دوستی ها

سری سوم مجموعه عکس نوشته های بسیار جالب، رمانتیک، خلاقانه و فانتزی

گلچین دل نوشته های تصویری عاشقانه و جملات آموزنده و الهام بخش

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

مشاهده سایر تصاویر نوستالژیک از ترانه ها، نقل قول ها و اشعار احساسی در ادامه …

Romance SMS, Love Texts, اس ام اس دلنشین, شعر و متون عشقولانه

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

اشعار احساسی,ترانه های زیبا,نقل قول های آموزنده, دل نوشته های عاشقانه,جملات الهام بخش,عکس نوشته های رمانتیک,تصاویر خلاقانه,عکس های فانتزی

۱۱ دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. بانوی شرقی :
    ۲۱ مهر ۱۳۹۴

    عالی بود

  2. MOSLEM :
    ۲۱ مهر ۱۳۹۴

    با سلام به ادمین جان خیلی خیلی ممنون که متنهایی زیبایی میذاری ممنونم ازت……………. 🙂
    ————————–
    یکی روز قبل از اعدام ….
    .
    .
    آخرین باری که دیدمش پانزدهم آگوست بود. درست شب قبل از اعدامش!
    اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی به فرد اعدامی نزدیک بشه.اون شب ها من با شادی زیاد به تخت خودم می رفتم و روز بیست و هشتم آگوست رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای که قرار بود آزاد بشم رو برای خودم تو ذهنم مرور می کردم.
    نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی زیاد درب سلول ما رو باز کردند و ادوارد زندانبان که بین بچه ها به “ادوارد” معروف بود، با لگدهای آرومی که به کتف من می زد من رو بیدار کرد. من روی پایین ترین تخت از تختهای سه طبقه زندان می خوابیدم چون به خاطر مشکل کلیه ام باید چندین بار به توالت می رفتم.ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم و بدون اینکه به من چیزی بگه من رو به سمت اتاق زندانی های اعدامی می برد!
    ترس تمام وجودم رو فراگرفته بود اما ازش هیچی نپرسیدم چون می دونستم که مراسم اعدام اینطوری نیست!
    به سلول انفرادی فرانسیس که رسیدم دیدم که با طناب خیلی محکم به یه صندلی بستنش!
    ادوارد بهم گفت که فرانسیس می خواسته خودش رو بکشه! می خواسته خودش رو از سقف حلق آویز کنه!
    من از شدت تعجب داشتم شاخ در می آوردم. چون همه می دونستند که فردا صبح زود قرار بود فرانسیس رو تیرباران کنند!
    اون چرا می خواست درست شب قبل از تیربارانش خوش رو بکشه؟
    از ادوارد پرسیدم که چرا سراغ من اومدند و اون با حالتی توهین آمیز به من گفت که فرانسیس خواسته من رو ببینه!
    من زیاد با فرانسیس دوست نبودم و اصلا” متوجه نمی شدم که چرا او می خواد من رو ببینه!
    اداورد با لگد در سلول رو بست و از پست پنجره کوچک در بهم گفت که ده دقیقه دیگه من رو از اونجا می برند!
    من: چی شده؟
    فرانسیس: می خوام یه چیزی بهت بگم!
    من: بگو
    فرانسیس: تو باید بعد از بیرون رفتن از اینجا یه کاری برای من بکنی!
    من: چه کاری؟
    فرانسیس: من یه مادر کور دارم که در حال کر شدن هم هست و الان سالهاست تو خیابون هاستیگ پارک زندگی می کنه. شماره ۲۴ طبقه ۳٫
    من: خوب!
    فرانسیس: اون اگه بفمه من اعدام شدم میمیره. تمام این پانزده سال رو به امید برگشتن من سر کرده بعد از پدرم و دو تا برادرم که تو جنگ مردند، اون فقط منتظر منه. الان هم مدتهاست که داره با یه پرستار از آسایشگاه برادوید زندگی می کنه.
    من: خوب من چیکار کنم؟
    فرانسیس: می دونم شاید برات سخت باشه! اما ازت می خوام که وقتی آزاد شدی، به اونجا بری و بهش بگی که من هستی! خودت هم می تونی همونجا زندگی کنی. می دونم هم که خونه ای در بیرون از زندان نداری که تو زندگی کنی. همه این ها رو تو یه یادداشت نوشته بودم و داده بود اسمیت که وقتی خواستی بری بیرون بهت بده اما ترسیدم که به هر دلیلی نوشته به دستت نرسه!
    من از شدت تعجبب نمی تونستم حرف بزنم.از طرفی در برابر عشق این پسر به مادرش تسلیم بودم و از طرفی هم برام سخت بود که حرفهاش رو قبول کنم!
    من: تو چرا امشب می خواستی خودت رو دار بزنی؟
    فرانسیس: چون اگه تیربارانم کنند طبق قوانین مجرمین سیاسی، پول گلوله های تیرباران رو از خانواده ام طلب می کنند و اونوقت مادرم می فهمه که من مردم!
    من: نگران نباش!
    صدای ناهنجار ادوارد رشته افکارم رو پاره کرد که فریاد می زد و من رو صدا می کرد.
    چشم در چشم فرانسیس دوخته بودم و سعی می کردم که با آخرین نگاهم آرومش کنم!

