سری هفتم مجموعه عکس نوشته های بسیار جالب، رمانتیک، خلاقانه و فانتزی
گلچین دل نوشته های تصویری عاشقانه و جملات آموزنده و الهام بخش

مشاهده سایر تصاویر نوستالژیک از ترانه ها، نقل قول ها و اشعار احساسی در ادامه …
Romance SMS, Love Texts, اس ام اس دلنشین, شعر و متون عشقولانه



















متشکرم از ادمین خوب سایت دوستی ها که چقدر زحمت میکشن…. خدا قوتشان دهد…………. واقعا مرسی
دوست داشتن یعنی
تنهایت می گذارم
همانگونه که خواستی
اما
جایت همیشه در زندگیم خالیست…..
ﻭَﻗـﺘـﯽ ﻣـﯽ ﮔـﻮﯾــﻢ : ﺩﯾـﮕـَﺮ ﺑﻪِ
ﺳـﺮﺍﻏـﻢ ﻧـﯿــﺎ !
ﻓﮑـﺮ ﻧـﮑـﻦ ﮐﻪ ﻓـﺮﺍﻣـﻮﺷـتﮐـَﺮﺩﻩِﺍَﻡ …
ﯾـﺎ ﺩﯾـﮕـَﺮ ﺩﻭﺳـﺘـت ﻧــﺪﺍﺭَﻡ !
ﻧـَـﻪ …
ﻣـﻦ ﻓـﻘـﻂ ﻓـﻬـﻤـﯿـﺪَﻡ :
ﻭَﻗـﺘـﯽ ﺩِﻟـت ﺑـﺎ ﻣـن ﻧـﯿـﺴـت ؛
ﺑـﻮﺩَﻧـَت ﻣُـﺸـﮑﻠـﯽ ﺭﺍ حل ﻧـِﻤـﯽ کند
ﺗـﻨـﻬـﺎ ﺩِﻟـﺘـﻨـﮕـﺘـﺮﻡَ ﻣـﯿـﮑـﻨــﺪ…..
بَهــاے سَنگیـــنــے دادم
تــا فَهمـــیـدم
ڪـَســے را ڪـہ “قـَـصـد” مــانـدن نـَـدارد
بــایـد راهــے ڪـَــرد !…..
شاید دیگران در نبودنت “سرم” را گرم کنند…
ولی “دلم” را هرگز . …..
کــاش مَن دیگــَری بودم…
مــی نشستمــ روبِـروی خـودَم
ســر تــا پـــا گــوش مـی شدَم…
تــا ببینَم حـَرفـــ حسابَم
” چیست “؟؟؟….
پدر بزرگ مرد
از بس که سیگار می کشید
مادر بزرگ ساعت زنجیر دار او را که همیشه به جلیقه اش سنجاق بود را به من
بخشید
بعدها که ساعت خراب شد
ساعت ساز عکس کسی را به من داد
که در صفحه پشتی ساعت مخفی شده بود
دختری که هیچ شبیه جوانی مادر بزرگ نبود!!!
پــــــیرمرد…چقدر سیگار می کشید…
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بیچاره پیرمرده جوون که بوده یکی دیگرو دوست داشته.فکر نمیکنم انقدر موضوع عجیبی باشه!!
راستشو بخوای منم اولش حالیم نشد 😀 فکر کردم بقیه داره یا معما مطرح کردی 😀
باید معنیشم دنبالش میگفتم پس 🙂
کسانی که نمیفهمند یا سیگاری نیستند یا آدمهای سیگاری توی زندگیشون نیست یا علاقه مند به یک شخص سیگاری نشدند.
……… و پیرمرد چقدر سیگار میکشید.
والا تو زندگیه منم خداروشکر هیچ آدم سیگاری نیست.احتمالا با دقت نخوندن همین.
حتما خودت سیگاری هستی .
خخخخخخخخ
من فقط جواب استدلال غلط شما رو دادم مگه با شما شوخی دارم که هر چرت و پرتی به ذهنتون میرسه می گین!!
بله شما درست میگین. من عذرخواهی میکنم.
پرنده ابی عزیز
میدونم منظوری از صحبتهایی که کردین نداشتین و همشون فقط من باب شوخی بوده ولی گفتن چنین حرفایی به یک خانوم حتی شوخیشم نمیتونه درست باشه.
مرسده خانوم
میدونم ار بابت حرفایی که پرنده ابی بهتون زدن ناراحت شدین،ولی شما هم میتونستین با لفظ و لحن بهتری جواب ایشونو بدین و جور دیگه ای به این مساله واکنش نشون بدین.
