مى توان آيا به دريا حکم کرد
      که دلت را يادى از ساحل مباد ؟
      موج را آيا توان فرمود: ايست!
      باد را فرمود: بايد ايستاد ؟
      آن که دستور زبان عشق را
      بى گزاره در نهاد نا نهاد
      خوب مى دانست تيغ تيز را
      در کف مستى نمى بايست داد.

  7. MOSLEM :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    يه دختر و پسر كه روزي همديگر را با تمام وجود دوست داشتن ، بعد از پايان ملاقاتشون با هم سوار يه ماشين شدند و آروم كنار هم نشستن … دخترميخواست چيزي را به پسر بگه ، ولي روش نميشد ..!
    پسر هم كاغذي را آماده كرده بود كه چيزي را كه نميتوانست به دختر بگويد در آن نوشته شده بود …
    پسر وقتي ديد داره به مقصد نزديك ميشه ، كاغذ را به دختر داد …..
    دختر هم از اين فرصت استفاده كرد و حرفش را به پسر گفت كه شايد پس از پايان حرفش پسر از ماشين پياده بشه و ديگه اون را نبينه ..
    دختر قبل از اين كه نامه ي پسر را بخواند ، به اون گفت :
    ديگه از اون خسته شده ، ديگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده و الان پسر پيدا شده كه بهتر از اونه ..!
    پسر در حالي كه بغض تو گلوش بود و اشك توي چشماش جمع شده بود ، با ناراحتي از ماشين پياده شد…………
    در همين حال ماشيني به پسر زد و پسر درجا مــُـرد ..
    دختر كه با تمام وجود در حال گريه بود ، ياد كاغذي افتاد كه پسر بهش داده بود!
    وقتي كاغذ رو باز كرد پسر نوشته بود : ” اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم “

    • morvarid :
      ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

      زیبا بود

  8. MOSLEM :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .
    به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
    آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :”متشکرم “و از من خداحافظی کرد
    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
    تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : “متشکرم ” و از من خداحافظی کرد
    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
    روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : “قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
    من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” ، و از من خداحافظی کرد
    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
    یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد
    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
    نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم”
    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
    سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
    ” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نیمدونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
    ای کاش این کار رو کرده بودم …………….. با خودم فکر می کردم و گریه

    • zahra :
      ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

      واااای چقدررر غمگییییین؟؟؟!!!
      گریه آدم درمیاد :((
      اگه اینا بازخورد حالت درونی خودت باشه خیلی ناراحت کنندس:(
      یعنی داغوووون؛ دعا می کنم هرچه زودتر بتونی حرف دلتو بزنی و به عشقت برسی.

    • fatemeh* :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      اینو حتما ببینید بچه ها
      http://upload7.ir/imgs/2014-04/26402723016991936379.jpg

    • erfan :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      فاطمه خانوم اصلا همچین چیزی صحت نداره به عنوان یه پسر رسما تکذیبش میکنم!

    • fatemeh* :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      اخه طبیعتا خودتون اون لحظه متوجه نمیشید که
      ماهاییم ک میبینیم قیافه هاتونو پس نیاز ب تکذیب کردن توسط شما ک پسر هستید نداره….من فقط خبه دو دلیل اینو گذاشتم
      1اگاهتون کنم قیافتون چه شکل میشه (چون تو اون لحظه خودتون نمیتونید خودتونو ببینید
      2این جو مسخره و سنگینرعوض شه اه دلم گرفت اومدم دودقیقه بچرخم تو ساین حالم بهترشه بدترشد…

    • آرامش :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      fatemeh * خانم:
      😀

    • MOSLEM :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      نه فاطمه خانوم ما اینطوری نیستیم . و از خدا می خواهم که اینطوری نباشه.

    • MOSLEM :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      سلام زهرا جون. نه اینطوری نیست .البته چرا یه زمانی دل به یکی بسته بودیم ولی خب .حالا.نمی خواهم بیاد بیارم.
      ولی الان یه سری داستان هایی پیش امده واسه اون .که دوباره کاری بهش نداریم.ولی اینو میدونم که هر چه که نشد خواست خدا بوده.

    • MOSLEM :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      و من کلا داستان های عاشقانه و شعر ها و حکایت های عارفانه رو خیلی دوست دارم .خیلی خیلی…

    • zahra :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      خب خداروشکر MOSLEM خیالم راحت شد 😉
      خیلی نگران شده بودم.

    • MOSLEM :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      زهرا خانوم خواهر گلم.ببخشید نگرانتون کردم.

    • بهار :
      ۲۷ فروردین ۱۳۹۳

      خیلی قشنگ و عاشقانه بود.
      دل ها از حرف هایی که گفته نمیشه میشکنن.

  9. Neda :
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

    چه رنجیه دنیا ..کسی که تو دوستش داری دوستت نداره..کسی که تورو دوست داره تو دوستش نداری..اما کسی که هم تو دوستش داری هم او تورو دوست داره به رسم وایین زندگی به هم نمیرسین..واین رنج زندگیست…

  10. fatemeh* :
    ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

    یه عذرخواهی هم باید بکنم به خاطر غلط املایی هایی که تو نوشته هام هس 😀

    • MOSLEM :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      سلام .فاطمه خانوم.اشکال نداره .و شما هم دیدگاهتون در مورد پسر ها این بود من کاملا بهش احترام میگذارم.ودوباره ببخشید که با نوشته هام شما رو ناراحت یا غمگین کردم.ببخشید دیگه من به اینجور داستان ها خیلی علاقه دارم.

    • fatemeh* :
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۳

      داش من غمت نباشه من خودم عند این داستانام همه اینایی هم که نوشته بودی قبلا خونده بودم…..ولی دیدم دوستان شدیدا تحت تاثیرقرار گرفتن منم دلم گرفت جوخیلی سنگین بود گفتم فضا عوض شه 😀