دوستی ها

داستان جالب - دوستی ها

  • Admin
  • ۲۲ شهریور ۱۳۹۳
  • 47156 بازدید
  • هیچ نظر

دانلود نرم افزار گلچین حکایات و داستان های تاریخی و جذاب برای تلفن همراه

اپلیکیشن اندرویدی با کلکسیونی از جملات و داستان های کوتاه عاشقانه، تاریخی و طنز

دانلود نرم افزار گلچین حکایات برای اندروید

اگر به داستان های کوتاه عاشقانه، تاریخی، جذاب و جملات عاشقانه کوتاه جهت خواندن و یا ارسال به دوستان محبوبتان علاقمند هستید، “گلچین حکایات” می تواند گزینه مناسبی برای این کار باشد.

برنامه معرفی شده شامل 30 داستان عاشقانه، 30 داستان تاریخی، 30 داستان طنز، 50 داستان کوتاه عاشقانه، 50 داستان جالب و شنیدنی است. از ویژگی های نرم افزار می توان به مواردی چون گرافیک عالی و کاربر پسند، جستجوی آسان در متون داستان ها و نمایش تعداد مطالب یافت شده، قابلیت تنظیم روشن بودن نور صفحه برای راحت تر خواندن داستان ها و … اشاره کرد.

داستان کوتاه و جالب دلخوری لاک پشت از خدا و پاسخ خدا به او!

نتـیـجه اینـکه، رفتــــــــــــن، حتی اگر اندکی…

دلخوری لاک پشت از خدا و پاسخ خدا به او

پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی؛ می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. سنگ‌پشت،‌ ناراضی و نگران بود. پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدالت نیست. کاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی…

ماجرا و داستان جالب حضرت سليمان (ع) با یک مورچه

با شرکت قورباغه وظیفه شناس برای حمل و نقل مورچه به درون دریا!

ماجرای مورچه و حضرت سلیمان

حضرت سلیمان (ع) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود، مورچه به داخل دهان او وارد شد، و قورباغه به درون آب رفت….

داستان کوتاه، جالب و تاثیر گذار با عنوان مشکل دیگران!

مشکل تو به ما مربوط نیست…

داستان کوتاه و تاثیر گذار

موشی در خانه ی مزرعه دار تله ی موش دید!

به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.

آنها گفتند:

مشکل تو به ما ربطی ندارد!

داستان کوتاه و جالب با عنوان سطل پر از میوه

برخورد با همسایه حسود با یک اقدام جالب و شرمنده کننده!

داستان کوتاه سطل پر از میوه

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.
در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.

داستان کوتاه و آموزنده با عنوان خوبی ها باید روی سنگ حک شوند

روایتی جالب از دو دوست صمیمی

خوبی ها باید روی سنگ حک شوند

دو دوست برای تفریح به ییلاق های خارج از شهر رفتند. در بین راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پیدا کردند و یکی از آن ها در اثر عصبانیت بر روی دیگری سیلی محکمی زد.
.
آن یکی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد، اما بدون آن که چیزی بگوید روی شن های کنار رودخانه نوشت: «امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.»
.
سپس راه خود را ادامه دادند و به قسمت عمیق رودخانه رسیدند. آن دوستی که سیلی خورده بود پایش لغزید و نزدیک بود با جریان آب به سمت پرتگاهی خطرناک برود که دوستش او را نجات داد.

داستان کوتاه و جالب تخت مرگ آفرین!

یک ماجرای ماوای طبیعی

تخت مرگ آفرین

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می‌دانستند.

داستان کوتاه و زیبا با موضوع  اصالت بهتر است یا تربیت خانوادگی؟

روایتی از شاه عباس و شیخ بهایی

داستان کوتاه شاه عباس و شیخ بهایی

روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه “شیخ بهائی” رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع “اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
.
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من “اصالت” ارجح است. شاه بر خلاف او گفت  شک نکنید که “تربیت” مهم تر است. بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. به ناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
.
بقیه داستان در ادامه…

آقایون گرامی، برای پیچوندن خانوماتون وقت تلف نکنید

خانوما استاد مچ گیری هستند

با هم این داستان زیبا و جالب رو میخونیم

داستان جالب از مردی که میخواست زنش را بپیچاند

مردی با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: ”عزیزم از من خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم”

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود. این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن.

داستان کوتاه و بسیار جالب درباره ارتباط زن و مرد در ایران

دست دادن و لمس کردن زن و مرد

چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گوید:

چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟

یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟

همایون لبخندی میزند و می گوید:

بقیه در ادامه…