معذرت از هر دوعزیز که تو بحثتون دخالت کردم …
به خاطر مطلبی که گذاشتم بحث الکی راه افتاد.ببخشید ادمین…اگه هم تند برخورد کردم عذر میخوام.
پرنده آبی از کاربران قدیمی و خوب سایت هست و بی منظور با شما شوخی کرد. قطعاً اگر ایشون رو میشناختین این اتفاق رخ نمیداد.
در هر صورت گذشته ها میگذرد 🙂
… و پیرمرد همچنان سیگار میکشد …
این پستاتون بی نظیره … امیدوارم حالا حالا ها ادامه ش بدید …
عاشقانه هایم را با تو شروع کردم ..
با توهم تمام خواهم کرد
کاش میدانستی یادت …
چه شوری در دلم برپا می کنم
خدا به دلم رحم کند..
خودت که باشی چه می شود…!!!!
بعضیا هم مثه این دیوارای تازه رنگ شده میمونن ؛
فقط هستن ولی نمیشه بهشون تکیه کرد ،
اگرم تکیه کنی سر تا پای خودتو کثیف کردی…
به ســـــــــــلامتى
اون دلى که هـــــزار بــــار شکست
اما هنــــــــــــوز
شکســــــــــــــــــــتن بلد نیست…
باران شده ای!
یک لحظه می باری
یک هفته بیمارم.
کـُـــل ِ دُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے
باز هَم دِلَت میخواهَد…
بَعضــے وَقتها …
فَقَط بَعضــے وَقتها …
بَراے یـِک لَحظِـﮧ هَم کِـﮧ شُده …
هَمِـﮧے ِ دُنیاے یــِک نَفَر باشــے!
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ …
ﺗﻨﮓ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ …
ﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺗﻨﮕﯽ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ …
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻦ …
ﺷﺒﯿﻪ ﺣﺎﻝ ﻧﻬﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ …
ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ …
ﺍﻭ ﺭﺍ …
ﺩﺭ ﺗﻨﮓ ﻣﺎﻫﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ …
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ …
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ …
ﺭﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ …
ﺩﻡ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﻡ ﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ …
ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ….
.
کم کم
باید
به آدم های محجوبی
که این روزها دور تو هستند
شک کنم
آنها
تقصیری ندارند
اما
این
از خاصیت بدی ست
که تو داری:
مسری هستی
بیچاره ها عشق می گیرند
آنوقت
هیچ چیز از آدم بعید نیست
من که از تو گرفته ام
می دانم.
افشین یداللهی
کسانی که نمیفهمند یا سیگاری نیستند یا آدمهای سیگاری توی زندگیشون نیست یا علاقه مند به یک شخص سیگاری نشدند.
……… و پیرمرد چقدر سیگار میکشید.
من از تمام دنیا
فقط آن دایره مشکی چشمان تو را میخواهم
وقتی که در شفافیتش
بازتاب عکس خودم را میبینم…
مــــی شود یک شب خوابید ،
و صبــح
با خبــر شد ، غم ها را از یک کنــار به دور ریخته اند ؟!
که اگـــر اشکی هست …
یا از عمــق شادمانی دلی بی درد است ؛
یا از پــس به هم رسیدن های دور …
یا گـــریه ی کودکی
که دست بی حواسش ، بادبادکـــی را بر باد می دهد !
کــاش مــی شد
یک صبــح
کسی زنگ خانه هامان را بــزند بگــوید :
با دست پـــر آمده ام …
با لبــخند ،
با قلب هایی آکنده از عشــق های واقعی .
از آن ســـوی دوست داشتن ها …
آمده ام بمــانم و …
هـــرگز نروم !!
مثل راهی که هرچه میروی
تمام نمیشود
مثل کتابی که هرچه میخوانی
تمام نمیشود
دوست داشتنت تمام نمیشود…
کجــای شهر قرار بگـذاریم ؟
پــارک یا رستــوران ؟
چه رنگ لبـاس بپوشم دیوانــه تــر می شوی ؟
سـادگی* خوب هســت ؟
می خواهی بـرایت شعـر هم بخوانم بلنـد بلنـد ؟
یا آرام بگویـم دوستــت دارم گلــم …؟!
کــدام بهتر هسـت
بمــانم شاعری کنم یا از عاشقـی ات بسـوزم و تمـام شـوم …؟
هیـــــچوقت کســی رو پــس نــزن کــه ,
دوستــ♥ ــت داره … مراقــــــبته …
و نگرانــــــــــــت میشــه …!
چـــون یــک روز بیــدار میشـــی و میبینــی …
مـــــــــاه رو از دســــت دادی …
وقتــی که داشــتی ســـــــتاره ها رو میشـــمردی ……!