- Admin
- ۰۵ آبان ۱۳۹۳
- تسلیت
- 42363 بازدید
- ۱۳ نظر
اس ام اس و پیامک های تسیت به مناسبت شهادت حضرت رقیه (س) 6 آبان 93
منم آن گنج الهی که به ویرانه نهانم / گر چه طفلم به خدا بانوی ملک دو جهانم
این سه سالگی اوست که در ویرانهای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده
و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
پدر آمد دل شب گوشه ویرانه به خوابم
ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم
گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله
مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
هر چه آمد به سرت من سر نی بودم و دیدم
آن چه را زخم زبان با جگرت کرد شنیدم
تو کتک خوردی و من بر سر نی آه کشیدم
این بلایی است که روز ازل از دوست خریدم
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
عمه جان باغ ولایت ثمر آورده برایم
عوض میوه نایاب سر آورده برایم
سر باباست که خون جگر آورده برایم
صورت غرقه به خون از سفر آورده برایم
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
گریه نکن! خرابههای شام، گهواره توست هزاران فرشته برایت آغوش گشودهاند،
گریه نکن! ارکانِ این هنگامه، روزی بر صخرههای تاریخ نوشته خواهد شد
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
آه ای دوشیزه شبهای شیون و شعر! از این پس بر آغوش خسته ویرانهها،
خوابِ پروانههایی را میبینی که بر شاخههایِ نازکِ احساست یخ میزنند.
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
ای شام! ای پیچیده در حرارت عصیان!
محکمتر بزن این تازیانههای پی در پی را که فردا از جای تازیانه ها،
هزاران بهار جوانه خواهد زد.
خرابههایت، آرامگاه ملایکیست که بر دیوارههای ویرانِ شرم سر میکوبند
میروی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامیگذاری.
اندوهت را بر صورت خرابه میپاشی و میگذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
گرچه سه سال بیشتر ندارد،
اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛
شکایتهایی که تاب باز گفتنشان را ندارد.
بغضها روی هم جمع شده است و به یکباره میخواهد فوران کند
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
نبودی طعنه خار بیابان پای ما را زد
زبان کوفه خیلی حرفها را پشت بابا زد
میان راه دستی گوشوار از گوش من چید و
به دور از چشمهایت زخم سیلی بر رخ ما زد
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
جرم او را کسی نمیدانست
جرم پروانه را نمیدانند
آنچه مردم شنیده میگویند
رسمِ جانانه را، نمیدانند
چشمها را گشوده، مینالید
در فضای غریبِ ویرانه
مثل شمعی که اشک میریزد
در سکوت حزینِ یک خانه
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم
غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم
هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن
تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم
رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم
پژمرد گل روی تو از تابش خورشید
در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردم
روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم
تازیانه چو عدو بر سر و رویم میزد
ناامید از همه کس روی به زینب علیهاالسلام کردم
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
هان ای دختر خورشید! تو خرابهنشین نیستی.
اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کردهاند.
پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمیگنجند.
♥.♥.♥.♥.♥
دستهایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی.
اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگیها!
صبر را از چه کسی به ارث برده بودی، نمیدانم!
اما ایمان، همپای تو بزرگ شده بود.
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
ای پدر! شادم که در بر آمدی
چون نبودت پا تو با سر آمدی
غم مخور، ای گل! گلابت میدهم
از سبوی دیده، آبت میدهم
گر چه داغت کرده دلخونم، پدر!
از وفای عمّه ممنونم، پدر!
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
محبتّت خجلم کرده، عمّه! دست بدار
برای زلف به خون شسته، شانه لازم نیست
به کودکی که چراغ شبش، سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
سه ساله دخترت افتاده از نفس، بابا!
دگر مرا ببر از کنج این قفس، بابا!
به جز تو کآمدهای، امشبی به دیدارم
نزد سری به یتیم تو، هیچ کس، بابا!