  3. آرامش :
    ۲۱ مهر ۱۳۹۴

    مرگ من
    اتفاقی نبود…

    دلبستن به تو
    کم از انتحار نیست!

    • آرامش :
      ۲۱ مهر ۱۳۹۴

      تو ﻧﻪ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻭ ﻧﻪ خورشید فقط دریایی
      تو ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺎﺏ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﺫﺑﻪ ﯼ دنیایی
      ﻣﺜﻞ اشعار ﺍﻫﻮﺭﺍﯾﯽِ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎﮐﯽ
      و ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی لبخندِ ﺧﺪﺍ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ
      ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻭﺻﻒ ﺗﻮ ﮔﻮﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺎ
      چه ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎ تر ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ…

    • آرامش :
      ۲۱ مهر ۱۳۹۴

      گفته بودی ؛ چشم بردارم من از چشمان تو !

      چشم هایم بی تو بارانی است ،

      حرفش را نزن

  4. مرسده :
    ۲۱ مهر ۱۳۹۴

    قلبت را آرام کن ..
    یک وقتهایی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت ..
    نگاه کن به اطرافت ..
    به خوشبختى هایت ..
    به کسانی که میدانی دوستت دارند ..
    به وجود آدم هایی که برایت اهمیت دارند ..
    و به خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت ..
    گاهی یک جای دنج انتخاب کن ..
    گاهی یک جای شلوغ ..
    آرامش را در هر دو پیدا کن ..
    هم درکنار شلوغی آدم ها ..
    هم درکنار پنجره ای چوبی و تنها ..
    دل مشغولی ها را گاهی ساده تر حس کن ..
    باران را بی چتر بشناس ..
    خوشحالی را فریاد بزن ..
    و بدان که تو ،
    ” بهترینـــــــی “

  5. ali :
    ۲۲ مهر ۱۳۹۴

    آه هرگز صد عکس پر نخواهد کرد
    جای یک زمزمه ی ساکت پا را بر فرش

  6. حسین :
    ۲۲ مهر ۱۳۹۴

    ﺑـــــــﺎ “ﺧــــــﯿـــــــﺍل
    ” ﺗــﻮ … ”
    ﺑــﯿــــــﺨـــــﯿــــﺎﻝ ” ﺧـــــﯿـــﻠـــﯽ ﻫــﺎ ﺷــــﺪﻩ ام…

    • حسین :
      ۲۲ مهر ۱۳۹۴

      سکوت چند ماهه ام را عاشقانه دوست دارم!
      لال بودن را ترجیح میدهم وقتی کسی نیست عمق درد پنهان شده در حرفهایم را حس کند…

    • حسین :
      ۲۲ مهر ۱۳۹۴

      اگه میخواى خوشبخت بشى…؛ با کلاغى ازدواج کن که دل داره!
      نه طاووسى که فقط زیبایى داره…!!!

  7. پریسا :
    ۲۲ مهر ۱۳۹۴

    واقعا زیبا بود. تشکر