چه فرقی به حال یک خیابان می کند
که یکی از ساختمانهایش رفته باشد؟
من به لیوان سوم و بشقاب چهارمی فکر می کنم که از سفره ها کم شد…
به زنانی که هنوز از سر عادت
یک استکان چای اضافی می آورند…
و کلید هایی که در جیب مردهای خانه ذوب شد…
به اولین هفت سین بعد از این…
آبجی غزال سلام….. حالتون خوبه؟…. انشالله که همیشه خوب باشید….. دسته شما و آبجی زهرا درد نکنه اگه شما نبودین این پُست هم خالی میموند…. بازم ممنونم … حداقل دوستای قدیمیمو اینجا می بینم ….. بازم ممنونم که باعث یک خاطره خوب از رفقای قدیم مثه نسیم سحری در ذهن من شدید… هم شما و هم آبجی زهرا…. تشکر
نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است
یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر
یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان…❣
.
.
بهار گم شده
این روزا وقتی که آلبوم دلو وا می کنم
همه جا عکس قشنگ تو رو پیدا می کنم
حرفایی رو که برام دیکته می کردی یادته؟
حالا من جمله به جمله واست انشاء می کنم
ظهر یه روز تابستون تو قسم خوردی برام
که تو خوابم همیشه تو رو تماشا می کنم
تو داری با همه عشقت منو حاشا می کنی
من براتو خودمو رسوای دنیا می کنم
دیدی ویرونی دل سرت نمی شه؟ چی بگم
باز دارم این همه ظلم تو رو حاشا می کنم
اگه یاد حرفاو خاطره هامون بذاره
بهار گم شدمو دوباره پیدا می کنم
مهدی بهمنی
————————————————————
انگار نمی آید و هم می آید
این دور و بر انگار که کم می آید
او عابر و من پیاده رو ، آه چقدر
از حاشیه رفتنش خوشم می آید
رضا بروسان…
شما همیشه تولدا رو یادتون بوده و همیشه لطف داشتید نه تنها به من بلکه به همه کاربرایی که باهاشون دوست بودید.
نکته بسیار جالب توجه اینه که شما توی هر پستی کامنت نمیذاری و میدونی کجا بذاری و واقعا قابل تحسین هست.
همیشه برای ما عزیز بودید و هستید و خواهید بود.
چه فرقی به حال یک خیابان می کند
که یکی از ساختمانهایش رفته باشد؟
من به لیوان سوم و بشقاب چهارمی فکر می کنم که از سفره ها کم شد…
به زنانی که هنوز از سر عادت
یک استکان چای اضافی می آورند…
و کلید هایی که در جیب مردهای خانه ذوب شد…
به اولین هفت سین بعد از این…
برای مدت طولانی از کسی متنفر نباشید
چون تنفر تبدیل به نقطه ضعفتان می شود
یاد بگیرید فرد مورد نظر را از دایره توجهتان خارج کنید
طلا باش
تا اگر روزگار آبت کرد ،
روز به روز
طرحهای زیباتری از تو ساخته شود
سنگ نباش
تا اگر زمانی خردت کرد
لگدکوب هر رهگذری بشوی…
ﮔﺎﻫﯽ،
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺒﺨﺸﯽ،
ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ
ﺑﺎﺯﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺑﺎﺷﻦ…!
آبجی غزال سلام….. حالتون خوبه؟…. انشالله که همیشه خوب باشید….. دسته شما و آبجی زهرا درد نکنه اگه شما نبودین این پُست هم خالی میموند…. بازم ممنونم … حداقل دوستای قدیمیمو اینجا می بینم ….. بازم ممنونم که باعث یک خاطره خوب از رفقای قدیم مثه نسیم سحری در ذهن من شدید… هم شما و هم آبجی زهرا…. تشکر
همه پیاماتون لایک داره ولی اون پیام آخرتون صدهزار تا لایک..واقعا عین حقیقت
سلام آقا مسلم، خیلی ممنون شما خوب هستید؟
خواهش میکنم لطف دارید.. منم خیلی خوشحال میشم از دیدن دوستان قدیمی 🙂
.
هانیه خانم خواهش میکنم 🙂
خوبی آنقدر خوب هست
که با سواستفاده دیگران هم
بد نمی شود
به بهانه سواستفاده از خوبی هایت
ترک خوبی نکن
عیب ندارد
بگذار دیگران
بدقضاوتت کنند
بعضى آدمها تو دردهاشون گم میشن
بعضى ها هم از دردهاشون ساخته و قوى میشن…
نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است
یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر
یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان…❣
.
.
“مهدی اخون ثالث”
آبجی زهرا اخوان ثالث حرف نداره… ممنونم از شما و از حظورتون….
از پیامای زیباتون ممنون
بهار گم شده
این روزا وقتی که آلبوم دلو وا می کنم
همه جا عکس قشنگ تو رو پیدا می کنم
حرفایی رو که برام دیکته می کردی یادته؟
حالا من جمله به جمله واست انشاء می کنم
ظهر یه روز تابستون تو قسم خوردی برام
که تو خوابم همیشه تو رو تماشا می کنم
تو داری با همه عشقت منو حاشا می کنی
من براتو خودمو رسوای دنیا می کنم
دیدی ویرونی دل سرت نمی شه؟ چی بگم
باز دارم این همه ظلم تو رو حاشا می کنم
اگه یاد حرفاو خاطره هامون بذاره
بهار گم شدمو دوباره پیدا می کنم
مهدی بهمنی
————————————————————
انگار نمی آید و هم می آید
این دور و بر انگار که کم می آید
او عابر و من پیاده رو ، آه چقدر
از حاشیه رفتنش خوشم می آید
رضا بروسان…
————————————–
علی علی…
خسته نباشید عالی بود ممنونم..عاشق این جمله ها هستم هعی..
سلام ادمین
تولد دوستی ها مباررررررک???
همیشه موفق باشین.?
علیک سلام. قربان شما
من خودم یادم نبود و زیاد هم فکر این چیزا نیستم. ان شاءالله خوش و خرم باشین همیشه.
خیلی ممنون ادمین?
بهش فکر نمیکنید ولی حتما یادتون میمونه ولی به نظرتون لوسه ولی به نظر من قشنگه.?
شما همیشه تولدا رو یادتون بوده و همیشه لطف داشتید نه تنها به من بلکه به همه کاربرایی که باهاشون دوست بودید.
نکته بسیار جالب توجه اینه که شما توی هر پستی کامنت نمیذاری و میدونی کجا بذاری و واقعا قابل تحسین هست.
همیشه برای ما عزیز بودید و هستید و خواهید بود.
دیگه منم تقریبا کاربر قدیمی حساب میشم …میدونم کجا کامنت بذارم شما دعوام نکنی….خیلی ممنون از لطفتون…سلامت باشین