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم
غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم
هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن
تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
زهرا عذار نیلی نگشود بهر حیدر
من هم به محضر تو صورت نمی گشایم
گر افکنی جدایی در بین جسم و جانم
دیگر به جان زهرا از خود مکن جدایم
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
دست از سرم بردار من بابا ندارم
زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم
گیسو سپیدم؛ احترامم را نگه دار
سیلی نزن؛ من با کسی دعوا ندارم
باشد بزن چشم عمو را دور دیدی
من هیچ کس را بین این صحرا ندارم
زیبایی دختر به گیسوی بلند است
مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم
این چند وقته از در و دیوار خوردم
دیگر برای ضربه هایت جا ندارم
تا گیسویم را ز دستانت درآرم
غیر از تحمل چاره ای اینجا ندارم
گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد
خسته شدم میلی به این دنیا ندارم
گیرم که پس دادند هر دو گوشوارم
گوشی برای گوشواره ها ندارم
شیرین زبان بودم صدایم را بریدند
آهنگ سابق را به هر آوا ندارم
در پیش پایم نان و خرما پرت کردند
کاری دگر با شام و شامی ها ندارم
با ضربه ی پا دنده هایم را شکستند
کی گفته من ارثیه از زهرا ندارم
نشناختم بابا تو را تغییر کردی
امشب دگر راهی به جز افشا ندارم
گویا تنور خولی آتش داشت آنشب
ترکیب رویت گشته خیلی نا مرتب
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
زبری صورت من و دستان عمّه ام
تقصیرِ کوچه های یهودیِ شام بود
شکرِ خدا هوای مرا داشت خواهرت
در چشم ها، عجیب نگاهِ حرام بود
پایی که زخم تاول آن هم نیامده
وقتی به دادِ آن نرسی سرخ می شود
از ضربِ دستها چه به روزش رسیده است
آن چهره ای که با نفسی سرخ می شود
آنقدر پیر کرده مرا نیزه دارِ تو
هر کس که دید طفلِ تو را اشتباه کرد
عمه به معجرم دوگره زد ولی ببین
روی مرا کشیدنِ معجر سیاه کرد
حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند
این سنگها عزیز تو را سیر کرده است
ته مانده ها ی گیسوی نازم تمام شد
در بینِ مُشتِ پیرزنی گیرکرده است
♥.♥.♥
♥.♥.♥.♥.♥
♥.♥.♥
طورنشین میشوم سحر که بیاید
جلوه ی ربانی پدر که بیاید
جار فقط میزنم میان خرابه
یار سفر کرده از سفرکه بیاید
صبح خبرمیدهند رفتن من را
از پدر رفته ام خبر که بیاید
نوبت ناز من است صبرندارم
ناز مرا میخرد پدرکه بیاید
گریه ی من مال عمه است،وگرنه
زود مرا میبرند ،سر ،که بیاید
حرف”کنیز”ی زدن چه فایده دارد
گریه فقط میکنم اگر که بیاید
طفل، بساطی برای ناز ندارد
مقنعه و گوشواره در که بیاید

منم شهادت حضرت رقیه رو به تمامی بچه ها تسلیت میگم…. امیدوارم رقیه وار بچه های امروزی بزرگ بشن …انشالله
ﺧﻮرﺷﯿﺪ زﻻل روﺷﻦ دل ﻫﺎﯾﯽ
روﺷﻨﮕﺮ ﺷﺎم ﺗﯿﺮه ی ﻓﺮداﯾﯽ
ای از ﺗﻮ ﺑﻬﺎر ﺑﺎور ﻣﺎ ﺳﺮﺳﺒﺰ
ﯾﺎ رقیه جان تو عشق مایی…
تا دستهای کوچک من را به بند بست بر دختر سه ساله نشان داد ضرب شصت
گویا شنیده بود شبیهم به فاطمــــــــــه سیلی که جای خود به لگد پهلویم شکست..
یا رقیه بنت الحسین (ع)..
یا زهرا (س)..
از راه رفتنم تو تعجب نکن که من
طعم بَدِ شکستن ِ پهلو چشیده ام
پاهای من همه تاول زده ببین
خیلی به روی خار مغیلان دویده ام
و می گرید غمش را نیمه جان آهسته … آهسته
کنار تشت زر با خیزران آهسته … آهسته
دو دست کوچکش بر می کشد دیباج را از تشت
نمایان می شود ماه نهان آهسته … آهسته
چو خورشیدی که سر بر می زند با شور و شیدایی
ز پشت پرده های آسمان آهسته … آهسته
نگاهش می خورد پیوند با لبخند محزونی
که می ریزد عقیق و ارغوان آهسته … آهسته
میان تشت خون می لغزد انگشتان لرزانش
به روی گونه های مهربان آهسته … آهسته
و می بوید چو گل های بهاری زلف خونین اش
و می ریزند با هم هردوان آهسته … آهسته
نگاهش می رود سوی غروب و گرد اندوهی
که می بارد به روی کاروان آهسته … آهسته
نفس از سینه اش پر می کشد – پرواز بی برگشت-
به سمت وسعت رنگین کمان آهسته … آهسته
شکوفا می شود در مقدمش دروازه های عرش
به آهنگ مفاتیح الجنان آهسته … آهسته
و زینب می گدازد همچنان آهسته … آهسته
و زینب می گدازد همچنان آهسته … آهسته
یا رقیه بنت الحسین (ع) ….
تقدیم به پیشگاه حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها …
امشب قلم به دستم و تصویر میکشم
تصویر یک سه ساله ولی پیر می کشم
تصویر جای زخم به دستان کوچکش
اثاری از کبودی زنجیر میکشم
در یک خرابه می کشم و در کنار او
یک تکه نان و کاسه ای از شیر میکشم
او در خیال خود به پدر فکر می کند
من گریه کرده ، نیزه و شمشیر میکشم
او گفت ای عمو و کشیدم تن و دو دست
هی پشت هم به دست و به تن تیر میکشم
از عمه خواستم بنویسم ولی نشد
دیگر قلم شکسته و تکبیر میکشم
سید تقی سیدی
شعر مال خودت بود آرامش جان؟
عالی بود…محشر بود… واقعا نمی دونم چی بگم..
از وقــت آفـریـنــش نـور مــطهرش
با نام پاک فاطمه اُنسی عجیب داشت
تنها سه ماه آخر عمر سه ساله اش
اندازه سه قرن فراز و نشیب داشت…
یا رقیه سلام الله علیها
بود در شام میان اسرا
طفلى از هجر پدر نوحه سرا
خردسالى به اسارت در بند
مرغ بشکسته پرى پا به کمند
کودکى دستخوش محنت و رنج
جاى بگزیده به ویرانه چو گنج
یک گل دیگر از آن گلشن عشق
رفت در خاک و خزان شد به دمشق
بوی سیب و ،حسین غریب و، حرم حبیب و، کرب و بلا
بوی عنبر ، خنجر روی خنجر کرب و بلا
بوی احمر ، شش ماه و اکبر کرب و بلا
بوی لاله، دختر سه ساله ، خدای آلاله ، رقیه با ناله ، کرب و بلا
بوی یاس و، خدای احساس و ، حرم عباس و ، کرب و بلا
شور و شین و ، حرم حسین و ، بین الحرمین ، کرب و بلا
بوی گلاب و ، فرات پر آب و ، بیچاره رباب و ، کرب و بلا
بوی عود و، ناله پُر دود و ، صورت کبود و ، کرب وبلا
بو ی شبنم ، نفس نفس دم دم ،من عاشقت هستم کرب و بلا
بوی نیلوفر ، روی نیزه ها سر، کرب و بلا
مسلیمه ، تل زینبیه ، صحرای ما ریه، کرب و بلا
حاج زین العابدین غلام
با تشکر از مدیریت سایت دوستی ها
من هم به تمامی دوستان خوبم شهادت حضرت رقیه رو تسلیت می گم
میگن بچه ها دلشون پاکه هر دعایی بکنن خداوند اجابت می کنه
حالا فکر کن فرزند سید الشهدا امام حسین (ع) باشه.
ایشالله هر کس صداش می کنه بی بی رقیه خودش دستشو بگیره آمیــــــــــــن
با اجازه سهیل عزیز این پیج هم کپی شد
با تشکر از دوستان عزیز
لطفا مطلب وشعر های جدید بگذارید
یا رقیه “س”
واقعا این متن ها گریه ی منو در اورد.دست کسانی که این چنین متن هایی رو می سرایند درد نکند